فارس: شاید در روزهای ابتدایی حضور باراک اوباما در کاخ سفید برای کارشناسان سیاسی مشخص نبود که رئیس جمهور جدید آمریکا قرار است از چه رهیافتی برای پیگیری سیاست خارجی و امنیتی دولت خود استفاده کند اما در ماههای اخیر با اهمیت دادن وی و مشاوران و نزدیکانش به مساله تاثیر بر افکار عمومی و اصطلاحا خیابانها در سیاست خارجی تقریبا همهچیز به صورت واضح و شفاف مشخص شده است.
کم نیستند مراکز تحقیقاتی، امنیتی و استراتژیک که به عنوان اتاق فکر دولت اوباما را در پیدا کردن روشهای اجرایی این رهیافت یاری میرسانند. این مراکز با اصل قرار دادن دیپلماسی عمومی و عملگرهای تاثیرگذار روی افکار و پیامهای رسانهای نوعی عملیات روانی را طرحریزی کرده میکنند بر مبنای روانشناسی سیاسی عمل کرده و با هدف ابزار قرار دادن ذهن مردم جامعه هدف، جهت اجرای سیاستهای کلی آمریکا را در این کشورها برنامهریزی میکنند. موسسه «مطالعات خاورنزدیک واشنگتن» اخیرا گزارشی با موضوع استفاده از اهرمهای اطلاعاتی برای فشار به ایران منتشر کرده است. این گزارش به قلم «مایکل آیزنشتات» کارشناس ارشد و مدیر موسسه «مطالعات نظامی و امنیتی واشنگتن» است. آیزنشتات همچنین متخصص مسائل امنیتی اعراب-رژیم صهیونیستی و خلیج فارس بوده و در حوزههایی چون نیروهای نظامی خاورمیانه، تسلیحات جنگی متعارف و نامتعارف، گسترش تسلیحات هستهای در منطقه و سیاستهای آمریکا در خاورمیانه به نهادهای آمریکایی مشاوره میدهد.
آیزنشتات در این گزارش ابتدا از دید استراتژیک دولت آمریکا در رویارویی با ایران انتقاد کرده و سپس خواستار راهاندازی یک «برنامه استراتژیک» برای قدرتمندسازی نیروهای مخالف داخلی در ایران و ایجاد شکاف در جمهوری اسلامی میشود، تا ایران به سمتی هدایت شود که برای کاهش فشار خارجی که به صورت داخلی نمود پیدا کرده از اهداف استراتژیک خود- مانند برنامه هستهای و غنیسازی - صرفنظر کند.
آیزنشتات مینویسد: تصمیمات اخیر ایران در جبهه هستهای - رد پیشنهاد غنیسازی اورانیوم در خارج، رد درخواستهای سازمان ملل برای توقف برنامههای غنیسازی و تصمیم برای غنیسازی اورانیوم به میزان 20 درصد - به احتمال قریب به یقین باعث اعمال تحریمهای چندجانبه جدید علیه این کشور خواهد شد. با این حال حمایت بینالمللی از تحریمهایی که میتوانند تأثیر قطعی بر تصمیمگیری ایران بگذارند، به میزان کافی وجود ندارد. با توجه بدین مسأله، آمریکا باید راههایی بیابد تا تأثیر تحریمهای کنونی و جدید را افزایش دهد و در همین حین از منابع فشار که قبلا مورد استفاده قرار نگرفته است، علیه تهران بهره برد.
شاید بهترین و مناسبترین گزینه راهاندازی یک برنامه ارتباطات استراتژیک باشد. در این برنامه باید از همه امکانات در دسترس دولت آمریکا بهره برد. هدف از این برنامه پدید آوردن وضعیتی است که در آن تهران احساس کند مجبور است فشارهای خارجی ناشی از این برنامه ارتباطات استراتژیک را کاهش دهد و از طرف دیگر چالشهای وارد آمده از جانب مخالفان داخلی را نیز مدیریت کند. سیاستگذاران آمریکایی درباره تأثیرگذاری منابع غیرمحسوس فشار به مانند فعالیتهای اطلاعاتی دچار تردید هستند اما تجربیات ایران و دیگر جاها نشان میدهد که چنین رهیافتهایی میتواند موفقیتآمیز باشد.
