این دفاعیات در سه بخش طی سه روز متوالی در روزنامه کیهان چاپ شد.
حسین شریعتمداری مدیرمسئول روزنامه کیهان صبح روز یکشنبه با حضور در شعبه 76 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی سیامک مدیرخراسانی با ارائه اسناد متقن به شکایات تعدادی از شاکیان روزنامه کیهان پاسخ داد. شریعتمداری در این دادگاه تاکید کرد که مخالفان نظام به تاکتیک «شکایت فله ای» از کیهان روی آورده اند. روزنامه کیهان از امروز متن کامل دفاعیات شریعتمداری در دادگاه را به تفکیک پرونده ها منتشر می کند. چرا که این شکایات و دفاعیات مدیرمسئول کیهان موضوعی فراتر از روزنامه دارد و بسیاری از مسائل حساس این روزها و پشت صحنه این جریانات را به طور مستند بازخوانی می کند. در این شماره به دفاعیه مدیرمسئول کیهان در قبال شکایت عمادالدین باقی می پردازیم.
اسناد وابستگی برخی جریانات سیاسی در دادگاه مطبوعاتی کیهان
دفاعیه در قبال شکایت عماد الدین باقی: این حمایت، ماموریت نبوده است ؟!
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
با عرض سلام؛
ابتدا باید به اظهارات کذب و فضاسازی جهت دار وکیل مدافع محترم آقای باقی اشاره کنم. ایشان می فرمایند که اینجانب برای تفهیم اتهام در جلسات بازپرسی حاضر نشده ام! این در حالی است که طی چند ماه اخیر تقریبا همه هفته و به طور مکرر برای تفهیم اتهام به دادگاه احضار شده و به پرسش های دادیاران محترم درباره بیش از 70 مورد شکایت شاکیان، مانند مهندس موسوی، خاتمی، کدیور، شیرین عبادی، رحیم مشایی، دادستانی، مهرانگیز کار، جلایی پور، لطیف صفری، روزنامه های زنجیره ای...و از جمله موکل ایشان یعنی آقای عمادالدین باقی، پاسخ داده ام که تماما در پرونده های مربوطه موجود است. البته بنده مانند آقایان نیستم که قبل از احضار و حین احضار و بعد از احضار بلافاصله با رادیو آمریکا، رادیو فردا، بی بی سی و سایت های صهیونیستی و ضدانقلاب مصاحبه کنم و مانند آنچه در پرونده موکل ایشان آمده و به آن اشاره خواهم کرد با عجز و ذلت مورد حمایت بیگانگان قرار گیرم. آن گونه که کاخ سفید با صدور بیانیه ای رسمی خواستار منع تعقیب آقای عمادالدین باقی و دیگران در پرونده های ضدامنیتی شده است.
قبل از شروع دفاعیات خویش بیان این نکته را نیز ضروری می دانم که بسیاری از شاکیان با هماهنگی قبلی علیه کیهان دست به شکایت زده اند و تعدد شکایات می تواند این توهم را به ذهن متبادر کند که بالاخره، برخی از آنها باید وارد باشد. یعنی بهره گیری از شگرد تکرار ادعا که «گوبلز» واضع آن بوده است. بنابراین مصرانه از ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه تقاضا می کنم که هر یک از پرونده ها را به طور مستقل بررسی فرمایند تا ترفند یاد شده مانع از حقیقت جویی نشود.
و اما، درباره شکایت آقای عمادالدین باقی و موضوع شکایت ایشان، قبل از هر چیز بر خود لازم می دانم به جای دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران و مخصوصاً به جای جناب دادیار اظهارنظر دادسرای ویژه کارکنان دولت، از شهدای بزرگواری که در عملیات تروریستی خونین سال های 84 و 85 در اهواز و زاهدان به شهادت رسیدند عذرخواهی کنم!! و خطاب به ارواح مقدسه آنان عرض کنم از این که می بینید دادگاهی در جمهوری اسلامی ایران، اینجانب را به جرم دفاع از مظلومیت شما در جایگاه متهم نشانده و حامی تروریست هایی که شما عزیزان را به خاک و خون کشیده اند در همین دادگاه با سرافرازی!! در جایگاه شاکی ایستاده است، نگران نباشید! و این اقدام دستگاه قضایی کشورتان را به حساب «قصور» آنان گذاشته و درکنار خدمات گسترده این دستگاه ارزیابی کنید، نه «تقصیر».
ریاست محترم دادگاه و اعضای گرامی هیئت منصفه!
به یقین گردش کار این پرونده و محتویات آن را مطالعه فرموده اید، بنابراین نمی توانید با اینجانب هم عقیده نباشید که ماجرای پرونده مورد بحث در چند کلمه خلاصه می شود و آن، این که؛ در سال های 84 و 85 تعداد فراوانی از پاسداران انقلاب و مردم عادی در جریان چند عملیات تروریستی در شهرهای زاهدان و اهواز به شهادت می رسند. مدتی بعد شماری از تروریست ها دستگیر شده و با اعتراف به جنایاتی که مرتکب شده اند و اسناد غیرقابل انکاری نیز از آن حکایت می کرد محکوم به اعدام می شوند. در این هنگام یعنی اسفندماه سال 85، عمادالدین باقی به عنوان «انجمن دفاع از حقوق زندانیان» - که انجمنی خود ساخته و بیگانه پرداخته است- و افراد دیگری از همین دست نظیر آقای صالح نیکبخت که سخنگویی این به اصطلاح انجمن را برعهده دارد، از تروریست ها حمایت کرده و ضمن مخالفت با حکم اعدام جنایتکارانی که عامل قتل عام و شهادت دهها انسان بی گناه بوده اند، از تروریست ها با عنوان «انسان هایی که اگرچه اسلحه و مواد منفجره داشته اند ولی دست به هیچ عمل خشونت آمیزی نزده اند»! یاد می کنند. روزنامه کیهان در همان هنگام با درج خبری در ستون اخبار ویژه روز دوشنبه 14 اسفندماه 1385 به اقدام نفرت انگیز عمادالدین باقی و صالح نیکبخت در حمایت از تروریست ها اعتراض می کند و این اعتراض کیهان با شکایت وی روبرو شده و دادیار محترم نیز شکایت را وارد دانسته و به دادگاه می کشاند. این تمامی داستان است.
این قصه اگرچه سر دراز دارد و شرح آن مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد بود ولی در چند بند جداگانه به ابعادی از آن اشاره می کنم. امید آن که عبرت انگیز و درس آموز باشد.
1- خبر ویژه کیهان که مورد شکایت عمادالدین باقی است به شرح زیر است؛
ستاد تبلیغاتی تروریست های اهواز
برخی انجمن های سیاسی داخل کشور در اجرای جنگ روانی غرب علیه مردم کشور خود، گوی سبقت از اربابان غربی خویش ربوده اند.
