صفحه اول     آرشیو     درباره ما     تماس با ما     پیوندها     ورزشی   سه شنبه، 2 خرداد 1391 - 17:51   
  تازه ترین عناوین:استقبال گسترده از مختارنامه در کشورهای عربی     هاشمی با پیام تسلیت به موسوی ضربه جدیدی به حیثیت خود زد     دولت اصولگرا شرایط لازم را برای تدوین الگوی اسلامی-ایرانی فراهم کرده است     عملیات انتقال سوخت به قلب راکتور نیروگاه بوشهر پایان یافت     تعداد شهیدان ایران در عملیات های تروریستی     تیجانی:ولایت فقیه ادامه ولایت علی (ع) است     حامیان انگلیس ترورها را چگونه توجیه می کنند؟     مداحی از نگاه آیت‌الله مکارم شیرازی     استاد شهریاری در امام زاده صالح آرام گرفت      نظر مقام معظم رهبری در خصوص مداحی زنان     80 فاحشه در یک مهمانی سیاسی!     یک عروسی دیگر و حضور ناطق و کروبی و سید حسن و ...     ایجاد باد مصنوعی توسط محیط زیست!     سوتی های اوباما روی فیس بوک     سوء استفاده از ایرانیها در امارات!     نصرالله: اراده قوی در تولید علم علت دشمنی با ایران است     باید هرچه بیشتر توان خود را در دریا و ساحل تقویت کنیم     دو کشته حاصل درگیری های شدید مصر     یکی از رهبران العراقیه این ائتلاف را سعودی خواند     بازهم فرار موسوی از یک مراسم!       
 تبلیغات
 
- اندازه متن: + -  کد خبر: 11938شنبه، 22 خرداد 1389 - 15:49
خانواده میثم مقبولی، یکی از شهدای فتنه 88
قرار است پای صحبت‌های مادر شهید بنشینیم. به حساب عقل‌های دنیایی ما، به خنده‌هایش نمی‌آید که قرار است از شهادت پسرش بگوید؛ واقعه‌ای که همین بهمن 88 اتفاق افتاده و هنوز چند ماهی از آن نگذشته است اما سقف اندیشه که کمی بالا رود، می‌رسی به اینجا که مگر نه اینکه آخر آرزوهای هر پدر و مادری عاقبت‌به‌خیری فرزندش است و مگر عاقبتی خیرتر از شهادت هم می‌توان برای کسی تصور کرد؟!
  

در سالگرد انتخابات سال گذشته به سراغ خانواده ی شهید مقبولی می رویم. شهید میثم مقبولی در دهه فجر سال گذشته "در راه حفظ و دفاع از عقائد پاک و الهیش"، ناجوانمردانه به شهادت رسید.

از نگاه مادربزرگ
روزنامه جوان؛ «همین آخرهای بودنش بود؛ دهه فجر 1388. گفت: مادر روز 22 بهمن خیلی شلوغ می‌شود. آشوبگران هم می‌خواهند باز بیایند مقابل مردم. گفتم ان‌‌شاء‌الله هیچ چیز نمی‌شود. گفت: من که نمی‌بینم. من شهید می‌شوم! گفتم میثم این حرف را نزن، به پدر و مادرت رحم کن. خندید که خیلی مزه دارد شهید شدن! ... چهار روز بعد شهید شد.» اینها را مادربزرگ میثم می‌گوید.

*با نوه‌های دیگرم فرق داشت
اینها را مادربزرگ میثم می‌گوید که دوران سربازی میثم، میزبانش بوده و در این مدت به میثم، زیاد عادت کرده است. این بغض الانش اما، فقط از سر عادت به حضور میثم نیست، خودش می‌گوید:«با نوه‌های دیگرم فرق داشت، یک وقت می‌دیدم، رفته داخل اتاق و در را بسته، می‌‌گفتم خدایا چه کار می‌کند؟! می‌رفتم، می‌دیدم نشسته به دعا و نماز. خیلی باحیا بود. یکبار ندیدم با زیر پیراهن پیش ما بنشیند. دلش برای همه می‌‌سوخت. یکبار تعریف کرد که دوستش برای دخترهای کم‌بضاعت، جهیزیه درست می‌کند. میثم هم با دوستش رفته و کلی خرید کرده بودند تا وسایل توی یخچال، حتی خیار‌شور هم برایش خریده بودند!