نقش تعیینکننده قدرت نرم
استفاده از کلمات، اعمال و تصاویر تحریککننده به عنوان بخشی از یک مبارزه دنبالهدار برای ایجاد محیطی روانی در ایران بزرگترین منبع دستنخوردهای است که آمریکا میتواند از آن به عنوان اهرم فشار علیه جمهوری اسلامی استفاده کند. سیاستگذاران آمریکا حین ارزیابی تواناییهای ایران برای آسیب زدن به منافع آمریکا بیشتر بر قدرت سختافزاری رژیم ایران توجه میکنند؛ یعنی به تسلیحات و تواناییهای نظامی ایران؛ آنگونه که در نیروهای قدس و حزبالله میبینیم، تواناییهای دریایی (قایقهای کوچک، مینها و موشکهای ضدکشتی) و برنامههای موشکی/ راکتی و هستهای این کشور. این سیاستگذاران نقشی که قدرت نرم - بالاخص تبلیغات و جنگ روانی - در دفاع و سیاست خارجی ایران ایفا میکند را نادیده میگیرند.
با توجه به اتکای تهران به فعالیتهای اطلاعاتی برای ارعاب دشمنان و ارتقای جایگاهش در میان حامیان خارجی و داخلی، این اغماض و سهلانگاری سیاستگذاران آمریکایی - که از فرضیات گوناگون درباره اهمیت بعد روانشناختی در سیاست و استراتژی ناشی میشود - بسیار نگرانکننده و خطرناک است. آمریکا مدام عملیاتهای اطلاعاتی و روانی انجام میدهد تا از عملیاتهای نظامیاش پشتیبانی کند اما ایران برعکس، عملیاتهای نظامی (نمایش قدرت) انجام میدهد تا از عملیاتهای جنگ روانی و اطلاعاتیاش پشتیبانی کند.
تأکید زیاد تهران بر تبلیغات و جنگ روانی آمریکا، همچنین سرمایهگذاری زیادی که بر فعالیتهای اینچنینی خود انجام میدهد، نشان میدهد که این کشور اهمیت زیادی برای ابزار اطلاعاتی قدرت ملی قائل است. این مسأله در اعتقادی ریشه دارد (باوری که تا حدودی از قرآن اخذ شده) که براساس آن ابعاد روانشناختی و روحی نقش تعیینکنندهای در رقابتها و مناقشات انسانی ایفا میکند. 2 سلاحی که رژیم ایران بیشترین ترس را از آنها دارد، عبارتند از: اطلاعاتی که تبلیغات و ایدئولوژی رسمی حکومتی را به چالش میکشد و همچنین محصولات فرهنگی که جامعه ایران را فاسد میکند (که به نظر این رژیم بخشی از «تهاجم فرهنگی» خارجی هستند). دلیل این ترس کاملا واضح است. ایران از یک عمق جغرافیای قابل توجه بهره میبرد که یک عامل بازدارنده قوی در مقابل تهاجمات خارجی است. مناطق هموار و پرجمعیت مرکز کشور در احاطه حلقهای از کوههای ستبر قرار گرفته و به آسانی قابل دفاع است اما در مقابل، هر کدام از شهروندان به طور بالقوه در برابر پیامهای براندازانهای قرار گرفتهاند که توسط اینترنت، رادیو و تلویزیونهای ماهوارهای وارد کشور میشود. [آیتالله] سیدعلی خامنهای، رهبر معظم ایران در سال 2003 و طی یک سخنرانی در تلویزیون دولتی ایران اظهار داشت که دشمنان ایران نیازی به توپ، تفنگ و این قبیل چیزها ندارند بلکه میخواهند آن ارزشهای فرهنگی را ترویج کنند که به فساد روح میانجامد. وی در ادامه افزود: آنها بارها بدین مسأله اذعان کردهاند. من اخیرا در اخبار خواندم که یک مقام ارشد یکی از مراکز سیاسی مهم آمریکا گفت: «باید برای آنها به جای بمب دامنهای کوتاه بفرستیم.» او راست میگوید. اگر آنها بتوانند امیال جنسی را در هر کشوری برانگیزند، اگر اختلاط بیبندوبارانه زنان و مردان را ترویج کنند، اگر جوانان را وادار به رفتاری کنند که از لحاظ غریزی بدان تمایل دارند، دیگر هیچ نیازی به توپ و تفنگ علیه آن ملت نخواهد بود.