در حالی که رسوایی امنیتی حادثه تروریستی اهواز برای سرویس های امنیتی بیگانه چنان بود که حتی شورای امنیت سازمان ملل متحد در اقدامی بی سابقه شهادت اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را محکوم کرد، گروه های داخلی مدعی هواداری از حقوق بشر، حتی بدون اظهار تأسف و تألمی تشریفاتی مبنی بر از بین رفتن جان چندین انسان در اقدامی تروریستی، رویکرد حمایت مطلق از تروریست ها را برگزیده اند.
پس از حمایت کانون غیرقانونی ]مستقل از[ نویسندگان ایران از تروریست ها و تقاضای عدم مجازات آنها، اکنون نیز سخنگوی گروهی از مدعیان اصلاح طلبی که اتفاقاً خود را مسلمان هم می دانند، بدون محکوم کردن حادثه تروریستی اهواز، در دفاع از تروریست ها گفته است: «ما به ماهیت اتهام و جرائم انتسابی زندانیان کاری نداریم(!)»
صالح نیکبخت، سخنگوی انجمن دفاع از حقوق زندانیان که ظاهراً اطلاعات امنیتی دقیقی از چگونگی این رخداد تروریستی دارد! به خبرگزاری «ایسنا» گفت: «عده ای هستند که علیرغم اینکه ممکن است اسلحه و مواد منفجره داشته باشند، اما باتوجه به اینکه نوعاً دست به هیچ گونه عمل خشونت آمیزی نزده(!) یا از اسلحه و مهمات خود استفاده نکرده اند(!) و با هیچ یک از گروههای مسلح، ارتباط ارگانیک(!) نداشته اند و برای آنها حکم اعدام صادر شده است(!) مصراً از مقامات قضایی و امنیتی تقاضای متوقف کردن حکم اعدام این عده را داریم!»
البته سخنگوی عمادالدین باقی نگفته است که چگونه این اطلاعات دقیق امنیتی از فعالیت تروریست ها را بدست آورده است و توضیح نداده که چگونه می شود فردی «اسلحه و مهمات» داشته باشد و در حادثه ای «تروریستی» حضور بیابد و عده ای را به قتل برساند، اما «نوعاً» دست به عمل «خشونت آمیزی» نزده باشد و با «هیچ یک از گروههای مسلح» ارتباط «ارگانیک» هم نداشته باشد!!!
پیش از این گروههای مدعی اصلاح طلبی اتهامات روشن تروریست ها را به بهانه حمایت از آنها رد نمی کردند، اما اکنون با اتخاذ رویه ای نوین، با تطهیر تروریست ها برای گرفتن حکم برائت آنان به در و دیوار می زنند. البته این به ظاهر منتقدان خشونت در داستان پردازی های خود، از چیدن دراماتیک ابتدایی ترین روابط علت و معلولی عاجزند و بنا دارند القاء کنند چند گنگستر مستقل و بی آزار! در حال قدم زدن در حوالی اتوبوس حامل اعضای سپاه پاسداران بوده اند که ناگهان این اتوبوس به وسیله افرادی ناشناس! منفجر شده است و عده زیادی از بازداشت شدگان بی گناهند!
گروه یاد شده که دبیر آن (عضو شورای سردبیری نشریات زنجیره ای و از نفی کنندگان احکام فقه اسلامی همچون اعدام و قصاص) بوده است از جمله دریافت کنندگان بودجه اختصاصی آمریکا هستند و ...
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
اکنون این پرسش مطرح است که آیا می توان در حمایت شاکیان از تروریست ها کمترین تردیدی کرد؟ چندین انفجار در اماکن عمومی صورت گرفته، در چند مورد به اتوبوس حامل سپاهیان و مردم عادی حمله مسلحانه شده است، چند نفر را سر بریده اند، دهها نفر را به خاک و خون کشیده اند و آقایان مدعی حقوق بشر! از یکسو می فرمایند «البته ما به ماهیت اتهام و جرائم انتسابی آنها کاری نداریم»! و از سوی دیگر چنانکه گویی از نزدیک و بی واسطه در تمامی عملیات تروریستی شرکت داشته اند، درباره تروریست هایی که حین عملیات تروریستی دستگیر شده و به جنایات خود نیز اعتراف کرده اند، می گویند و می نویسند: «عده ای هستند که علی رغم این که ممکن است اسلحه و مواد منفجره داشته باشند، اما با توجه به این که نوعا دست به هیچ عمل خشونت آمیزی نزده و...»!
و اما، قبل از پرداختن به مصاحبه حمایتی شاکیان از تروریست های زاهدان و اهواز، فقط به اعتراف یکی از تروریست های عضو گروه ریگی که در حین عملیات تروریستی در زاهدان دستگیر شده است اشاره می کنم؛ لطفا دقت بفرمائید:
«در ادامه جلسه دادگاه، قاضی دادگاه انقلاب از متهم خواست ضمن معرفی خود در مورد نحوه جذب شدنش به این گروه و عملیات هایی را که انجام داده توضیح دهد که وی گفت: «من نصرالله شنبه زهی، فرزند فقیر محمد صادره از خاش هستم.»
متهم افزود: «دوسال پیش با همدستی چند نفر، از بانک رفاه کارگران زاهدان پول نقد زیادی سرقت کردیم و پس از آن به پاکستان گریختم و در آنجا مغازه کوچکی باز کردم. روزی حسین ریگی با نام مستعار یاسر به من مراجعه کرد و گفت بیا با ما کار کن خرجی زن و بچه ات را می دهیم و قرار شد ماهی 5 هزار روپیه بابت کرایه منزل، 12 هزار روپیه خرجی زن و بچه و 3 هزار روپیه پول آب و برق، از گروه عبدالمالک دریافت کنم و از حدود 45 روز پیش همکاری من با این گروه شروع شد.»
وی در تشریح اقدامات ددمنشانه و تروریستی اخیر خود و همدستانش در زاهدان گفت: روز 13 بهمن به عنوان مسافر سوار پیکان سواری شدیم و وقتی به مقصد در خیابان جانبازان رسیدیم از راننده خواستیم ماشین را داخل خانه ببرد بعد به او گفتیم تو الان گروگان ما هستی و می خواهیم خانواده ات برای آزادی تو 20 میلیون تومان به ما بدهند اجازه بده طناب به گردنت بیندازیم و از تو فیلم بگیریم و برای خانواده ات بفرستیم تا آنها مجبور شوند پول بدهند بعد طناب را به گردن او انداختیم و یاسر (حسین) صندلی را از زیرپایش برداشت و من فیلمبرداری کردم. پس از قتل راننده پیکان، جسدش را داخل صندوق عقب ماشینش گذاشتیم و من به همراه یاسر، یونس و عبدالغنی درحالی که مسلح به سلاح کلاش بودیم به راه افتادیم. یک دستگاه پیکان دیگر به سرنشینی عبدالمنان و یک نفر دیگر از اعضای گروه پشت سر ما حرکت می کردند آنها نیز مسلح بودند و قرار بود زمانی که ما با نیروهای انتظامی درگیر می شویم آنها فیلمبرداری کنند و ضمنا هوای ما را داشته باشند.
