مواضع اخیر وزیر علوم درباره ضرورت «کادرسازی دانشگاه برای نظام اسلامی» و نیز اعلام اینکه «قاطبه دانشگاهیان کشور با مسیر انقلاب همسو هستند و هر کسی نتواند در مسیر نظام حرکت کند بدون تعارف باید از جمع برود»، حکایت از یک فهم نوین و دقیق از مفهوم «اسلامی کردن دانشگاه ها» دارد.
آنها که با جو دانشگاه های کشور آشنایی دارند، به سرعت درخواهند یافت که ضروری ترین بخش نیازمند این اصلاحات، حوزه علوم انسانی است. تاکنون، تلقی و برداشت غالب از اسلامی کردن دانشگاه ها در حوزه علوم انسانی، این بوده که باید برخی دروس چون نهج البلاغه، تفسیر، اخلاق اسلامی و... را باید در سیلابس دانشگاهی گنجاند. اگرچه این کار انجام شد- و ضرورت نیز داشت- اما حقیقت آن است که فرآیند ضروری برای اسلامی کردن دانشگاه ها، فرآیندی است شاید بسیار متفاوت از این روند و آن، ورود به فاز «تولید علم اسلامی» است؛ حرکتی که متاسفانه اگر نگوییم در دانشگاه های ما انجام نشده، بسیار کند بوده است.
دانشگاه محل تولید علم است و درباره علوم انسانی باید گفت، روند تولید این علوم به این شکل است که دانشمندان و دانشگاهیان با تحقیق و موشکافی در مبانی نظام فلسفی ایده آل خود، براساس این مبانی فکری- که بعضاً می توان آنها را در یک جمله و قاعده خلاصه کرد- برای عرصه های مختلف زندگی نظریه پردازی می کنند. دانشگاهیان غربی این کار را به خوبی انجام داده اند. بعد از دوره رنسانس که ماکیاولی و هابز و لاک از فلسفه«دین زدایی» کردند و لذت را اصل و انسان را محور همه دنیا قرار دادند، دانشگاهیان غربی همین اصول و فرضیه های بنیادین را اساس نظریه پردازی برای عرصه های مختلف از نظام سیاسی و اقتصادی و فرهنگی گرفته تا طراحی دکوراسیون داخل منزل، قرار دادند. اما وقتی «محمدعلی فروغی» سنگ بنای دانشگاه تهران را گذاشت، به جای آنکه این سیستم را در خدمت استخراج علوم انسانی از فلسفه فکری اسلام قرار دهد، آن را مامور ترجمه همین تولیدات غربی کرد.
به طور مستند می توان ادعا کرد که حتی پس از انقلاب فرهنگی و بازگشایی مجدد دانشگاه ها، به دلیل باقی ماندن اساتید وابسته در سیستم و نیز تزریق اساتید وابسته جدید به هیئت های علمی، این فرآیند نه تنها متوقف نشد، که با حرارت بیشتری ادامه یافت. اگرچه برخی مفاد درسی چون معارف اسلامی در دروس گنجانده شد، اما بخش مهم تر موضوع که تولید اندیشه براساس مبانی فکری اسلامی بود، دست نخورده باقی ماند. سازمان مطالعه و تدوین کتب درسی علوم انسانی دانشگاه ها (سمت) تشکیل شد، اما وقتی این سازمان استادی چون «حاتم قادری» را -صرفنظر از مایه علمی اندک وی- مامور نوشتن کتاب «اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران» کرد، هیچ وقت از او ایراد نگرفت که چرا در کتابی با چنین عنوانی بر روی مهم ترین اندیشه سیاسی شیعه در عصر کنونی یعنی نظام ولایت فقیه چشم بسته و کمترین اشاره ای به آن نکرده است! همین کتاب فوراً تبدیل به منبع درسی معتبر رشته علوم سیاسی شد. بعضی دانشگاهیان جدید حتی با ظرافت خاصی علاوه بر ترجمه افکارغربی در راستای ترویج فرهنگ دین زدایی شده غرب، گام برداشتند. این اساتید بدون آنکه کمترین مطالعه ای در مبانی اسلام و از جمله فلسفه اسلامی داشته باشند، سراغ فلسفه های فکری غرب رفته و براساس آنها برای جامعه ایرانی نسخه پیچیدند تا راه «غربی شدن ایران» را به دانشجویان ما نشان دهند. برای نمونه، مفهوم «عقلانیت» در مقابل «وحیانیت» را از ماکس وبر گرفتند و ضمن حمله تلویحی به تبعیت از شخصیت رسول گرامی اسلام، ائمه هدی و ولی فقیه، نوشتند که این است راه عقلانی شدن و توسعه: «توسعه نیافتگی ما نتیجه خلقیات و شخصیت انباشته شده قبیله ای، عشیره ای، تبعیتی و استبدادی از یک طرف و افکار غیرمنطقی و غیر قابل انطباق با شرایط ایران از طرف دیگر است. هر دو، نتیجه ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هستند. تا زمانی که ساختارهای منتهی به شخصیت را تغییر ندهیم، ساختارهای سیاسی و اجتماعی متحول نخواهند شد.» این کتاب نیز در زمره منابع درسی رشته علوم سیاسی قرار گرفت. موارد اینچنین بسیار است، اما در این خلاصه جای استناد به همه آنها نیست.