اعتقاد تهران به بعد روانشناختی از دکترین «مقاومت» این رژیم ناشی میشود؛ دکترینی که مبارزات مسلحانه حماس و حزبالله علیه اسرائیل را نیز پیبندی میکند. براساس این دکترین آن کسی پیروز میشود که روحیه دشمنش را تخریب کند - البته نه با کسب قلمرو دشمن یا برنده شدن در میادین جنگ (آنگونه که مطابق دیدگاه سنتی است)، بلکه با مرعوب ساختن شهروندان دشمن، تخریب روحیه ارتش مقابل و انکار پیروزیهای دشمن در میدان نبرد.
با توجه به همین عوامل میتوان بیان کرد که چرا رژیم تهران تلاشی خستگیناپذیر انجام میدهد تا حوادث را «تحریف» کند، دشمنان را با تمسخر و استهزا تحقیر کند و نفوذ آمریکا را با استفاده از دیپلماسی عمومی و عملیاتهای رسانهای به تحلیل برد. رژیم ایران بنا بر همین عوامل یاد شده ارگانهای امنیتی، دانشگاهها و عامه مردم را مدام در معرض تلقینات فکری ایدئولوژیکی و مذهبی قرار میدهد. از نظر رژیم این کار موجب میشود آنها در برابر تأثیرات فرهنگی تحمیلی خارجی، پیامهای سیاسیبراندازانه و جنگ روانی آمریکا مصون شوند. افسران ارشد ارتش آمریکا در عراق و افغانستان بنا بر تجربه یاد گرفتند که عملیاتهای اطلاعاتی در منطقه خاورمیانه از اهمیتی اساسی برخوردار است اما بسیاری از تصمیمگیرندگان مستقر در واشنگتن توجه کافی بدین عوامل مبذول نمیدارند. به نظر افسران مستقر در عراق این عملیاتها یکی از قویترین سلاحهای مبارزه با شورشها و تروریسم و یکی از مهمترین ابزار مبارزه با نفوذ ایران در عراق و جاهای دیگر است.
آیا میتوان با استفاده از عملیاتهای اطلاعاتی انقلاب به راه انداخت یا در جنگها پیروز شد؟
ایران با استناد به سابقه تاریخی خودش معتقد است که عملیاتهای روانشناختی و تبلیغات از اهمیتی کلیدی در جنبشهای انقلابی و جنگها برخوردار است. در ایران زمان شاه، پخش گسترده نوار سخنرانیهای آیتالله روحالله خمینی (ره) به موفقیت انقلاب و شناخته شدن وی به عنوان رهبر آن کمک زیادی رساند. در آن زمان تبلیغات ماهرانهای برای فرار سربازان از ارتش شاه و ارعاب بسیاری از آنهایی که به نظم قدیمی وفادار مانده بودند، انجام میگرفت. در جنگ چریکی بلندمدت حزبالله علیه اسرائیل در جنوب لبنان
(2000-1982)، این گروه نیز یکسری عملیاتهای روانشناختی انجام داد که در تحلیل حمایت داخلی اسرائیلیها از اشغال جنوب لبنان بسیار حائز اهمیت بود و بالاخره باعث عقبنشینی ارتش اسرائیل در مه 2000 شد. تعدادی از وقایع عمده در تاریخ نظامی آمریکا را میتوان به تغییرات چشمگیر در محیطهای روانشناختی بینالمللی و داخلی نسبت داد. برای مثال در عملیات «تت» در اوایل سال 1968، تلفات نیروهای آمریکایی و ویتنامی بسیار کمتر از نیروهای ویتنام جنوبی بود با این حال تصاویر تلویزیونی این عملیات که در سایگون ضبط شده بود، نقطه عطفی در حمایتهای داخلی از جنگ ویتنام شد و افکار عمومی آمریکا را علیه این جنگ تهییج کرد. به همین ترتیب تصاویر مربوط به زندان ابوغریب در آوریل 2004 موجب بروز یک عقبنشینی استراتژیک شد؛ مسألهای که آمریکا هنوز هم از تبعات آن خلاصی نیافته است.