این تروریست ادامه داد: سر چهارراه بلوار معلم و بزرگمهر وقتی ماشین نیروی انتظامی را دیدیم، 4 نفری از پیکان پیاده شده و به سمت ماموران شلیک کردیم بعد هم اسلحه آنها را برداشته و از محل فرار کردیم. عبدالمنان هم از صحنه درگیری فیلمبرداری کرد، پس از آن خودرو سرقتی را در کوچه ای رها کرده و با پیکان خودمان که پشت سر ما بود به منزل رفتیم و یکی از همدستانم به نام حسین (معروف به یاسر) خبر عملیات را با گوشی ماهواره ای به عبدالمالک داد.
وی در تشریح بمب گذاری وانت پیکان در مسیر اتوبوس سپاه گفت: طراحی عملیات علیه اتوبوس سپاه حدود 4 تا 5 روز طول کشید و پس از جمع آوری اطلاعات لازم در مورد زمان و مسیر تردد اتوبوس، قرار شد عملیات روزشنبه 28 بهمن انجام شود اما در تماس گروه با عبدالمالک او عملیات را جلو انداخت و قرار شد صبح چهارشنبه 25 بهمن انجام شود.
متهم یادآور شد: برای اجرای عملیات وانت پیکان را با 80 تا 90 کیلو مواد منفجره بمب گذاری کردیم و در مسیر تردد اتوبوس قرار دادیم و 4 نفر عضو گروه با یک دستگاه پیکان و یک دستگاه موتورسیکلت ما را پشتیبانی کرد تا به نزدیک محل رفتیم و خودمان را پشت تپه مقابل آنجا مخفی کردیم. زمانی که اتوبوس به وانت نزدیک شد من که وظیفه فیلمبرداری را به عهده داشتم قبل از انفجار دوربین را روشن کردم تا آماده فیلمبرداری از صحنه انفجار باشم در ضمن 2 نارنجک و یک کلت «مگاروف» نیز در اختیارم بود تا اگر مردم خواستند مرا دستگیر کنند از آنها استفاده کنم. از لحظه انفجار کار فیلمبرداری از صحنه را انجام دادم اما خواستم سوار موتور شوم که موتور از دست همدستم افتاد بعد از آن دوربین از دست من افتاد و خواستم فرار کنم که یک نفر به من حمله کرد و من چند گلوله به او شلیک کردم تا مرا نگیرد و 5 گلوله هم به سمت مردم شلیک کردم. دوباره سوار موتور شدیم تا فرار کنیم ولی مردم اجازه ندادند و مرا گرفتند، همراهانم نیز به سمت مردم تیراندازی کردند و نارنجک انداختند. در زمان درگیری نیروهای انتظامی آمدند در محل دور زدند ولی به سمت ما تیراندازی نکردند شاید به این علت که مردم جمع شده بودند.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
متن فوق، بخشی از اظهارات یکی از تروریست های دستگیر شده در جلسه علنی دادگاهی است که به منظور رسیدگی به جرایم وی تشکیل شده بود. و آقایان عمادالدین باقی و صالح نیکبخت نیز به خوبی از آن مطلع بوده اند. بنابراین حمایت آنها از تروریست های مورد اشاره چگونه قابل توجیه است؟
و اما براساس اسناد آشکار- تاکید می کنم اسناد آشکار و نه پنهان و طبقه بندی شده- عبدالمالک ریگی، سرکرده تروریست های یاد شده با سازمان های اطلاعاتی «سیا» و «موساد» ارتباطی نزدیک و ارگانیک دارد تا آنجا که بعد از بازداشت رامین جهانبگلو جاسوس اعتراف کرده سازمان «سیا»، عبدالمالک ریگی در مصاحبه با رادیو آمریکا اعلام کرد آماده است در قبال آزادی رامین جهانبگلو، تعدادی از پرسنل سپاه و نیروی انتظامی را که به گروگان گرفته بود آزاد کند. از سوی دیگر عمادالدین باقی نیز به داشتن روابط نزدیک با محافل آمریکائی و برخی از کانون های بیگانه متهم است. اکنون جای این پرسش است که آیا حمایت شتابزده آقایان عمادالدین باقی و صالح نیکبخت از تروریست های مورد اشاره برای ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه سؤال برانگیز نیست؟ چرا که آقایان از جنایات اثبات شده تروریست ها و میزان نفرت و انزجار عمومی نسبت به آنان مطلع بوده و از روابط اعلام شده عبدالمالک ریگی با سازمان «سیا» نیز خبر داشته اند، بنابراین به خوبی می دانسته اند برای حمایت از تروریست های قاتلی که خون دهها انسان بی گناه را بر زمین ریخته و افرادی را برای اخاذی از خانواده های آنان به گروگان گرفته و سپس سر بریده و به دار آویخته اند باید هزینه اجتماعی و حیثیتی سنگینی را تحمل کنند، ریاست محترم دادگاه! آیا این حمایت پرهزینه با توجه به این که آقایان در میان دوستان خود نیز به افراد مرفه و خوشگذران معروفند و به کنایه از آنها با عنوان «بی خیال دموکرات»! یاد می شود، سؤال برانگیز نیست؟ و آیا این حمایت غیر از «ماموریت» می تواند انگیزه و علت دیگری داشته باشد؟!
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه!
آقای عمادالدین باقی چند سال قبل، به جرم اقدامات ضد امنیتی و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و به نفع گروه های بیگانه و مقابله با حکم قصاص در شعبه 6 دادگاه انقلاب تهران به 3 سال حبس محکوم شده بود که در همان هنگام- 3/8/1386- وزارت خارجه آمریکا خواستار آزادی وی از زندان شده بود. اکنون سؤال این است که وقتی آقای عمادالدین باقی قبلا به علت ارتکاب جرایمی دقیقا مشابه آنچه مورد اعتراض کیهان قرار گرفته، محاکمه و محکوم شده است چگونه و با کدام توضیح و تفسیر قانونی شکایت ایشان از کیهان قابل پیگیری خواهد بود؟
اینجانب از توضیح بیشتر درباره هویت افرادی نظیر آقای عمادالدین باقی و ماموریتی که به نفع بیگانگان انجام داده و می دهند خودداری می کنم، چرا که امروزه و در جریان فتنه اخیر که موهبتی الهی بود، بسیاری از پرده ها کنار رفته است و برای چیزی که «عیان» است حاجتی به «بیان» نیست و در خاتمه تنها این پرسش در میان است که آیا در این دادگاه جای شاکی و متهم عوض نشده است؟
کیهان متهم است یا شما...؟!