*برای شهادت وضو می‌گیرم
مادربزرگ از مهار آشوب‌های سال فتنه هم از میثم خاطره دارد: در اغلب شلوغی‌های سال 88 بیرون بود. بیرون بود و وقتی هم که می‌آمد، حرفی نمی‌زد. گاهی که غیرت انقلابی‌اش زیاد به جوش می‌آمد، از خانه می‌زد بیرون. تاب ماندن نداشت، تا نیمه‌های شب بیرون بود. یک بار دیدم نشستن و برخاستن برایش سخت شده است. پرس‌وجو که می‌کردم حرفی نمی‌زد. بعدتر اتفاقی دیدم که باتوم خورده و پایش کبود شده است. یک بار هم خانمی آمده با چاقو به پهلویش بزند که با زیرکی چاقو را گرفته بود.
نمی‌شد بگوییم که نرود، ناراحت می‌شد. حرف از شهید شدنش می‌زد. این آخری‌ها، اصلاً خبر داشت که قرار است آسمانی شود و برود. بعدازظهر بود. می‌خواست برود بسیج. وضوع گرفت. گفتم هنوز تا مغرب خیلی مانده... گفت: فکر می‌کنید برای نماز وضو می‌گیرم؟! من برای شهادت وضو می‌گیرم.

*شب دامادی
دنیای عقل مآبی است و خواب‌ها، لابد بی‌اعتبارند، اما چرا نگوییم که کسی از بستگان خوابش را دیده، خواب میثم را، خوشحال و با لباس سفید. خودش گفته چرا خوشحال نباشم وقتی که شب دامادی من است؟!

خانواده میثم مقبولی، یکی از شهدای فتنه 88

در نگاه مادر
حالا قرار است پای صحبت‌های مادر شهید بنشینیم. به حساب عقل‌های دنیایی ما، به خنده‌هایش نمی‌آید که قرار است از شهادت پسرش بگوید؛ واقعه‌ای که همین بهمن 88 اتفاق افتاده و هنوز چند ماهی از آن نگذشته است اما سقف اندیشه که کمی بالا رود، می‌رسی به اینجا که مگر نه اینکه آخر آرزوهای هر پدر و مادری عاقبت‌به‌خیری فرزندش است و مگر عاقبتی خیرتر از شهادت هم می‌توان برای کسی تصور کرد؟!
مادر، اول از کودکی‌های مثیم می‌گوید؛ اول اولش البته می‌گوید که برای پدر و مادر، لحظه‌لحظه‌ای زندگی فرزندشان، خاطره است؛ از راه رفتن تا حتی وقتی که یاد می‌گیرد بینی‌اش را پاک کند! مادر میثم لابد حواسش به دوران قبل از تولد میثم نیست‌؛ 9 ماهی که هر لحظه‌اش به شوق و بیم و امید گذشته است...
با این همه حالا که میثم رفته و می‌خواهد دقیق‌تر شود در احوالات میوه دلش، حواسش هست که میثم‌اش خیلی صبور بود؛ صبور و تودار و آرام، بی‌شیطنت‌های دردسرساز. حالا یادش هست که میثم خیلی خوب با دیگران اخت می‌شد و انس می‌گرفت؛ با آنها که فقر مالی داشتند و دستشان کمی خالی بود، بیشتر البته.

*دیگر برای ما نبود!
زمان بسیجی شدن میثم را زیاد در خاطر ندارد اما می‌داند که از یک جایی به بعد، شاید مثلاً از 12 سالگی‌اش، دیگر اغلب وقت‌ها، میثم در مسجد بوده و در پایگاه بسیج. همراه با پسرعموهایش می‌رفته و... می‌گوید:«از 12 سالگی به بعد، میثم دیگر برای ما نبود، برای بسیج بود.» می‌گویم ناراحت نبودید از این حضور مستمر، می‌گوید:«نه، چون جای خوبی بود. من به وضوح می‌دیدم که رفتارش با هم‌سن و سال‌هایش فرق می‌کرد و به این امر افتخار می‌کردم. خیلی‌ها را تشویق به حضور در بسیج کرد و حالا خیلی از دوستانش که به ما سر می‌زنند، می‌گویند به تشویق میثم وارد بسیج شده‌اند و اگر به جایی رسیده‌اند، مدیون او هستند.