برعکس، موفقیت «موج جدید» [برنامه اوباما برای افزایش نیرو در عراق] بیشتر مرهون تأثیر روانشناختی حضور مداوم نیروهای ائتلاف در اکثر نقاط بغداد و حومه آن بود. این حضور موجب شد ترس مردم برای همکاری با نیروهای آمریکایی و نیروهای امنیتی عراقی در مبارزه با القاعده بریزد. علاوه بر این موجب شد همگان چنین بپندارند که دیگر ورق به ضرر تروریستها و نیروهای شورشی برگشته است.
بنابراین نادیده گرفتن تبلیغات ایران میتواند اشتباه بزرگی باشد. واشنگتن باید این تلاشها را جدی بگیرد، آنها را در محاسبات خود ملحوظ دارد و نقاط آسیبپذیری ایران و همچنین برتریهای بارز آمریکا را در این حوزه کشف کند.
موانع موجود در یک مبارزه اطلاعاتی مؤثر
در گذشته، واشنگتن ابزار اطلاعاتی قدرت ملی را با یک روش پیچیدهای به کار میگرفت. اما عدم استفاده طولانیمدت این توانایی را به تحلیل برده است. باوجود پیشرفتهای بهوجود آمده در این حوزه بعد از 11 سپتامبر، دولت آمریکا هنوز با موانع عمده بوروکراتیک، فرهنگی و سیاسی روبهرو است. میتوان گفت که عوامل زیر موجب توقف فعالیتهای اطلاعاتی آمریکا شدهاند: شکاکیت درباره کارآیی آنها، اختلافنظر درباره چگونگی بهکارگیری آنها، نگرانی از کاهش اعتبار دیپلماسی عمومی آمریکا به سبب عملیاتهای پنهانی و مخفی و یک فرآیند واسطهای طاقتفرسا که اغلب دچار کمبود هماهنگی، انعطافپذیری و پاسخدهی - 3 پیشنیاز موفقیت در این حوزه - است.
رادیوفردا و تلویزیون فارسی صدای آمریکا (VOA) دارای استانداردهای حرفهای پایینی است، از تکنیکهای قدیمی و منسوخ استفاده میکند و معمولا درباره اخبار فوری واکنش کندی نشان میدهد. با توجه به این مسائل دولت آمریکا باید تمام توان خود را به کار گیرد تا با مردم ایران ارتباط برقرار کرده و مطمئن شود که آنها به اخبار [مورد نظر آمریکا] سر وقت و دقیق دست مییابند. به منظور برطرف شدن این مسأله واشنگتن باید به مقامات رسمی ابلاغ کند که علاوه بر رادیوفردا و صدای آمریکا به طور مداوم با دیگر شبکهها برای مثال بیبیسی فارسی و وبلاگهای فارسی که نزد عامه ایرانیان از محبوبیت برخوردار است، مصاحبه کنند. آنها همچنین باید با ایستگاههای عربزبان که برای مخاطبان در معرض تبلیغات ایران برنامه پخش میکنند نیز مصاحبه انجام دهند. مسأله دیگر رهیافت دولت آمریکا نسبت به ایرانیان است. این رهیافت بیشتر براساس ادراکات آمریکایی و الزامات سیاسی است تا واقعیتهای سیاسی و فرهنگی ایران و بنابراین نمیتواند به قدر کافی ادراکات ایرانیها را ملحوظ دارد. در نظر تهران رسانههای آمریکا، سازمانهای غیرانتفاعی، دانشگاهها، نخبگان فرهنگی و صنعت سرگرمی آمریکا بخشی از یک شبکه یکپارچه هستند که توسط دولت آمریکا اداره میشوند. بنابراین اغلب واشنگتن را مورد انتقاد قرار میدهند. برنامههای اطلاعاتی آمریکا این حقیقت را بندرت مورد توجه قرار داده یا پیامدهای آن را به طور مؤثری بررسی نمیکنند. در نهایت دولت اوباما باید بداند که بهره بردن از ناآرامیهای داخلی ایران و دیگر نقاط ضعف ایران نهتنها همردیف با تلاشهای صورت گرفته درباره برنامههای هستهای ایران است بلکه شاید عامل مهمی در موفقیت این تلاشها به شمار رود. ترس از اینکه سیاستهای اطلاعاتی تهاجمیتر ممکن است خطری برای پیشبرد دیپلماسی به وجود آورد نادرست است. تهران از قبل بر این باور بوده که آمریکا از جنگافزار روانی علیه جمهوری اسلامی استفاده میکند، بنابراین واشنگتن با اعمال سیاستهای اطلاعاتی تهاجمیتر نهتنها چیز زیادی از دست نمیدهد بلکه به دستاوردهای زیادی نایل میشود.