متن دفاعیه شریعتمداری در پاسخ به شکایت مشایی.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
با عرض سلام؛
احتراماً، درخصوص شکایت آقای اسفندیار رحیم مشایی معاون وقت ریاست محترم جمهوری در دولت نهم و رئیس دفتر ایشان در دولت دهم به استحضار می رساند موضوع شکایت آقای مشایی خبری است با عنوان «درخواست استفاده از عامل سیا» که در ستون اخبار ویژه کیهان مورخ 1/2/87 چاپ شده است. دراین باره توجه قاضی محترم و اعضاء محترم هیئت منصفه را به موارد زیر جلب می کنم:
1- کیهان در خبر ویژه مورد اشاره، متن بخشنامه قائم مقام و مشاور وزیر علوم سابق را به چاپ رسانده بود که در آن از روسای دانشگاهها و مراکز آموزش عالی خواسته شده بود یعنی به آنها دستور داده شده بود که از آقای هوشنگ امیراحمدی برای فعالیت ها و تحقیقات علمی آموزشی استفاده شود. در بخشنامه مورد اشاره تاکید شده بود که این بخشنامه در راستای طرح حضور سبز دانشمندان و متخصصان ایرانی خارج از کشور صادر شده و از روسای دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی خواسته شده بود که دبیرخانه مذکور را از نتیجه اقدامات به عمل آمده مطلع کنند.
کیهان با اشاره مستند به سوابق هوشنگ امیراحمدی که از عوامل شناخته شده سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا- CIA- و از ضد انقلابیون تابلودار ساکن آمریکاست، ضمن درج متن بخشنامه یاد شده از مسئولان محترم نظام پرسیده بود اولا؛ چه کسی این عامل سازمان سیا را به ایران دعوت کرده است؟ و ثانیاً قائم مقام محترم وزیر علوم چرا و با استناد به کدام مجوز قانونی به روسای دانشگاهها و مراکز آموزش عالی توصیه کرده است که با این عامل شناخته شده سازمان «سیا» همکاری کرده و اطلاعات علمی و تحقیقاتی مراکز یاد شده را در اختیار او قرار دهند؟
آیا هشدار کیهان نسبت به خطر نفوذ عوامل بیگانه در مراکز علمی و تحقیقاتی کشور جرم تلقی می شود؟ اگر چنین نیست - که نیست- شکایت معاون وقت رئیس جمهور و رئیس کنونی دفتر ایشان برای چیست؟
2- در متن بخشنامه قائم مقام وزیر علوم تاکید شده است که دعوت از هوشنگ امیراحمدی و توصیه به همکاری دانشگاهها و مراکز آموزش عالی با ایشان در راستای طرح موسوم به «حضور سبز دانشمندان و متخصصان ایرانی خارج از کشور» صورت پذیرفته است و از سوی دیگر آقای اسفندیار رحیم مشایی ریاست «شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور» یعنی ستاد برنامه ریزی طرح یاد شده را برعهده دارد. بنابراین بسیار طبیعی بوده و هست که دعوت از عامل یاد شده سازمان «سیا» به دستور و با موافقت ایشان صورت پذیرفته شده باشد. از این روی کیهان در بخشی از خبر ویژه مورد اشاره از وی خواسته بود درباره این اقدام ناپسند و زیان بار خویش توضیح بدهد. اکنون جای این پرسش است که آیا درخواست توضیح از یک مقام مسئول درباره اقدامی که منافع ملی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را به خطر انداخته است، جرم تلقی می شود؟ آیا نباید نسبت به صدور مجوز حضور یک عامل شناخته شده CIA در مراکز علمی و تحقیقاتی کشور حساس بود؟ به ویژه شخصی مانند هوشنگ امیراحمدی که سوابق و اسناد وابستگی وی و مصاحبه های پی درپی او در ضدیت با انقلاب اسلامی، مثنوی هفتاد من کاغذ است؟! آقایان به کجا می رویم؟! برخی از مسئولان از یکسو خود را فعال مایشاء می دانند و هنگامی که با کمترین انتقادی مواجه می شوند، چنان برمی آشوبند که انگار خواجه شیراز در وصف آنان سرورده است؛
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد!
3- بعد از چاپ و انتشار خبرویژه کیهان، آقای اسفندیار رحیم مشایی جوابیه ای ارسال کرده و خواستار درج آن شدند. ایشان در پاسخ به خبر چند سطری کیهان، جوابیه ای طولانی در سه صفحه 4 Aفرستاده بودند و حال آن که مطابق ماده 23 قانون مطبوعات، حجم جوابیه نباید از دو برابر حجم مطلب مورد اعتراض بیشتر باشد. اما کیهان به خاطر حفظ حرمت ریاست محترم جمهوری که آقای مشایی عنوان معاونت ایشان را داشت، متن کامل جوابیه ارسال شده را بی کم و کاست به چاپ رساند و در توضیحی که ذیل جوابیه آمده بود، ضمن اعلام خرسندی از این که آقای مشایی دعوت از هوشنگ امیراحمدی و کارسازی برای ورود او به کشور را تکذیب می کند، ابراز امیدواری کرد آقای مشایی نیز که خود از هویت هوشنگ امیراحمدی باخبر است، چگونگی دعوت از وی و صدور مجوز برای دسترسی او به مراکز علمی و تحقیقاتی کشور را پی گیری کند. کجای این درخواست جرم تلقی می شود؟!
4-با توجه به بخشنامه قائم مقام وزیرعلوم، دعوت از هوشنگ امیراحمدی و صدور مجوز برای دسترسی وی به مراکز تحقیقاتی و علمی کشور خالی از تردید است و از سوی دیگر هویت ضدانقلابی و دشمنی امیراحمدی با انقلاب و نظام اسلامی که شرح آن خواهد آمد نیز اظهر من الشمس است. بنابراین، انتظار آن بودکه دستگاه قضایی کشور آقای مشایی را به اتهام دعوت از عامل سازمان «سیا» و فراهم آوردن دسترسی وی به مراکز علمی و تحقیقاتی کشورمورد مؤاخذه قرار دهد نه آن که ، اینجانب به اتهام هشدار نسبت به خطر مورد اشاره به دادگاه کشیده و محاکمه شوم.
گفتنی است وزیروقت علوم، جناب آقای دکتر زاهدی بلافاصله بعد از خبر کیهان و اطلاع از ماجرا، با مسئولیت شناسی و تعهدی درخور تقدیر بخشنامه کذایی را لغو کرده و امتیازی را که به عامل سیا داده شده بود از وی بازپس گرفت.
5- آقای مشایی نوشته اند «اقدام حوزه مذکور از وزارت علوم قطعاً بدون ملاحظات سیاسی و ساده اندیشانه بوده است» که باید گفت؛
الف: صادرکننده بیانیه یاد شده از آشنایان هوشنگ امیراحمدی است و احتمال بی خبری ایشان از هویت امیراحمدی بسیار بعید و غیرقابل قبول به نظر می رسد.
ب: با توجه به حضور بسیاری از عوامل ضدانقلاب در خارج از کشور، چرا افراد بی اطلاع در اینگونه مسئولیت ها به کار گرفته می شوند؟
ج: جناب مشایی ریاست «شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور» را برعهده دارند، بنابراین دعوت از هوشنگ امیراحمدی نمی تواند بدون اطلاع و اجازه ایشان صورت گرفته باشد.
د: آقای مشایی سالیان متمادی عضو وزارت اطلاعات بوده است و از ایشان انتظار نمی رود که نسبت به راههای نفوذ بیگانگان به مراکز حساس و سرنوشت ساز کشور بی اطلاع بوده باشند.