خانواده میثم مقبولی، یکی از شهدای فتنه 88 خانواده میثم مقبولی، یکی از شهدای فتنه 88 خانواده میثم مقبولی، یکی از شهدای فتنه 88

در نگاه پدر
پای حرف‌های پدر میثم که می‌نشینم، بیم دارد که تعریف‌هایش از پسرش را به حساب محبت پدر و فرزندی بگذاریم. می‌گوید می‌خواهم همه چیز را بگویم اما شاید گاهی هم احساسات پدر و فرزندی را نشود کنترل کرد.
از بزرگ‌اندیشی میثم می‌گوید: موقعیت کاری مرا درک می‌کرد. با بود و نبودم می‌ساخت و هیچ‌وقت نشد تحمیل کند که مثلاً باید فلان چیز را برای من بخری.
یک زمانی وضعیت کاری من طوری شد که باید به منطقه‌ای پایین‌تر می‌رفتیم. با میثم مشورت کردم. گفت: من پشت مانتیور هستم، ولی از اینجا حواسم به شماست. نمی‌خواهم این موی سیاه، سفید شود. به مادرش گفت: اثاث‌ها را جمع کن برویم. حرف ما فقط یکی است و آن هم حرف باباست.

*می‌دانستم که می‌رود!

پدر به روح میثم قسم می‌خورد که از شهادت او ناراحت نیست و ادامه می‌دهد: من اصلاً آمادگی‌اش را داشتم! حالا نه اینکه نحوه شهادتش اینطور باشد، ولی من خوابش را دیده بودم. در خواب اصلاً به من گفتند که یک بچه بیشتر نداری؛ فقط یک دختر داری! من خواب را حتی به مادرش هم نگفتم اما الان خدا را شکر می‌کنم، من معجزه خدا را به واقعیت دیدم. وقتی همه چیز را کنار هم می‌گذارم، می‌بینم همه چیز روال عادی خودش را داشته، خدا کار خودش را کرده، من هم شکرش را می‌کنم.

*من قرار است شهید شوم!
بعد از تمام شدن سربازی‌اش بود. یک شب دیدم خانواده ناراحت هستند. علت را که جویا شدم، گفتند میثم اذیت می‌کند، می‌گوید می‌خواهم شهید شوم. گفتم جدی نگیرید! فاطمه گفت: داداش اذیت نکن. دیدم میثم با ایما و اشاره و زیر لبی می‌گوید من نمی‌مانم: من قرار است شهید شوم!

*تصادف مشکوک
صبح بود و خانه تنها بودم. مادرش زنگ زد که میثم را گرفته‌اند. قضیه برایم خیلی مهم نبود. آن وقت هم ما نمی‌دانستیم مسئول اطلاعات عملیات پایگاه است، بعد از شهادتش فهمیدیم. بعد که مجدداً زنگ زدند مغازه و دیدم برادرم هم سر کار نرفته، شک من جدی شد ... اول گفتند بیمارستان است و بعد فهمیدیم در پزشک قانونی کهریزک باید دنبالش باشیم...
میثم مشغول گشت بود. نیمه‌های شب در یکی از کوچه‌های فرعی، یک مزدا3 با سرعت بالای 100 که در خیابان فرعی خیلی عجیب به نظر می‌رسد به میثم می‌زند و...
هنوز نتیجه دادگاهی کسانی که به میثم زده‌اند معلوم نیست و پدر شهید هم گرچه فرزند عزیزی را از دست داده اما دلش نمی‌آید خود حکم بدهد، می‌گوید هرچه دادگاه بگوید.
اما می‌داند که متهمان حادثه، قبل‌تر سابقه دستگیری داشته‌اند و... چه فرقی می‌کند دیگر یادم می‌آید غلامحسین کبیری و حسام ذوالعلی، از بسیجی‌های حاضر در میدان مهار آشوب‌های خیابانی فتنه 88، در تصادف‌هایی مشکوک به شهادت رسیده‌اند، در حین انجام مأموریت و کسی آیا به فکر خون‌های ریخته شده بسیج هست؟ بعید می‌دانم!