اوباما با انجام اقداماتی در 3 جبهه میتواند بر موانع پیش روی برنامه مبارزه اطلاعاتی کارآمد غلبه کند، این اقدامات عبارتند از:
1- برطرف کردن موانع بوروکراتیک برای همکاریهای بهتر در میان بخشهای مختلف دولت
2- بسیج کردن تمام ادارات و بخشها و همچنین تمام ابزار موجود در دولت - پنهانی و آشکار - برای پشتیبانی از این فعالیتها
3- اجرای اقدامات لازم به منظور اطمینان از ایجاد ارتباط بین مردم ایران، مطلع بودن آنها از وقایع کشورشان[آنچنانکه واشنگتن میخواهد] و همچنین شنیده شدن صدای آنها در خارج از کشور.
با توجه به اینکه گفتهها و اقدامات ایرانیان در نهایت دورنمای مخالفت داخلی و آینده ایران را تعیین خواهد کرد بنابراین میتوان گفت که گام آخر در طولانیمدت از اهمیت بیشتری برخوردار است. بنابراین بخش اعظمی از آنچه دولت آمریکا در این مبارزه انجام میدهد باید بر تسهیل فعالیتهای ارتباطاتی مخالفان متمرکز باشد.
پیشنهادها: افزایش فشار آمریکا
همانگونه که قبلا نیز اشاره شد، جمهوری اسلامی به احتمال زیاد سیاستهای کنونی خود را تغییر نخواهد داد، مگر اینکه احساس کند برای متوقف کردن فشارهای خارجی و داخلی - که ممکن است تهدیدی برای موجودیتش باشد - باید با خواستههای خارجی در حوزه مسائل هستهای موافقت کند. بدین ترتیب باید هدف مبارزه ارتباطاتی استراتژیک این باشد که از سوءظن رژیم، نگرانیهای آن درباره قدرت و تداوم مخالفت و اختلافات درونی آن حداکثر بهره اخذ شود تا مقامات ارشد ایران قانع شوند که سیاستهای داخلی و خارجی آنها عکسالعملی شدید پدید آورده که ممکن است موجودیت رژیم آنها را تهدید کند. در این مبارزه و برنامه ارتباطاتی باید اصول زیر مورد توجه باشد:
ادامه مذاکرات با ادامه فشار علیه ایران
سیاستهای دولت اوباما درباره مذاکره، موجب شده تهران از تعادل خارج شود. این مسأله موجب شده دیگر دشمنی وجود نداشته باشد که به خاطر مشکلات و مسائل کشور مورد سرزنش واقع شود یا به عنوان تهدیدی خصمآمیز نمایانده شود که نیازمند تمهیدات امنیتی داخلی باشد. به همین دلیل واشنگتن باید به سیاست مذاکره ادامه دهد تا در همین حین مطمئن شود که مخالفان فضایی برای تنفس مییابند؛ یعنی فضای سیاسی لازم برای تظاهرات و سازماندهی، دورنگه داشتن رژیم از حالت تعادل و ابقای احتمال تغییرات درونی. این تغییرات در صورت وقوع میتواند عرصه سیاست و روابط قدرت را در منطقه خاورمیانه به طور مثبتی دگرگون کند. آمریکا به منظور دستیابی بدین هدف باید از حق مردم برای تظاهرات صلحآمیز پشتیبانی کرده و با صدای رسا به نقض حقوق بشر توسط تهران اعتراض کند. در همین حین باید مواظب باشد که انتظارات غیرواقعی نیافریند یا مخالفان را در نظر ایرانیان غیرمتعهد به این مخالفتها، بیاعتبار نسازد.