هـ : جناب مشایی در سفر ریاست محترم جمهوری به آمریکا واسطه صدور دستور العملی از جانب رئیس جمهور در هامش درخواست هوشنگ امیراحمدی می شوند که با ادعای ناشناخته بودن هوشنگ امیراحمدی برای ایشان تناقض دارد.
و: اگر بی خبری آقای مشایی آنگونه که نوشته اند، صحت دارد، بنابراین و با عرض پوزش، ایشان شایستگی لازم برای حضور در مسئولیت یاد شده را ندارند.
ز: این نکته نیز گفتنی است که جناب مشایی در دعوت اخیر چند صد نفر از ایرانیان مقیم خارج کشور نیز، به مسائل یاد شده توجهی نداشته و شماری از مجرمان فراری را با هزینه هنگفت از بیت المال مسلمین به ایران اسلامی دعوت کرده بود که معلوم نیست چه کسی و کدام مرجع قانونی باید پی گیر این ماجرا و احقاق حقوق از دست رفته مردم باشد؟ امیدواریم در این زمینه نیز به جای متهم اصلی گریبان کیهان را نگیرند که چرا به اتلاف بیت المال اعتراض کرده ای؟!
ح: کیهان برای اثبات دخالت قطعی آقای مشایی در دعوت از جاسوس CIA به ایران و فراهم آوردن امکان دسترسی وی به اسرار نظام، دلایل محکم و شواهد مستند ارائه کرده است ولی آقای مشایی علی رغم وجود این دلایل و اسناد غیرقابل انکار برای تکذیب خبر کیهان فقط به فقط و صرفا به اظهارنظر خود استناد می کند! و باید پرسید در کجای دنیا، دلایل و اسناد مستحکم را با اظهارنظر شفاهی و غیرمستند برابر می نشانند؟!
تلقی اینجانب از حساسیت آقای رحیم مشایی نسبت به خبر یاد شده آن است که ایشان از هویت هوشنگ امیراحمدی و سوابق سیاه وی در مخالفت و توطئه علیه جمهوری اسلامی ایران به خوبی آگاه است و می داند پای چه کسی را به مراکز حساس نظام باز کرده است و احتمالا به همین علت و برای در امان بودن از پی آمدهای ماجرا، تلاش می کند رد پای خود را در دعوت از نامبرده و فراهم آوردن زمینه های دسترسی وی به اطلاعات محرمانه نظام پاک کند. بنابراین لازم می دانم اشاره ای گذرا، و البته کاملا مستند به برخی از سوابق آقای هوشنگ امیراحمدی داشته باشم، این اشاره گذرا می تواند برای ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه، گویا و گره گشا باشد. به این پاراگراف از مقاله آقای هوشنگ امیراحمدی که در نشریه ضد انقلابی «پر» چاپ شده است توجه کنید:
«... مسئولین حکومت عقب افتاده و خونخوار ایران علیه هرآنچه ایرانی و انسانی است قیام کرده و قصد دارند نام میهن را به قهقرا ببرند و در این راه از هیچ خرابکاری و قتل و جنایتی ابا نخواهند داشت.»
هوشنگ امیراحمدی از سال 1354 ساکن آمریکا بوده و طی سال های اخیر ضمن تدریس در دانشگاه «راتگرز» ریاست «انجمن دوستی ایران و آمریکا» را نیز بر عهده دارد. به گواهی اسناد موجود ماموریت اصلی امیراحمدی به عنوان یکی از عوامل سازمان «سیا» در پروژه «گذار ایران از اسلام به لائیسته (نظام لائیک)» تعریف شده است و تلاش در راستای انجام این ماموریت را در تمامی فعالیت های سیاسی و فرهنگی هوشنگ امیراحمدی مخصوصا از سال1982 میلادی- دو سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی- تاکنون به وضوح می توان دید. کیهان در جلد 19 سلسله کتاب های نیمه پنهان که به ردیابی فعالیت های هوشنگ امیراحمدی اختصاص دارد و نیز در یادداشت ها و گزارش های مستند دیگری به شرح تفصیلی این بخش از ماموریت وی پرداخته است. در این مجال تنها اشاره می کنم که به گواهی اسناد موجود یکی از ماموریت های آقای هوشنگ امیراحمدی ، برقراری ارتباط میان افراد و گروه های ضدانقلاب مقیم آمریکا و اروپا با جریانات مخالف نظام در داخل کشور، تحت مدیریت مستقیم و بی واسطه مقامات آمریکایی و اسرائیلی و تلاش برای نفوذ در مراکز حساس جمهوری اسلامی ایران و شکار مسئولان در حلقه های دوم با هدف راهیابی به حلقه های اول بوده است.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه، لطفا توجه داشته باشید آنچه در این باره می گویم، تحلیل و تفسیر و برداشت نیست، بلکه اخبار مستند و غیرقابل انکاری است که نشان می دهد چرا کیهان نسبت به حضور این مهره نشان دار «سیا» در ایران و مخصوصا تدارک ملاقات وی با رئیس جمهور محترم و محبوب نگران است.
هوشنگ امیراحمدی بعد از تاسیس موسسه آمریکایی «مرکز مطالعات و تحقیقات مسائل ایران» با نام اختصاری «سیرا CIRA» به ریاست این موسسه منصوب می شود. او، خود درباره بخشی از فعالیت هایش- بخوانید ماموریت هایش- در این موسسه می گوید؛
«... فعالیت هایم در «سیرا» موجب شد که رابطه خوبی بین روشنفکران داخل و خارج از کشور برقرار شود. می دانید من کسی بودم که از آقای احمد شاملو دعوت کردم و او را آوردم به آمریکا، آقای محمود دولت آبادی را من آوردم به اینجا، آقای منوچهر آتشی و آقای هوشنگ گلشیری را هم من آوردم به این کشور. یعنی تمام این نیروهای خوب فرهنگی و سیاسی- ادبی ایران را من برای اولین بار بعد از انقلاب به آمریکا آوردم. آقایان شاملو، دولت آبادی و گلشیری اینجا میهمان من بودند و در خانه من اقامت کردند. این برای من افتخاری بود که... سروران بزرگی مثل آنان را به این کشور بیاورم که فکر می کنم حضور آنان در اینجا نقش بزرگی داشت در ایجاد یک رابطه خوب بین روشنفکران داخل و خارج از کشور...».نشریه ایرانیان واشنگتن چاپ آمریکا- شماره 85
به یقین ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه از هویت ضدانقلابی افراد یاد شده و نقش آنها در مقابله فرهنگی با ارزش های اسلامی و انقلابی باخبر هستند.