*خدمت بعد از مرگ
در حال گریه و ناراحتی بودم در پزشکی قانونی. خانمی آمد دنبالم، نسبت من و میثم را پرسید. گفتم پدرش هستم. من را برد اتاقی که برای اهدای اعضای بدن بود. مقدمه‌چینی کرد، اما من از اولش هم راضی بودم. می‌دانستم چه می‌خواهد. گفت ما دریچه قلب و استخوان دستش را می‌خواهیم. من مشکلی نداشتم، به مادرش زنگ زدم، او هم راضی بود. هر دو می‌دانستیم که میثم خودش چنین چیزی را می‌خواهد و دوست دارد.
هم در زنده بودنش خدمت کرد و هم بعد از رفتنش. پدرش البته وقتی این را می‌گوید، تأکید می‌کند که هر دو وظیفه‌اش بوده است. چه تفاوت است بین وظیفه‌ای که این پدر برای پسر کارگرزده‌اش تعریف می‌کند و برخی مسئولان برای آقازاده‌هایشان! بگذریم...
مادرش می‌گوید:‌کاش خدا این هدیه را از ما قبول کند.

از نگاه خواهر
فاطمه 13 ساله حالا تنها فرزند خانواده مقبولی است. تنها فرد خانواده که وقت صحبت کردن از داداش میثمش بغض دارد و بغضش می‌ترکد و جاری می‌شود.
فاطمه اینگونه از تنها برادرش می‌گوید:« به من همیشه می‌گفت حجابت رو رعایت کن، حتی تکه‌ای از موهایت نباید بیرون باشد. احترام به پدر و مادر را خیلی توصیه می‌کرد.» برای فاطمه سخت است حرف زدن. سخت است گفتن از اینکه حالا تک فرزند شده و برادری ندارد.
حتی وقتی عصبانی و ناراحت می‌شد، صدایش را بلند نمی‌کرد. پای کامپیوترش که بود قرآن می‌خواند، قرآن‌های زیادی را به صورت فایل صوتی در سیستم گذاشته بود و به من هم همیشه می‌گفت قرآن خواندنت را ترک نکن؛ قرآن اگر از خانه‌ای برود، نور رفته است.
حسن ختام، باز صحبت‌های مادر و پدری است که با افتخار می‌گویند:«اگر فرزندان دیگری هم داشتیم، تقدیم انقلاب می‌کردیم. آدم اگر 10 بچه هم داشته باشد، همه هم، همین قدر آقا و دوست‌داشتنی و همه را هم در این راه از دست بدهد، انگار که هیچ‌کسی از دست نداده است!» یاد جمله شهید آوینی می‌افتم که شهدا از دست نمی‌روند، به دست می‌آیند...

وقت خروج از جمع صمیمی خانواده شهید میثم مقبولی این دو بیت را زیر لب زمزمه می‌کنم:
طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید
در حفاظت زامیرم حضرت خامنه‌ای
می‌شوم میثم تمار، به دارم بزنید

   
  

اخبار مرتبط:

نظرات کاربران: 4 نظر (فعال: 3 ، در صف انتشار: 0، غیر قابل انتشار: 1)
مرتب سازی بر حسب ( قدیمیترین | جدیدترین | بیشترین امتیاز | | بیشترین پاسخ | کمترین پاسخ)
سلام . سلام بر این پدر و خانواده محترمش . سلام بر شهید بزرگوارش . آفرین بر چنین عزیزانی که حامیان واقعی ولایتند . آفرین بر چنین خانواده بزرگی که به دیگر مردمان درس پایداری و دفاع از حریم ولایت میدهند . خداوند انشاالله ، شهید عزیز آنها را با شهدای کربلا محشور فرماید و خانواده محترم را صبورانه در خط ولایت ثابت قدم بدارد ، و توفیق ادامه دادن راه شهدا را از ما دریغ نفرماید
 در حفاظت زامیرم حضرت خامنه‌ای ........مردم چرا انقلاب کردن؟ مگه نمیگفتین شاه میگه نماینده خدا رو زمینه و این توهین به مردم و دینه؟ پس این شر و ورا چیه تحویل ملت می دین؟ بهتره یکم مخ ناقصتون رو برای یک ثانیه هم که شده به کار بگیرید.
چه ربطی داره. امیر با نماینده خدا روی زمین که شاه می گفت چه برابری داره... مخ ناقص یعنی 1 ساله میگه تقلب تقلب وقتی بهش می گی کو سندت می گه: تجاوز تجاوز...وقتی بهش می گی کو سندت می گه: 72 کشته مظلوم وقتی می گی....
1 سال گذشت ولی کسی سندی رو نکرد...