محدود ساختن بیشتر آزادی عمل ایران
دولت آمریکا به منظور محدودتر ساختن حوزه
آزادی عمل ایران میتواند اقدمات زیر را انجام دهد:
- تشدید نگرانیهای رژیم درباره اتکا بر نیروهای اطلاعاتی - محکوم کردن محاکمهها
- کمک بیصدا به گروههای تبعیدی ایرانی
- تشدید بحران در داخل جمهوری اسلامی برای بازداشتن آنها از اتخاذ اقدامات مؤثر
آمریکا برای افزایش تنش در داخل رژیم و نیروهای امنیتی باید گزارشهایی را به صورت گلچین شده منتشر کند که این ادعا را طرح کند. علاوه بر این، در صورت اعمال تحریمهای جدید درباره واردات محصولات نفتی پالایش شده، واشنگتن باید برنامهای اطلاعاتی آغاز کند تا به مردم ایران اعلام کند که ایران مسؤول سختیهای به وجود آمده است نه دولت آمریکا یا جامعه بینالمللی.
این مبارزه استراتژیک ارتباطاتی باید به دقت تنظیم شود. دولت آمریکا باید با توسل به اقداماتی چند در میان چندین خواسته و الزام ظاهرا متضاد تعادل برقرار کند، این اقدامات عبارتند از: اتخاذ موضعی متعهدانه و درگیرانهتر بدون تأیید ادعاهای ایران درباره دخالت خارجی، یاریرسانی غیرمستقیم به اپوزیسیون بدون تهییج سهوی آنها به اقدامات مبالغهآمیز و افزایش محتاطانه فشار روی ایران بدون اینکه باعث شود این کشور واکنش شدید داخلی یا خارجی نشان دهد.
رهبری عمومی رئیسجمهور
اوباما نقشی اساسی در این مبارزه اطلاعاتی خواهد داشت. اوباما میتواند به مانند دیگر رؤسای جمهوری که در دوران جنگ سرد فن خطابه را به کار میگرفتند تا تأثیر زیادی وارد کنند (برای مثال، سخنرانی جان اف. کندی با عنوان «من یک برلینی هستم» یا سخنان احساساتی رونالد ریگان درباره «در هم کوبیدن این دیوار») این قدرت را داشته باشد که از طریق کلمات و اسناد، وقایع ایران را تغییر دهد.
ارسال پیامهای مناسب و مطابق با مخاطبان و موقعیتها
در پیامهای ارسالی از جانب اوباما یا دیگر مقامات رسمی آمریکا باید چندین اصل و تاکتیک مد نظر گرفته شود:
بین رژیم و مردم ایران تمایز قائل شوید و منازعه بر سر سیاستهای ایران را به صورت منازعهای بین تهران و جامعه بینالمللی تعریف کنید نه بین ایران و «غرب»؛ تعبیری که مطابق روایت رژیم درباره «برخورد تمدنها» است.
تأکید کنید که اقدامات و کلمات رژیم باعث شده آبرو و اعتبار ایران در جامعه بینالمللی بشدت آسیب ببیند بنابراین این اقدامات و اظهارات توهینی به ملت ایران محسوب میشود. همچنین بیان دارید که این نوع همکاریها ایران را تبدیل به یک دولت منفور کرده و میتواند روزی کشور را به ورطه یک جنگ فاجعهبار بکشاند. از نزدیکی احمدینژاد و برنامههای هستهای رژیم بهره ببرید تا بدین وسیله تلاشهای حکومت برای ایجاد گزینه تسلیحات هستهای را غیرمشروع جلوه دهید. این گزینه را به عنوان یکی از بخشهای اصلی تلاش تهران برای مقابله با خواستههای عمومی و باقی ماندن بر سر قدرت با استفاده از زور معرفی کنید و اعلام دارید که از نظر رژیم یک ایران هستهای در مقابل فشارهای بینالمللی در حوزه حقوق بشر، آسیبپذیری کمتری خواهد داشت.
به نگرانیهایی چون خیانت آمریکا به اپوزیسیون داخلی در ازای انجام معاملهای هستهای با رژیم پاسخ دهید. توضیح دهید که حل و فصل منازعه هستهای به سود مردم ایران خواهد بود زیرا باعث خواهد شد کشور بیشتر در جامعه بینالمللی ادغام شود و در این حین واشنگتن خواهد توانست با برقراری ارتباطات منظم و هرروزه رژیم را برای رعایت حقوق بشر مداوما تحت فشار قرار دهد. برای مخاطبان در عراق، حوزه خلیج فارس، شرق دریای مدیترانه و افغانستان مشخص سازید که مردم ایران اسلام و نوع حکومت ارائه شده از جانب رژیم را نمیخواهند. مداوما سؤالهایی درباره ثبات، موجودیت بلندمدت و قابلیت اعتماد به رژیم به عنوان یک حامی و شریک را مطرح کنید تا در میان گروههای مقاومت اعراب و رژیمهای منطقه و خارج از آن شک و تردید ایجاد شود. حتی یک روز هم نباید سپری شود که در آن مقامات رسمی آمریکایی مخاطبان ایرانی و منطقه را با استفاده از این اصول هدف قرار ندهند.
بیاعتبارسازی روایتهای تهران
تهران مداوما تلاش میکند تا جمهوری اسلامی را به مانند یک قدرت در حال اوجگیری ترسیم کند. از طرف دیگر سعی دارد آمریکا را یک نیروی فرسوده معرفی کند که سعی میکند ایران و امت اسلامی را با دور نگه داشتن از تکنولوژی هستهای و دیگر تکنولوژیهای پیشرفته ضعیف نگه دارد. آمریکا باید با پررنگ کردن ضعفهای اساسی رژیم به مقابله با این روایت بپردازد. واشنگتن باید همیشه و با صدای بلند تأکید کند که اگر ایران نگرانیهای جامعه بینالمللی را درباره مسائل هستهایاش برطرف کند، آمریکا نیز برای برطرف کردن نیازهای تکنولوژیکی غیرنظامی ایرانیها آماده است.
تسهیل فعالیتهای بخش خصوصی
سازمانهای خصوصی آمریکایی به برخی از بخشهای ایران بسیار بیشتر از دولت آمریکا دسترسی دارند، این سازمانها اهدافی را دنبال میکنند که میتواند در خدمت نیات دولت آمریکا قرار گیرد: آژانسهای خبری میخواهند اطلاعات را بیرون بیاورند، دانشگاهها میخواهند وارد جریان ارتباط، معاوضه دانشجو و گفتمان متقابل شوند و شرکتهای سرگرمی میخواهند موسیقی و تصاویری را ارائه کنند که رژیم نمیخواهد. واشنگتن میتواند کارهای زیادی برای تشویق و افزایش این فعالیتها انجام دهد، برای مثال سفر دانشجویان، استادان و اعضای بخش سرگرمی ایران را به آمریکا تسهیل کند. دولت همچنین باید با بخش خصوصی به مشورت نشسته، موانع موجود را یافته و برای آنها راهحل ارائه کند، برای مثال راههایی را بیابد که از طریق آنها بتوان تحریمهای آمریکا را به نوعی اعمال کرد که ارتباطات بین مردم تسهیل شود.
ایجاد هماهنگی بین تمهیدات دیپلماتیکی نظامی و اقتصادی
گفته میشود 80 درصد ارتباطات استراتژیک را عمل و 20 درصد بقیه را کلمات تشکیل میدهد. اگرچه عمل رساتر از کلمات است اما کلمات میتوانند تأثیر اقدامات را تشدید و بیشتر کنند. بنابراین آمریکا باید در میان اظهارات و اقداماتش در قبال ایران هماهنگی پدید آورد. برای مثال بین تلاشهای وزارت خزانهداری (یعنی تلاش برای پررنگ کردن ریسکی که معامله با ایران میتواند برای اعتبار شرکتها پدید آورد) و برنامه مبارزه استراتژیک ارتباطاتی- که بر نقض حقوق بشر توسط تهران و نقش شرکتهای گوناگون ایرانی در فعالیتهای هستهای تأکید میکند - میتوان یک همکاری مثمرثمر بهوجود آورد.