آنچه مسلم است اینکه اساتیدی معدود اما حقیقتا فعال! در دانشگاه های ما وجود دارند که بعضا به اعتراف خودشان، «سلول های بدنشان نیز لیبرال است». و وزیر علوم دقیقا به هدف زده است که «نمی توان با این اساتید علم انسانی اسلامی تولید کرد.» وقتی با این دست اساتید پای میز مناظره می نشینیم و می پرسیم چرا به جای مطالعه در فلسفه های فکری غرب، در نظام فکری اسلام تحقیق نکرده اید تا علم مدیریت و جامعه شناسی و علوم سیاسی اسلامی استخراج و تولید کنید، دهها بهانه کلیشه ای را تکرار می کنند که اعتراف تلویحی به بی سوادی از جمله آنهاست و پاسخی به این پرسش نمی دهند که برای چه وظیفه و خدمتی در ردای استادی دانشگاه از این نظام حقوق می گیرند!
دانشگاه اسلامی باید در خدمت اهداف نظام اسلامی باشد و بنیادی ترین مرحله این خدمت، تولید علم اسلامی است. اما اساتید وابسته، نه تنها عزم تولید اندیشه اسلامی را ندارند، که اساسا منکر وجود فلسفه فکری و علوم انسانی اسلامی هستند و به دنبال پیاده کردن عقاید منحرف غربی در این کشورند. می خواهند نظام سیاسی را سکولار کنند و فرهنگ را لیبرال و دین را خانه نشین....
آنچه در این مقطع بیش از هر چیز دیگری ضروری است، روی کار آوردن اساتیدی است که دوشادوش دانشجویان متعهد خود، در نظام فکری-فلسفی اسلام کنکاش کنند و نیازهای کشور اسلامی ما در عرصه های مختلف را برطرف سازند. این نظام فلسفی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، برخلاف ادعاهای واهی منحرفان «وجود دارد»، اما مغفول مانده است. آرزوی دانشگاهیان متعهد ما این بوده که این رهنمود تاریخی رهبر معظم انقلاب در مراکز تولید علم ما جلوه عینی پیدا کند:
«نقص فلسفه ما این نیست که ذهنی است... نقص فلسفه ما آن است که این ذهنیت امتداد سیاسی و اجتماعی ندارد. فلسفه های غربی برای همه مسائل زندگی مردم کم و بیش تکلیف معین می کنند. یعنی سیستم اجتماعی ارائه می دهند. سیستم سیاسی را هم معین می سازند... اما فلسفه ما به کلی در زمینه ذهنیت مجرد باقی مانده و امتداد نیافته است. باید این امتداد را تامین کرد. این امر شدنی است. مثلا از مبانی فلسفی ملاصدرا می شود یک دستگاه فلسفی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی درست کرد، چه رسد به فلسفه های مضاف».
تامین این امتداد وظیفه دانشگاهیان متعهد و متخصصی است که وزارت علوم قول تزریق آنها به بدنه دستگاه تولید علم در کشور را داده است. این حرکت، حقیقتا یک انقلاب بزرگ دیگر و قابل تقدیر است که ثمرات آن به ایجاد تحولاتی اساسی و پیشرفت و توسعه ایران اسلامی کمک خواهد کرد.
کیهان |