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
 کد امنیتی:
 
 پربیننده ترین مطالب
 
 پربحث ترین مطالب
 
 دیگرمنابع
  ورود پیکرهای پاک 96 شهید به کشور -- فردا نیوز -- 2  دقیقه پیش
  مدیرعامل آب منطقه ای آذربایجان شرقی خبر داد کاهش 17 درصدی بارش در حوزه دریاچه ارومیه -- فارس -- 3  دقیقه پیش
  /نمایندگان ایران خیلی بهتر از اشتون می دانند چگونه مذاکره کنند/ معاریو: تحریم های جدید سیاست هسته ای ایران را تغییر نداد -- فارس -- 3  دقیقه پیش
  با حضور محمدحسین طباطبایی نخستین دوره تخصصی آموزش قرآن کریم در عسلویه برگزار شد -- فارس -- 3  دقیقه پیش
  فرمانده تیپ 44 سپاه چهارمحال و بختیاری: عملیات بیت المقدس بزرگ ترین پروژه نظامی معاصر است -- فارس -- 3  دقیقه پیش
  گل : دولت آمریکا در پی متقاعدکردن کنگره این کشور به فروش هواپیمای بدون سرنشین به ترکیه است -- ایرنا -- 4  دقیقه پیش
  کشاورزان ایتالیایی در رم تظاهرات ضد دولتی برگزار کردند -- ایرنا -- 4  دقیقه پیش
  برنامه 10ساله وزارت جهاد کشاورزی -- جام جم -- 4  دقیقه پیش
  نمایشگاه های قرآنی در استان مازندران -- جام جم -- 4  دقیقه پیش
  ناتوانی غرب در برابر ایران -- جام جم -- 4  دقیقه پیش
  اتوبوس سیار صنایع دستی راه اندازی می شود -- مهر -- 4  دقیقه پیش
  ساخت مستند تلویزیونی « بر بلندای بام ایران » در سیمای جهانبین -- واحد مرکزی خبر -- 5  دقیقه پیش
  ترتسی : در اجلاس ناتو موارد مهمی درباره افغانستان مطرح شد -- واحد مرکزی خبر -- 5  دقیقه پیش
  آخرین روزهای امام (ره ) از لسان آیت الله سید حسن خمینی: روز سی و یکم اردیبهشت ماه در خانه ما جلسه دوره ای سران کشور بود..... -- شفقنا -- 5  دقیقه پیش
  این زن فرمانده یک ناو جنگی است+عکس -- شفاف -- 6  دقیقه پیش
  مانع حضور هواداران ایرانی ها نمی شویم -- تابناک -- 6  دقیقه پیش
  خدمات ارزنده دولت به اقتصاد وصنعت ایران -- بی باک نیوز -- 6  دقیقه پیش
  شیمون پرز: توافق با ایران ارجحیت دارد -- بی باک نیوز -- 6  دقیقه پیش
  چرا مدعی العموم با مطهری برخورد نمی کند؟ -- پانصدنودهشت -- 8  دقیقه پیش
  ویژگی های ماه رجب از زبان آیت الله تهرانی -- پانصدنودهشت -- 8  دقیقه پیش
ادامه دیگرمنابع
 