امیراحمدی در سال 1374، در پوشش موسسه سیرا، همایشی با عنوان «گذر از سیستم ولایت فقیه به کثرت گرایی» برگزار کرد و در این همایش که با حضور مقامات آمریکایی و سران گروه های ضدانقلاب مقیم آمریکا برپا شده بود، راه های مقابله با سیستم ولایت فقیه و جایگزینی حاکمیت لائیک در ایران اسلامی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. سمینار بعدی «سیرا» در فروردین 1375 در شهر «کاونتری» انگلستان تشکیل شد، عنوان این همایش «ایران پس از آخوندیسم» بود و «فرد هالیدی» استاد روابط بین الملل دانشگاه لندن که به نظریه پردازی علیه انقلاب اسلامی شهرت دارد، مشخصات «دوران بعد از آخوندیسم» و اهدافی که همایش یاد شده در پی آن است را این گونه شرح می دهد؛
1- پایان دادن به نقش انحصارطلبانه روحانیت و حذف ولایت فقیه
2-تغییر در نقش مساجد و حوزه های علمیه
3- پایان دادن به تفسیر واحد از اسلام و مخصوصا قرائتی که خمینی ]ره[ از اسلام دارد.
4- رشد و گسترش فرهنگ تساهل مذهبی
در این اجلاس چند تن از اعضای شناخته شده احزاب مدعی اصلاحات نظیر دکتر هادی سمتی، عضو مرکزیت حزب مشارکت، دکتر ناصر هادیان، علیرضا نامورحقیقی و عزت الله سحابی نیز حضور داشته اند.
هوشنگ امیر احمدی با ارسال نامه ای به خبرگزاری های مطرح جهان- 11 آگوست- 1998- تاکید می کند که ملاقات جنجالی و ذلت بار عباس عبدی با «باری روزن» جاسوس آمریکایی و از گروگان های لانه جاسوسی حاصل تلاش پی گیر و دوجانبه وی بوده است و انتساب این میانجی گری به «اریک رولو» سردبیر نشریه فرانسوی لوموند به پیشنهاد عباس عبدی و برای پرهیز از سوء ظن مردم ایران بوده است. امیراحمدی در این نامه آورده است؛
«این رویداد تاریخی نباید به شکل تحریف شده ای به مردم عرضه شود. من به مدت یک سال روی این رویداد کار کردم و هر دو نفر توسط اینجانب از سوی انجمن آمریکایی- ایرانی (AIC) دعوت شدند و یک همکار در تهران از ابتدای کار با من روی این رویداد کار می کرد...
به هر حال طرف ایرانی دوست نداشت به علت ملاحظاتی در روابط آمریکا و ایران، هویتش به (AIC) یا من شناسانده شود. به همین دلیل طرف ایرانی از آقای رولو درخواست کرد که هیئت را اداره کند و روابط رسانه ها را هماهنگ نماید. وانگهی «اریک رولو» برای مرکز گفتمان جهانی (CWD) کار می کند. سازمانی که کمک نمود این رویداد صورت پذیرد و به طور خیرخواهانه هزینه های آن شامل هزینه من و (AIC) را پرداخت نماید...»
گفتنی است که «سایروس ونس» وزیر امورخارجه پیشین آمریکا، رئیس افتخاری شورای ایران و آمریکا (AIC) و «رابرت پلترو» معاون سابق وزارت خارجه آمریکا، ریاست دفتر این شورا را برعهده داشته اند.
آقای هوشنگ امیراحمدی با عوامل شناخته شده موساد و مخصوصا با «استیو روزن» از مسئولان عالی رتبه آیپک- سازمان رسمی لابی اسرائیل در آمریکا- روابط بسیار نزدیکی دارد که با شرح آن اطاله کلام نمی کنم، اما از ریاست محترم دادگاه مصرانه درخواست می کنم به اسنادی که ارائه کردم مراجعه کرده و از مراکز اطلاعاتی و امنیتی نظام نیز درباره هویت هوشنگ امیراحمدی استعلام فرمایند تا معلوم شود چه کسانی و با چه اهدافی اصرار دارند پای این عامل بدنام و شناخته شده «سیا» را به نهاد ریاست جمهوری ایران اسلامی و مراکز حساس آن باز کنند. امیر احمدی در مصاحبه با هفته نامه شهروند
- شماره نوروز 87- تاکید می کند که مقدمات و تسهیلات لازم برای سفر وی به ایران به دستور آقای دکتر احمدی نژاد فراهم شده و ما می دانیم که ریاست محترم جمهوری از هویت واقعی هوشنگ امیر احمدی و اهداف او اطلاع چندانی ندارد، ضمن آن که می دانیم چه کسی این عامل سازمان «سیا» را به عنوان یک ایرانی وطن دوست و خیرخواه! به دکتر احمدی نژاد معرفی کرده است. امیر احمدی در همان مصاحبه و در پاسخ به این پرسش که آیا با آقای احمدی نژاد هم ملاقاتی داشته اید؟ می گوید: «اجازه بدهید فعلا به این سوال پاسخ ندهم» و سپس تاکید می کند که «ملاقات های بسیار خوبی داشته ام. دوستان دولتی و افراد بسیار موثری را دیدم و گفت وگوهای خوبی داشتیم»... و سوال این است که این افراد بسیار موثر دولتی چه کسانی بوده اند؟
کیهان از 9 سال قبل درباره هویت امیراحمدی و ماموریت او علیه جمهوری اسلامی ایران هشدار داده بود و تاسف آور است که امروزه با واسطه گری افراد مشکوک و یا بی خبر، شاهد حضور و ارتباط وی با مقامات برجسته کشورمان هستیم.
وکیل محترم آقای مشایی می فرمایند، خبر کیهان حاوی توهین به ایشان است که باید پرسید چگونه هشدار کیهان نسبت به حضور افرادی نظیر هوشنگ امیراحمدی را توهین تلقی می کنید، اما دعوت از این عاملCIA و فراهم آوردن دسترسی وی به اسرار نظام اسلامی را اهانت به ملت نمی دانید؟! شما با دعوت از هوشنگ امیر احمدی به ملت شریف ایران اهانت و دهن کجی کرده اید و نه کیهان که از حقوق مردم در این عرصه دفاع کرده است.
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه، لطفا این موضوع را جدی بگیرید.
و بالاخره با توجه به موارد فوق الذکر، شکایت آقای مشایی از کیهان نه تنها فاقد وجاهت قانونی است بلکه ایشان به دلایل یاد شده قابل تعقیب کیفری نیز هستند.
فراموش کرده اید که ...؟
متن دفاعیه شریعتمداری در پاسخ به شکایت شادی صدر.
مدیرمسئول روزنامه کیهان درباره شکایت برخی از شاکیان، از جمله آقایان عمادالدین باقی، اسفندیار رحیم مشایی و خانم شادی صدر گفته بود، کاش به موارد دیگری از مطالب کیهان هم اشاره می کردند تا در دفاعیات خویش به آن موارد نیز می پرداختم چرا که شکایت تعدادی از شاکیان اگرچه ظاهراً علیه اینجانب و روزنامه کیهان است ولی مبانی و ارزش های انقلاب و نظام را نشانه رفته اند و روشنگری در این زمینه ها را همراه با ارائه اسناد مربوطه ضروری می دانم، اما، مطابق قوانین قضایی دفاعیاتم باید محدود به همان مواردی باشد که شاکیان در شکوائیه خود مطرح کرده اند. شریعتمداری شکوائیه خانم شادی صدر را از همین نوع دانسته و با اشاره به فریب خوردگی ایشان، به دفاع در مقابل شکایت وی پرداخت و گفت؛
ریاست محترم دادگاه و اعضای محترم هیئت منصفه
با احترام، درباره شکایت خانم شادی صدر و اعتراض ایشان به خبر ویژه کیهان 5/2/86 با عنوان «خودافشایی هوادار تز چندشوهری» به استحضار می رساند، خانم صدر از این که روزنامه کیهان در خبر ویژه مورد اشاره ایشان را «طرفدار تز چند شوهری زنان» و «عامل هلندی ها» در به اصطلاح «جنبش زنان» نامیده است، شاکی هستند و این هر دو مشخصه را که از نگاه کیهان، «واقعیت غیرقابل انکار» و از نگاه ایشان «اتهام موهوم» است، انکار می کند.
اینجانب اگرچه مایل است در این زمینه شرح گسترده و فصل مفصلی را باز کنم تا انشاءالله عبرتی برای دیگران و عامل موثری در پیشگیری از فریب خوردگی امثال ایشان باشد ولی از آنجا که خانم شادی صدر فقط از دو مورد فوق الذکر شکایت کرده است، به ناچار برای رعایت ضوابط دادگاه محترم، سخن خویش را به محدوده همان دو مورد محدود می کنم. هر چند، بر این باورم که بازگو کردن مستند چرخه فریب خوردگی خانم «شادی صدر» نه فقط از به دام افتادن افراد دیگری که در وضعیت مشابه ایشان هستند جلوگیری می کند، بلکه بعید نیست و امید نیز هست که خانم صدر هم به خود آیند و بیش از این عمر گرانمایه خویش را با منافع دشمنان اسلام و مردم این مرز و بوم که به یقین دشمن ایشان نیز هستند، سودا نکنند، و اما درباره موارد یاد شده به استحضار می رساند؛
1- خانم شادی صدر در شکایت نامه خویش آورده است که ؛کیهان صراحتا طرفداری از «چند شوهری زنان» را به ایشان نسبت داده است و ادعا کرده است، «بی آن که هیچ سند و دلیلی برای چنین ادعای کذبی ارائه کند»!
و اما، در این باره نظر ریاست محترم دادگاه و اعضای گرامی هیئت منصفه را به مقاله ای با عنوان «تحلیل فمنیستی مجازات سنگسار» در ماهنامه زنان شماره 141 به قلم خانم شادی صدر جلب می کنم. و صدالبته قضاوت مطابق قانون بر عهده دادگاه محترم است. خانم صدر در بخشی از این مقاله می نویسد: «طبق قوانین ایران، مردان می توانند تا چهار همسر دائم و تا بی نهایت همسر غیردائم داشته باشند. چنین حقی از یک سو این آزادی عمل را به مردان می دهد که با شرکای جنسی متعدد رابطه داشته باشند و از سوی دیگر، صرف حق داشتن همسران متعدد، مردی را که متهم به برقراری رابطه خارج از چارچوب ازدواج است، در پیشگاه نظام قضایی برآمده از فرهنگ، عملا از هیبت یک مجرم مهم به شکل فردی درمی آورد که اشتباه کوچکش تنها این بوده که رابطه جنسی را که حق او بوده شرعی نکرده است. ضمن این که همین موضوع امکان گریز وی را از مجازات با طرح این ادعا که صیغه ای خو انده شده فراهم می آورد. اما زنی که با این اتهام در پیشگاه قاضی قرار می گیرد که با وجود داشتن شوهر، با مرد دیگری رابطه جنسی داشته است، از نظر وی و از نظر فرهنگ حاکم بر جامعه، مرتکب یکی از مهمترین جرایم شده زیرا اصولا از حق داشتن همسران متعدد برخوردار نیست و کنترل بدن و سکسوآلیته او باید صرفا در اختیار یک مرد باشد. چین زنی ناقض تمامی هنجارهای حاکم بر جامعه است و باید به شدیدترین وجهی با او برخورد شود. ضمن این که هیچ گریزگاهی نیز برای او وجود ندارد. همچنین مناسبات تبعیض آمیز حاکم و قدرت اقتصادی و روابط اجتماعی، که معمولا نزد مردان بیش از زنان است، به مردان امکان برخورداری از حق دفاع و وکیل مناسب و دفاع متناسب را می دهد، در حالی که زنی که فاقد منابع اقتصادی و اجتماعی است، نمی تواند از حق خود برای داشتن وکیل یا برخورداری از دفاع متناسب استفاده کند. به این ترتیب، مردسالاری و تبعیض مجموعه ای را به وجود می آورند که بر سکسوآلیته زن بخصوص هنگامی که در چارچوب ازدواج قرار می گیرد کنترل حداکثری اعمال می کند.»
همانگونه که ملاحظه می فرمائید، خانم شادی صدر در این مقاله با صراحت- و نه تلویح- به نظام اسلامی و قوانین آن اعتراض می کند که چرا خانم ها حق برخورداری از چند شوهر را ندارند؟!
متاسفانه برخی از فریب خوردگانی که به دشمنان مردم وطن خویش می پیوندند به علل متفاوت از جمله خودکم بینی و احیانا کمبودهای علمی و شخصیتی، به بدترین شکل ممکن مورد سوءاستفاده قرار می گیرند و نقشی بیشتر از یک پادوی دست چندم به آنها واگذار نمی شود که نمونه فوق از جمله آنهاست. چرا که چند شوهری زنان در تمامی جوامع بشری، حتی در بدوی ترین آنها نیز زشت و مشمئز کننده تلقی می شود ولی ماهنامه زنان و نویسنده آن خانم شادی صدر برای ابراز مخالفت های دیکته شده دشمن حتی از حمایت اینگونه ناهنجاری های نفرت انگیز هم دریغ نمی ورزند.
2- ریاست محترم دادگاه و اعضای گرانقدر هیئت منصفه! لطفاً در متن شکوائیه ای که خانم شادی صدر علیه اینجانب تنظیم و به دادگاه ارائه کرده است دقت بفرمائید. حمایت از چند شوهری خانم ها به گونه ای محسوس- و البته بی آن که خود ایشان متوجه باشد- در این شکوائیه نیز آمده است. خانم صدر در شکوائیه خود می نویسد روزنامه کیهان: «صراحتاً طرفداری از چند شوهری زنان را به اینجانب نسبت می دهد، بدون آن که هیچ سند و دلیلی برای چنین ادعای کذبی ارائه کند و از این طریق سعی دارد با بافتن رطب و یابس در افکار عمومی و به خصوص بدنه سنتی جامعه بدبینی ایجاد کند این جمله مصداق آشکار نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی است و از آنجایی که چند شوهری زنان در جامعه ما امری مذموم، موهن و ناپسند است اسناد تبلیغ آن به شخص مصداق توهین نیز می باشد بخش دیگر این جمله که طرفداری از «هوچیگری خیابانی- دخترکان و پسرکان- » را به اینجانب نسبت می دهد نیز ضمن اینکه فاقد معنا و مفهوم است، توهین آمیز و مصداق «هجو» می باشد.»
