بازخوانی سخنان عزت الله سحابی از چهره های شاخص ملی – مذهبی در سال 59، به مناسبت سالروز اعدام انقلابی رزم آرا در 16 اسفند 1329 پیرامون فداییان اسلام بطور عام و شهید نواب صفوی به طور خاص حاوی نکات قابل توجهی است.
به گزارش رجانیوز، فداییان اسلام که نقش تاریخی آنان در به ثمر رساندن ملی شدن نهضت نفت قابل انکار نیست، طی سالهای اخیر همواره مورد هجمه تجدیدنظرطلبان و روشنفکران بوده است. به گونه ای که طی سالهای حاکمیت دوم خرداد بسیاری از روزنامه های زنجیره ای و هم چنین چهره های این جریان، فداییان اسلام را خشونت طلب، افراطی و تندرو توصیف نمودند لکن سخنان تاریخی عزت الله سحابی پیرامون این گروه و شخصیت شهید نواب صفوی در سال 59 از آن رو حائز اهمیت است که این سخنان در تضاد کامل با اظهارات و مشی فعلی این طیف فکری قرار می گیرد.
سحابی در قسمتی از گفتگوی خود با روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 27 دی ماه 1359 به توصیف آشنایی خود و نواب صفوی و برخی از فعالیت های وی می پردازد:
« نواب تا پایان سال 31 در زندان بود و اوایل سال 32 آزاد شد. ما آن موقع در انجمن اسلامی دانشگاه فعالیت می کردیم و با نواب آشنا بودیم و در ملاقاتی که با او کردیم، متوجه همفکری خود با او شدیم. در آن دوران، ما دانشجو بودیم و در سطح روشنفکری کار می کردیم؛ ولی بین ما وحدت نظر وجود داشت. نواب در اردیبهشت سال 32، به اردن، مصر، عراق و فلسطین سفر کرد. آن روزها به دنبال ملی شدن نفت ایران، در میان مصری ها شور و هیجانی برای ملی کردن کانال سوئز مصر به راه افتاده بود. نواب در مصر سخنرانی مفصلی کرد و اخوان المسلمین را سخت تحت تأثیر قرار داد؛ آن قدر که جمال عبدالناصر، حضور او را در مصر جایز ندید و بسیار محترمانه اخراجش کرد»
وی در ادامه به ذکر گوشه هایی از تقابل نواب با رژیم پهلوی پرداخته و از روحیه ی ضد فساد و ضد قدرت نواب تجلیل می کند:
هنگام کودتای 28 مرداد، نواب در بغداد بود و روی سوابقی که با مصدق داشت، در مصاحبه ای، از سقوط حکومت او اظهار رضایت کرد. او در آذر سال 32 به ایران برگشت و ما در ملاقاتی که با او داشتیم، درباره فساد زاهدی و اعوان و انصارش با نواب صحبت کردیم. البته او خودش هم در جریان امور بود و از همان لحظه تصمیم گرفت که با رژیم کودتا کنار نیاید. دولت کودتا که از مواضع ضد مصدق نواب آگاه شده بود، سعی کرد به او نزدیک شود؛ اما نواب، مبارزه با رژیم را آغاز کرده بود. در دی و بهمن 32، در جریان انتخابات دوره هجدهم مجلس، افراد وابسته به رژیم سعی کردند او را به پذیرش مقام وادار کنند؛ اما نواب زیر بار نرفت. حتی به او پیشنهاد پول هم دادند؛ ولی نواب قاطعانه رد کرد. دوستان نواب، بی آنکه او را در جریان امر قرار دهند، او را از قم کاندیدای مجلس کردند. نواب به محض اینکه متوجه شد، دستور داد همه اعلامیه هایی را که برای این کار چاپ شده بودند، بسوزانند و حاضر نشد کاندیدای مجلس شود. به این ترتیب، رژیم متوجه شد که نواب با او سر سازگاری ندارد»
چهره شاخص جریان ملی – مذهبی در ادامه سخنان خویش خاطره ای مهم از جلسه مشترک، نواب صفوی، مهندس بازرگان و خود را این چنین نقل می کند:
« نواب تا دی و بهمن سال 1332، با مرحوم کاشانی ارتباط نداشت؛ زیرا ایشان در برابر کودتا سکوت کرده بود. هنگامی که زاهدی به رغم آن سکوت، به آیت الله کاشانی پشت کرد، نواب بار دیگر ارتباط خو را با مرحوم کاشانی برقرار نمود. پس از کودتا، نهضت مقاومت ملی، متشکل از طرفداران دکتر مصدق و عناصر ضد استعمار و در واقع «روشنفکران مذهبی»، به فعالیت مخفی پرداخت. انجمن اسلامی دانشگاه هم، همه فعالیت هایش را زیر نظر نهضت مقاومت ملی انجام می داد. مرحوم نواب در تماسی که با ما داشت، خواست با مهندس بازرگان که در آن هنگام رهبر نهضت مقاومت ملی بود، ملاقات کند. در آن ملاقات، غیر از من، مرحوم بازرگان و مرحوم نواب، مرحوم خلیل طهماسبی هم حضور داشت. نواب به مهندس بازرگان گفت: "اگر شما بتوانید یکی از برادران ما را در باغ مقر حکومت زاهدی (باغ قیطریه) به عنوان کارگر وارد کنید، ما تعهد می کنیم که او را ترور کنیم" این مسئله در آن جلسه مورد توافق همه قرار گرفت؛ ولی از آنجا که در مشی نهضت مقاومت ملی، ترور وجود نداشت، به جایی نرسید.
مرحوم نواب با آنکه با حکومت مصدق توافق نداشت، این گونه، خود را در اختیار نهضت مقاومت ملی قرار داد»
سحابی در ادامه از اخلاص و تعهد نواب سخن می گوید و حتی معتقد است نواب می تواند یک الگوی مبارزاتی باشد:« این مطلب را از این رو عنوان می کنم تا بگویم چنانچه فردی مسلمان متعهد و خالص باشد، حتی در صورت اختلاف خصوصی با افراد یا گروه ها، مسئله شخصی و گروهی را کنار می گذارد. نواب به رغم آنکه در دوره حکومت جبهه ملی، هم از سوی مصدق و هم از سوی مرحوم کاشانی، ضرباتی را متحمل شده بود، وقتی فهمید حکومت مصدق ضد استعماری بوده است، از آن حمایت کرد. این برخورد اخلاص و صداقت یک مسلمان انقلابی را نسبت به راهی که در پیش گرفته است نشان می دهد. نواب سر مسائل شخصی، تعصبی نداشت واین رفتار او، باید برای ما الگو باشد. من این چیزهایی را که می گویم، شخصاً و حضوراً درک کرده ام»
وی در بخشی دیگر از گفتگوی خواندنی خود می گوید:« نواب در این زمان تا سال 1334، نهضت مقاومت ملی را تأیید کرد. در آن سال مسئله پیمان بغداد مطرح شد. نواب بسیار سعی کرد جلوی شرکت ایران را در این پیمان بگیرد. نهضت مقاوت ملی که وجهه قانونی و سیاسی داشت، در این مورد اقدامی نکرد و نواب تصمیم گرفت شخصاً وارد عمل شود. فدائیان اسلام فرد تازه کاری به نام مظفرعلی ذوالقدر را که تازه وارد تشکیلات شده بود، مأمور ترور علاء کردند. این ترور ناموفق ماند و موجب گردید که رژیم پهلوی، فدائیان را تحت تعقیب جدی قرار دهد. در آن هنگام فرمانداری نظامی به ریاست تیمور بختیار، با شدت عمل تمام به پیگرد آنها پرداخت. نکته قابل توجه این است که در آن دوران دشوار تعقیب، هیچ کسی در تهران و حتی در ایران حاضر نشد به آنها پناه دهد»
و در ادامه از حمایت های مرحوم طالقانی از فداییان اسلام پرده برداشته و خاطره ای کم نظیر از نواب و یارانش نقل می کند:« فقط مرحوم طالقانی، مردانه ایستاد و به آنها پناه داد. طالقانی در خیابان قلعه وزیر، خانه کوچکی داشت که دائماً از دهات طالقان به آنجا رفت و آمد می کردند و خلاصه به علت اینکه روحانی بود، خانه شلوغی داشت.
نواب و یارانش به آنجا رفتند. من تازه از زندان درآمده بودم که مرحوم طالقانی مرا خواست. صبح زود به خانه اش رفتم. او صحبت را به فدائیان اسلام کشاند و گفت وضعشان بسیار بد و جانشان در خطر است. او هنگامی که این حرف را می زد، گریه می کرد. طالقانی می گفت: "من از یک طرف، نگران جان اینها هستم و از طرف دیگر، نمی دانم چرا کسی به فکر اینها نیست." من به پیشنهاد مرحوم طالقانی به دیدنشان رفتم. مرحوم نواب، خلیل طهماسبی، سید محمد واحدی و مهدی عبدخدایی آنجا بودند. وضع آنها مرا به یاد عاشورا انداخت؛ یکی قرآن می خواند، دیگری نماز می خواند و آن یکی از شوق شهادت گریه می کرد. پس از آن جلسه، دیگر نواب را ندیدم»
سحابی شکنجه های فداییان اسلام را نیز این طور توصیف می کند:« مدتی بعد، تصمیم گرفتند به خانه حمید ذوالقدر بروند. حرکت آنها بسیار جسورانه بود؛ چون در روز روشن و در حالی که فرمانداری نظامی، سایه آنها را با تیر می زد، سوار تاکسی شدند و به خانه ذوالقدر رفتند. فدائیان اسلام، غیر از عبد خدایی، در خانه ذوالقدر دستگیر شدند و تحت شکنجه های هولناکی قرار گرفتند؛ مخصوصاً نواب و خلیل را به شدت شکنجه دادند. در مورد این شکنجه ها، داستان های زیادی نقل می شود. فردی به نام استوار تیموری در قزل قلعه بود که بعد از 28 مرداد، همه زندانی ها او را می شناختند. نظامی ها پس از محاکمه خلیل به علت کینه شدیدی که به او داشتند، او را به قزل قلعه فرستادند تا در اثر شکنجه کشته شود. استوار تیموری می گوید: "من مأمور این کار بودم. ما هر شب او را برهنه می کردیم و داخل بشکه پر از خرده شیشه می انداختیم و بشکه را غلت می دادیم؛ به طوری که همه بدنش مجروح می شد. اما او حتی یک آخ هم نمی گفت. من یک شب برای اولین بار متأثر شدم؛ چون فکر کردم مرده است و ملحفه سفیدی روی او کشیدم. وقتی نزدیکش رفتم، دیدم نفس می کشد. به من گفت: حالا خیالت راحت شد؟ و باز شروع به ذکر گفتن کرد." نواب را هم بسیار شکنجه دادند. یکی از افسران حزب توده به من می گفت: "تا شب شهادت آنها در قزل قلعه، ما گمان می کردیم فدائیان، انگلیسی هستند" یکی دیگر از توده ای ها می گفت: "آن شب آخر، ما دیدیم که آنها چه حالی داشتند. انگار می خواستند به عروسی بروند. نیمه شب، نواب آب خواست تا غسل کند. سپس نماز خواندند. ما به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بودیم"»
سحابی در پایان مصاحبه خویش بار دیگر خلوص نواب و شخصیت وی را این طور توصیف می کند:« نواب هرگز با شاه، سر آشتی نداشت. او در روز 28 مرداد در تهران نبود. شنیده ام که واحدی و دیگران به مصدق گفته بودند که حاضرند از او حمایت کنند. شخصیت نواب با همه فدائیان تفاوت داشت. آنها همگی صادق و از جان گذشته و در واقع، بازوی نهضت ملی بودند؛ اما هیچ یک، هوشیاری و اخلاص نواب را نداشتند. هرگز در برخوردهای سیاسی، کلاه سر نواب نرفت. او آدم بسیار مخلصی بود» |