 اطلاع رسانی و نقد کتاب های معاصر
  نگاهی به مجموعه داستان انتخاب اثر سیمین دانشور
مجموعه داستان انتخاب شامل 16 داستان کوتاه است و این مجموعه مضامینی اجتماعی- انسانی دارد. نویسنده خیلی دغدغه ایجاز ندارد و با حوصله به همه ابعاد ماجرا پرداخته است. لذا گاه بعضی از داستان‌ها دچار اطناب شده‌اند. ...
  نقد و بررسی کتاب ایراندخت
روزبهِ جوان، شخصیت اصلی رمان(سلمان فارسی) بین آیین زرتشت و آداب موبدان دوره ساسانی تضاد‌های بارزی را حس می‌کند. او در پی این تضادها دچار سرگشتگی و شک نسبت به سنن و آداب رایج می‌شود. این سرگشتگی بانی طغیانی ...
  نگاهی به کتاب این برف کی آمده
« این برف کی آمده...» به تقابل مرگ و زندگی اشاره دارد. داستان‌های این مجموعه از آدم‌هایی می‌گوید که یا در انتظار مرگ‌ا‌ند یا برای دیداری دوباره به پیشواز مرگ می‌روند. انسان هایی که به ...
  تأملی کوتاه در منطق الطیر عطار
منطق الطیر یا همان مقامات طیور، داستان پرواز ناگهانی هزاران پرنده برای پیدا کردن سیمرغ و رسیدن به آن است؛ یعنی یک سفر جمعی معنوی که سرانجامش به یافتن یک مکان اقتدار جمعی منتهی می‌شود و البته آن مکان اقتدار جمعی چیزی ...
  یادداشتی بر رمان زندگی و عقاید تریسترام شندی
با ابداع سبک‌های نو و صناعات بی‌سابقه است که بقای رمان تضمین می‌شود. حیات رمان، به نحوی متناقض نمایانه، در گرو مرگ گونه‌های شناخته شده آن است. اگر رمان از سنت‌های خود پیروی کند، صرفاً زمینه مرگ خود ...
  نقد داستان شیشه گلاب
جوانی برای جواب گرفتن از سوالی که دارد بر سر آرامگاه پدربزرگش رفته است. حالا جوان می‌خواهد بداند که چه کار کند؟ پدربزرگ این بار جواب سوال او را نمی‌دهد و جوان هم شیشه‌ گلابی را که برای شست‌وشوی سنگ قبر ...
  نگاهی به کتاب فصل کبوتر
"فصل کبوتر" روایت روزهای پیش از انقلاب است، روزهایی متلاطم و پرحادثه، روزهایی که مردمان زیادی را با خود به خیابان‌ها کشاند و سرنوشت‌شان را تغییر داد، اما در این میان، با داستانی مواجهیم که تقریبا هیچ ...
  بررسی و نقد کتاب کلاهی از گیسوی من
کتاب کلاهی از گیسوی من به قلم علی موذنی، نگاهی متفاوت به داستان سرایی و رمان نویسی دارد. این کتاب شامل هفت داستان کوتاه می‌باشد که با سبک‌های تقریبا متفاوتی نگارش شده است. همانطور که می‌دانیم گردآوری داستان‌های ...
  نقدی بر مجموعه داستان کلاغ
کلاغ، حکایتی از انزوای انسان‌هاست؛ حکایت آدم‌هایی که در کنار هم هستند و با هم نیستند؛ حکایت دغدغه‌های درونی آدم‌ها؛ حکایت غارغارکردن و صدای هم را نشنیدن. عنوان کتاب (کلاغ)، عنوان هیچ‌یک از داستان‌ها ...
  نگاهی به رمان ظلمات نوشته محمدعلی علومی
رمان ظلمات به دنبال نمایش جلوه‌هایی از هویت ایرانی است که با شیوه ی نقالی و نقل گونگی به خواننده عرضه می‌شود. نویسنده از اسطوره‌ها سود می‌برد تا خودآگاهانه به ناخودآگاهی جمعی مردمان بم با آن ذهنیت‌های ...
  نقدی بر کتاب باباگوریو
باباگوریو داستان دوره‌ای از زندگی ساکنین پانسیونی ارزان و فقیرانه در یکی از خیابان‌های پاریس است در اوایل قرن نوزدهم. کشاورز زاده‌ی جوانی که دانشجوی رشته‌ی حقوق است ساکن این پانسیون است و شخصیت اصلی ...
  نقد و بررسی کتاب زیر خاکی