ملاحظه می فرمائید که خانم صدر تأکید می کند: «از آنجا که چند شوهری زنان در جامعه ما امری مذموم، موهن و ناپسند است، اسناد تبلیغ آن به شخص مصداق توهین نیز می باشد» به بیان دیگر، از نگاه ایشان «چند شوهری زنان» فی نفسه و به طور مطلق زشت و ناپسند نیست، بلکه فقط از آنجا که در جامعه ما مذموم و ناپسند است! اسناد آن توهین تلقی می شود و مثلاً اگر حمایت از چند شوهری زنان در یک جامعه دیگر به ایشان نسبت داده شود توهین آمیز نخواهد بود!! البته خانم صدر توضیح نمی دهند که در کدامیک از جوامع بشری «چند شوهری زنان» مذموم و ناپسند و حتی مشمئز کننده و نفرت انگیز نیست!
3- خانم شادی صدر در بخش دیگری از شکوائیه خود، به کیهان اعتراض کرده است که چرا ایشان را عامل هلندی ها در میان ]به اصطلاح[ جنبش زنان برای راه اندازی انقلاب مخملی خوانده است «که در این باره باید از کم حافظه گی ایشان ابراز تأسف کنم، بی آن که به ضرب المثل معروف «دروغگو کم حافظه است» استناد کرده باشم.»
خانم شادی صدر به هر دلیل و یا به هر علت فراموش کرده و یا خود را به فراموشی زده اند که، اولاً، از امضاء کنندگان کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین به قول خودشان تبعیض آمیز زنان بوده است. البته این کمپین برخلاف نام دهان پرکن آن، و علی رغم تبلیغات گسترده رسانه های ضدانقلاب و رادیوهای بیگانه، فقط موفق به کسب تعداد محدود و انگشت شماری از امضای زنان شد. آنهم زنانی که اگر دادگاه اجازه دهد، سوابق سیاه برخی از آنان را با اسناد مربوطه ارائه خواهم کرد. افرادی که بی سوادی و سرخوردگی های شخصیتی ویژگی مشترک بسیاری از آنان است. البته، متولیان کمپین بعد از آن که دریافتند، کوه آنها موش زائیده است، ترجیح دادند کرکره کمپین یاد شده را پایین بکشند و نمی دانم موفق شدند عرق شرم حاصل از این رسوایی را نیز از چهره خود پاک کنند یا اساساً شرمی نداشتند که عرق ساز باشد!
4- خانم شادی صدر در شکوائیه خود آورده اند که چرا روزنامه کیهان از ایشان به عنوان عامل هلندی ها در کمپین مورد اشاره یاد کرده است که در این زمینه نیز ضمن ابراز تأسف دوباره نسبت به کم حافظه گی مشارالیها، نظر خانم شادی صدر را به مصاحبه خود ایشان با رادیو زمانه (دولت هلند) در تاریخ 10 اردیبهشت ماه 86 جلب می کنم و این توضیح را ضروری می دانم که چند سال قبل - براساس اسنادی که به دادگاه محترم ارائه می کنم- خانم الیزابت چنی- دختر دیک چنی معاون جرج بوش- با مأموریت ساماندهی و آموزش جریانات ضد انقلاب داخلی، دو دفتر جداگانه در «دوبی» و شهر لاهه هلند تأسیس می کند و مطابق اسناد موجود، دولت هلند نیز بخشی از هزینه راه اندازی دفتر الیزابت چنی در لاهه را برعهده می گیرد. رادیو «زمانه» با مدیریت ظاهری خانم فرح کریمی از اعضای سابق و لاحق سازمان منافقین، بخشی از فاز اجرایی این پروژه است. گفتنی است خانم فرح کریمی عضو شاخه نظامی سازمان منافقین بوده است که درسال 63 از عراق به هلند اعزام شده و به این کشور پناهنده می شود.
و اما، خانم شادی صدر در مصاحبه با این رادیو که متن پرینت شده آن از سایت رادیوی مزبور به محضر دادگاه ارائه خواهد شد و فایل صوتی آن نیز موجود است، درباره هزینه موسسه ای که با عنوان «موسسه راهی» تاسیس کرده است توضیح می دهد خانم شادی صدر در پاسخ به این سؤ ال رادیو زمانه که «با کمک چه منابعی این موسسه اداره می شود»؟ می گوید؛ «عمده تامین کننده مالی موسسه راهی، بنیاد هلندی «هیفوس» است که فکر می کنم در بیش از 40 کشور دنیا دارد کار می کند و یکی از سازمان های تامین کننده مالی موسسه راهی بوده است.»
آقای رئیس دادگاه! با وجود این اعتراف صریح خانم شادی صدر آیا نباید از کم حافظه گی ایشان متاسف بود؟! چه سندی مستحکم تر از اعتراف صریح خود ایشان مبنی بر وابستگی به دولت هلند؟ البته خانم شادی صدر در این مصاحبه از «هیفوس» به عنوان یکی از سازمان های تامین کننده منابع مالی خود یاد می کند و ظاهرا خجالت کشیده اند از برخی موسسات آمریکایی و صهیونیستی نام ببرند!
5- و اما، درباره این که چرا کیهان به این خبر پرداخته است باید به خانم شادی صدر گوشزد کنم که شما و دوستانتان هنگامی که برای جذب دختران معصوم این مرز و بوم به سراغ آنها می روید هرگز به هویت واقعی خود به عنوان پادوی دست چندم بیگانگان اشاره نمی کنید و از واژه های دهان پرکن و گنده گویی هایی که هرگز به آن اعتقاد ندارید برای فریب آنها استفاده می کنید. بنابراین کیهان وظیفه خود دانسته و می داند که آبشخور اصلی شما و تامین کننده منابع مالی موسسه شما را برای هوشیاری دختران معصوم این مرز و بوم فاش کند. خانم شادی صدر، لطفا به کامنت ها -اظهارنظرهای - ذیل مصاحبه خود با رادیو زمانه مراجعه کنید. بسیاری از دخترکان معصوم با تندی و عصبانیت به شما تاخته اند که چرا سعی داشته اید از آنها برای منافع و مقاصد استعماری بیگانگان بهره گیری کنید.
و بالاخره، اگرچه خانم شادی صدر را به جرم اهانت و دروغ پراکنی علیه کیهان قابل پی گرد قانونی می دانم ولی از ایشان شکایتی ندارم و آرزو می کنم، به خود آیند و باقی عمر خویش را برای مقابله با مردم مظلوم این مرز و بوم به پای بیگانگان نریزند، هرچند که به قول حضرت امام(ره) وقتی آمریکا با آن یال و کوپال «هیچ غلطی نمی تواند بکند»، از دست امثال خانم شادی صدر و شیرین عبادی و ... چه کاری برمی آید؟!
در جلسه روز یکشنبه دادگاه کیهان، چند شکایت دیگر نیز مطرح شده بود که اگرچه مدیرمسئول کیهان دلایل و اسناد مستحکمی در رد آن ارائه کرد ولی از آنجا که این شکایات جنبه عمومی نداشته اند، اشاره به آنها را ضروری نمی دانیم. |