مبارزه با فشارهای ایران
سرانجام، برنامه ارتباطات استراتژیک آمریکا باید به گونهای باشد که ایران نتواند از برنامه هستهای که به آرامی در حال پیشرفت است، از نیروهای در حال رشد موشکی یا از نیروهای نظامی متعارف خود به عنوان اهرم فشار استفاده کند. بدین منظور دولت آمریکا باید اصولی چند
را رعایت کند.
عدم مبالغه درباره تهدیدات ایران
مقامات آمریکایی نباید درباره تواناییهای نظامی و دستاوردهای تکنولوژیک ایران در حوزه برنامههای هستهای مبالغه کنند؛ این امر تنها بر اعتبار تهدیدات ایران میافزاید و بدین ترتیب بر تأثیر تبلیغات آنها میافزاید. بهجای این کار باید تواناییهای ایران را زیاد جدی نگیرد و البته در حین انجام این کار هم نباید به تلاشهای آمریکا برای جلب توجه جامعه بینالمللی به تهدیدات ایران آسیب وارد کند.
پررنگ کردن هزینهای که باید توسط مردم ایران پرداخته شود
معمولا مقامات آمریکایی در مقابل آزمایشهای موشکی، مانورهای نظامی و اقدامات مناقشهآمیز ایران به اظهار نگرانی بسنده میکنند. اما آنها باید بیان دارند که چگونه این اقدامات میتواند ایران را منزوی سازد و مدارک بیشتری برای مردم ایران ارائه کنند تا نشان دهند رژیم منابع ملی را در برنامههایی حیف و میل میکند که برای تهدید همسایهها و بر قدرت ماندن زمامداران کنونی طراحی شدهاند.
اطمینان دادن و تحذیر کردن
واشنگتن برای قانع کردن ایران به اینکه تسلیحات هستهای امنیتش را تقویت نکرده بلکه آن را به خطر خواهد انداخت، باید متخصصان روابط عمومی، عملیاتهای اطلاعاتی و دیپلماسی عمومی را در فعالیتهای منطقهایاش وارد سازد. برای مثال، هیچگاه چنین متخصصانی با کارشناسهای دفاع موشکی تبادل اطلاعات نکردهاند (تا تبلیغات مبالغهآمیز درباره تواناییهای نظامی ایران را خنثی سازند یا به شهروندان کشورهای متحد آمریکا در منطقه درباره تمهیدات اتخاذ شده برای مقابله با تهدیدات موشکی ایران اطلاعات دهند). این وضعیت بویژه باید در مواردی که آمریکا امیدوار است با حضور خود همکاریهای نظامی، انتقال تجهیزات نظامی و ایجاد یک سیستم دفاع موشکی منطقهای به متحدان خود قوت قلب بخشیده و تهران را مرعوب کند، رعایت شود. تمام اقدامات انجام شده در حوزه امنیتی باید براساس تأثیر روانشناختی آن در تهران و همچنین در خیابانها و پایتختهای دیگر دولتهای منطقه ارزیابی شود.
نتیجهگیری
نبود یک برنامه ارتباطات استراتژیک پیچیده و قوی که میتواند فشاری مضاعف وارد آورد هنوز هم یکی از کمبودهای اصلی در برنامههای آمریکا در مقابل ایران محسوب میشود. هیچ ضمانتی وجود ندارد که چنین برنامهای- در تبعیت از تمهیدات مختلف دیپلماتیکی، اقتصادی و نظامی- موجب خواهد شد تهران برنامههای غنیسازی اورانیوم یا دیگر سیاستهای مسأله انگیزش را متوقف سازد. آمریکا در استراتژیهای مرتبط با بازداشتن تهران از توسعه تسلیحات هستهای، یا تسهیل فعالیتهای اپوزیسیون باید از مؤلفههای قوی اطلاعاتی بهره ببرد، در غیر اینصورت استراتژی مربوطه محکوم به شکست خواهد بود. به همین دلیل آمریکا باید تواناییهای خود را در حوزه اطلاعاتی ارتقا دهد؛ حوزهای که تاکنون کمترین ارزش را در تلاشهای مرتبط با مذاکره با ایران، حمایت از اپوزیسیون و مقابله با قدرت و نفوذ رژیم به خود اختصاص داده بود |