مجموعه داستان زیر خاکی شامل هشت داستان کوتاه است.در سه داستان این مجموعه نویسنده تبعات و پیامد های حاصل از جنگ را دست مایه کاری قر ار می دهد( پاپوش،جیرجیرک، درخت کلاغ) در دیگر داستان ها با اختصاص دادن فضا و مکان داستان ...
 اخبار روزنامه وطن امروز
  توصیه سفیر انگلیس به بازرگانان این کشور
  سوریه و جریان خطرناک سوم
  افزایش چالش‌های نظامی ناتو در سایه بحران مالی اعضا
  نگرانی آلمان از سرنوشت اروپا
  آغاز فروش مستقیم کالا
  ناتو را منحل کنید!
  خودزنی سپاهان و استقلال
  داگان: نظام سیاسی اسرائیل در آستانه نابودی است
  بیش از 100 نظامی یمنی در حمله انتحاری کشته شدند
  هرکولیسم آمریکایی
  لغو مجوز بانک تات و بانک مجازی آرین
  محاکمه 78 نفر در اختلاس 74 میلیارد ریالی
  واکنش 2 نماینده به سخنان جنجالی مطهری
  نفت ایران با بیمه شرکت ایرانی به هند رفت
  درخواست استرداد خواننده هتاک از دولت آلمان
  گوشه چشم مؤتلفه به ریاست‌جمهوری
  عراق آماده برگزاری مذاکرات ایران و گروه 1+5 است
  گام به گام تا بغداد
  پاسخ به هتاکین با عزاداری باشکوه
  اقدامات ضد دینی آذربایجان یادآور شوروی کمونیست است
  خرده‌فراکسیون‌ها زیر چتر فراکسیون واحد اصولگرایی شکل بگیرند
  برگزاری رزمایش نیروی زمینی ارتش 3 خردادماه در اصفهان
  هفته جهانی محکومیت توهین به مقدسات ادیان توحیدی
  تکذیب اختلاس 2 میلیاردی در اراک
  دزد، خانه سفیر ایران در فیلیپین را غارت کرد
  داریوش قنبری: اصلاح‌طلبان سردرگمند
  علی مطهری با ما مشورت نکرده است
  وضع باغ وحش های کشور خوب نیست
  برخورد با شوهای زیرزمینی و آرایشگاه‌های متخلف
  آمار مرگ ناشی از استعمال سیگار؛ 3 برابر تلفات جاده‌ای
 فرصت های اشتغال و کارآفرینی در کشاورزی
  اولویت های سرمایه گذاری و کارآفرینی در استان فارس
  اولویت های سرمایه گذاری و کارآفرینی در استان سمنان
  اولویت های سرمایه گذاری و کارآفرینی در استان مازندران
  اولویت های سرمایه گذاری و کارآفرینی در استان خراسان جنوبی
  اولویت های سرمایه گذاری و کارآفرینی در استان زنجان
  اولویت های سرمایه گذاری و کارآفرینی در جنوب استان کرمان
  اولویت های سرمایه گذاری و کارآفرینی در استان قم
  اولویت های سرمایه گذاری و کارآفرینی در استان تهران
  تمدید پروانه بهره برداری صنایع تبدیلی و تکمیلی بخش کشاورزی
  صدور مجوز تاسیس گلخانه
  صدور پروانه بهره برداری گلخانه
  صدور مجوز تغییر کشت گلخانه
  صدور مجوز نوسازی و بهسازی گلخانه
  صدور مجوز توسعه کشت گلخانه
  صدور موافقت اصولی واحدهای پرورش دام و طیور
  تمدید موافقت اصولی واحدهای پرورش دام و طیور
  صدور مجوز تاسیس واحدهای دام و طیور
  تمدید مجوز تاسیس واحدهای دام و طیور
  صدور پروانه بهره برداری واحدهای دام و طیور
  تمدید پروانه بهره برداری واحدهای دام و طیور
  صدور مجوز توسعه و تبدیل واحدهای دام و طیور
  تغییر مجوز کاربری طرح های دام و طیور
   انتقال مجوز تاسیس واحدهای دام و طیور
  انتقال پروانه بهره برداری واحدهای دام و طیور
  ابطال مجوز تاسیس واحدهای دام و طیور
  ابطال پروانه بهره برداری واحدهای دام و طیور
  صدور موافقت اصولی مراکز جمع آوری شیر
  تمدید موافقت اصولی مراکز جمع آوری شیر
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© سایت خبری تحلیلی سحر 1386
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا