با نزدیکشدن به ایام 14خرداد و سالگرد ارتحال بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، یاد و نام امام(ره) بیش از پیش درمحافل و رسانهها پررنگتر میشود.
در این میان نخبگان، احزاب و سیاسیون نیز بیکار ننشسته و هرکدام از دیدگاه خود، امام را تصویر میکنند و مسلماً خود را پیرو راستین ایشان و حزب و گروههای مخالف خود را زاویهدار با ایشان. اما بهراستی معیاری که بتوان راه و سلوک واقعی امام و اصول رفتاری ایشان را از ادعاهای کذب درباره ایشان شناخت چیست.
آیا هرکس یا جریانی که خود را خط امامی نامید باید صددرصد او را پذیرفت و بر رفتارهای آنها بدون تحقیق و تفحص صحه گذاشت.
فضای شبهه و سنگ امام را به سینه زدن
اگر تا چندسال گذشته که جریان موسوم به اصلاحات کمتر از راه و الگوی امام سخن میگفت و آن را معیار اصلی میدانست برخلاف جریان اصولگرایی که طی 20 سال اخیر همیشه بهعنوان اصلیترین اولویت خود مطرح کرده و همیشه درتمامی مواضع، سخنرانیها و بیانیهها برآن پای فشرده، اما امروز، شاهدیم که هر دو جریان سیاسی و حتی در بین دوجریان نیز، هرکدام از احزاب و گروهها مدعی راه امام است.
اینکه چطور میتوان باور کرد که دو گروه با سلایق کاملاً متفاوت هر دو راه خود را الهامگرفته از یک مبنای واحد بدانند پرسشی است که برای اهل خرد تعجببرانگیز و مشکوک است و میتوان آن را از مصادیق فضای شبهه دانست که حق و باطل در آن ممزوج شده و تشخیص راه حقیقی سخت میگردد.
امام همان بود که من میگویم
واکاوی مواضع چندروزه اخیر شخصیتهای مختلف سیاسی درباره افکار امام در رسانهها و سخنرانیها این نکته را در ذهن متبادر میسازد که برخی عادت کردهاند افکار و آمال خود را به امام نسبت دهند و همان شخصیت تصویر شده توسط خود را بهعنوان بنیانگذار کبیر انقلاب تصویر سازند و آن را به خورد مخاطب دهند. این افراد چنین سخن میگویند که ظاهراً هیچکس بهجز ایشان امام را ندیده و گفتار و رفتار ایشان را نشنیده است.
اینان چنان از رهبر فقید انقلاب سخن میگویند که ظاهراً شخصیتی در قرنها پیش که کسی او را نمیشناخت ترسیم میکنند، بنابراین با راحتی خیال هرآنچه را که خود تشخیص بدهند همان میشود امام این مردم.
وصیتنامه، معیار مناسب برای تشخیص
هنگامی که جملهای از امام آورده میشود و یا قسمتی از یک سخنرانی امام در سیما پخش میشود، برخی معترضند که این سخنان را باید در ظرف زمانی خود و با درنظر گرفتن مختصات آن روز سنجید و فرضمثال امروز اگر امام بودند بهگونهای دیگر رفتار میکردند.
اما تنها متنی که کسی نمیتواند مدعی شود ظرف زمانی دارد وصیتنامه سیاسی الهی امام است چرا که اولاً آخرین سخنان باقی مانده از امام راحل است و ثانیاً این متن بسیار متقن که به حقیقت باید آن را «منشور تابناک انقلاب» برای همه اعصار نامید، مطالعه آن نیازمند بررسی مقتضیات آن نیست. این متن آخرین توصیههای امام راحل برای امروز ما و آیندگان پس از ماست که قرار است ناخدا و حافظ انقلاب او باشند.
تفاوت نگاه امام و مدعیان در راز بقای انقلاب
شاید بارها از برخی سیاسیون خصوصاً با نگاه اصلاحطلب شنیدهایم که نظام برای حفظ، بقا و تداوم خود باید فلانکار و بهمانکار را انجام دهد. فرض مثال: صدای مخالفین را بشنود، سلایق را برای اداره جامعه بهکار گیرد، تکصدایی جامعه را بهنابودی میکشاند و دهها نکته دیگر اما ببینیم در نگاه امام نیز آیا اینگونه است. امام در وصیتنامه میآورند که: «بیتردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است.
رمز پیروزی را ملت میداند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن؛ «انگیزه الهی» و مقصدعالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با «وحدت کلمه» برای همان انگیزه و مقصد.
مقایسه نظام اسلامی با رژیم طاغوت
امام در وصیتنامه خود مقایسه این نظام الهی را با نظام شاهنشاهی بهشدت نکوهش میکنند و ضمن آوردن سخنان این افراد همانند «هر روز عدهای را اعدام میکنند به اسم اسلام! ای کاش اسم اسلام روی این جمهوری نمیگذاشتند! این زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است!» این القائات را کار توطئهگران و افراد ناآگاه و روحانیون بیاطلاع از حیلههای شیطانی میدانند.
نگاه امام و مدعیان به آزادی
امام در بخشی از وصیتنامه تأکید میکنند آزادی به شکل غربی آن، موجب تباهی جوانان و دختران و پسران میشود، از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و کتب و مجلات برخلاف عفت عمومی و مصالح کشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است.» حال این دیدگاه را در کنار دیدگاه مدعیانی بگذاریم که به بهانه آزادی، مقابله با هرگونه هنجارشکنی در اجتماع را محکوم میکنند آن را مخالف نظر امام میدانند(!).
مخالفان نظام طرفی نخواهند بست
سخنان امام در وصیتنامه انگار که وضعیت امروز جامعه را پیشبینی کرده است و برخی جملهها گویی خاص امروزند. ایشان در وصیتنامه به روحانیون و خواص مخالف نظام خطاب میکنند: «وصیت اینجانب به آن طایفه از روحانیون و روحانینماها که با انگیزههای مختلف با جمهوری اسلامی و نهادهای آن مخالفت میکنند و وقت خود را وقف براندازی آن مینمایند و به مخالفان توطئهگر و بازیگران سیاسی کمک، و گاهی بهطوری که نقل میشود با پولهای گزافی که از سرمایهداران بیخبر از خدا دریافت برای این مقصد میکنند کمکهای کلان مینمایند آن است که شماها طرفی از این غلطکاریها تاکنون نبسته و بعد از این گمان ندارم ببندید.»
میزان حال فعلی افراد است
امروز، مد شده است که برخی سیاسیون بهواسطه همراهی چندروزه با امام خود را مدعی ملک ملکوت میدانند و انتقاد از خود را انتقاد از امام بیان میکنند اما جالب اینکه امام در آخرین جملات وصیتنامه و در آخرین پاراگراف، تکلیف آنان را برای همیشه مشخص میکند: «من در طول مدت نهضت و انقلاب بهواسطه سالوسی و اسلامنمایی برخی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نمودهام که بعد فهمیدم از دغلبازی آنان اغفال شدهام.
آن تمجیدها درحالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار مینمایاندند و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود و میزان در هرکس حال فعلی اوست.
چند خط فوق هرچند بسیار کوتاه اما شمهای بسیار کوتاه از اصول رفتاری امام و مقایسه آن با مواضع امروز برخی مدعیان است. حال باید پرسید تناسب مواضع آقایان با آن اندیشه تابناک چیست؟
|