روز دوشنبه سیام خردادماه سال 88: درگیریها و آشوبهای خیابانی به خیابان انقلاب و کارگر نیز کشیده شده است. تنها 8 روز از زمان برگزاری انتخابات ریاستجمهوری دهم گذشته و بعد از اعلام نتایج انتخابات، نامزدهای شکست خورده که دیگر میدانند با تمام تبلیغات و هزینه کردنها و با تمام اتهامزنیها و سیاهنماییها به جایی نرسیدهاند، نمیتوانند نتایج انتخابات 40 میلیونی 22 خرداد را بپذیرند. تنها 8 روز از زمان انتخابات گذشته و انتظار میرود هر اتفاقی که به مانند روزهای قبل قرار است بیفتد، در
گرچه در داخل ایران و بین سران اپوزیسیون داخلی که مردم به آنها لقب سران فتنه بعد از انتخابات را دادند، دیگر هیچ نام و یادی از ندا آقاسلطان نیست- همانطور که دیگر از ادعای انجام شدن تقلب در انتخابات خبری نیست- با این حال اپوزیسیون خارج از کشور از گروههای سلطنتطلب گرفته تا منافقین و اصلاحطلبان لندننشین عبور کرده از نظام جمهوری اسلامی هنوز در پیچ و خم جاده چگونگی کشته شدن ندا آقاسلطان و اسرائیلی شدن نامزد او -کاسپین ماکان - و لندننشین شدن شاهد کشته شدنش -آرش حجازی- ماندهاند. با وجود گذشت نزدیک به یکسال از زمان کشته شدن یا به تعبیری قتل ندا آقاسلطان، هنوز عاملان اصلی این اقدام شناسایی نشدهاند اما تنها کسانی که توانستهاند در این میان از شهرت ناشی از این حادثه استفاده کنند، آرش حجازی شاهد اصلی حادثه خیابان کارگر و کاسپین ماکان کسی که خود را نامزد ندا معرفی میکرد، هستند.
در این مدت گزارشهای زیادی درباره نحوه کشته شدن ندا آقاسلطان و ابهامات موجود در پرونده خیابان کارگر شمالی منتشر شده و روزنامه «وطن امروز» نیز در گزارشی مفصل به شرح ابهامات در این باره و تشریح فیلم گرفته شده از این حادثه پرداخت اما مسالهای که پرونده کشته شدن او را تا حد یک نگرانی بینالمللی ارتقا داد، نه نگرانیهای داخلی درباره چگونگی قتل این دختر 26 ساله در خیابانی به دور از آشوبها، که تصاویری بود که این صحنه دردناک را یکشبه به تمام رسانهها و تلویزیونهای بیگانه و ضدنظام مخابره کرد.
اینک حدود یک سال است که از مرگ این دختر 26 ساله میگذرد، در تمام طول این مدت، هر استفاده تبلیغاتی که قرار بود از عکس و نام ندا آقاسلطان صورت بگیرد، انجام گرفته است. روزی عکس او در نشست منافقین و کنار تصویر فاطمه رجوی، طرفداران فتنه سبز را سخره میگیرد، روزی در مراسم ترحیمی که نامزد او در اسرائیل و با حضور شیمون پرز برگزار کرده است، دست به دست میچرخد، یا در تمام روزهای دیگر عکسهای خانوادگی او که از طرف نامزدش به تلویزیونهای مختلف و سایتهای خبری و ضدنظام ارسال شده، مشاهده میشود. روزی میگویند او در اعتراض به تقلب در انتخابات ریاستجمهوری دهم (برای اعتراض درباره همان دروغ بزرگ) به خیابان آمده بود و روزی دیگر مادر او اعتراف میکند که «ندا اصلا رای نداده بود!» در این روزهای شلوغ و پرخبر و در این ازدحام دروغهای بزرگ و بزرگتر این تنها آبروی ایران و ایرانی و آبروی نظام جمهوری اسلامی است که در حراج بزرگ تلویزیونهای بیگانه با صدای بلند کاسپین ماکان و آرش حجازی به بهایی ناچیزی به فروش میرسد. «مرگ» این روزها تجارت بزرگی دارد؛ تجارتی که از اسلحه و سفارش و ترور شروع شده و به بهایی اندک قابل خرید و فروش است و بعد از آن به بهایی بیشتر در رسانههای بینالمللی به فروش میرسد و در ماجرای قتل ندا آقاسلطان، چه فروشندهای بهتر از نامزد سابق او کاسپین ماکان و آرش حجازی؛ شاهدی که خود دستی در ماجرا داشت؟
آرش حجازی؛ از لندن تا لندن
داستان از این قرار است که گلولهای ناشناس در تاریخ سیام خردادماه سال 88 دختری را نشانه میرود، دوربینهایی از قبل آماده شده و مهیا تمام تصاویر مربوط به این ترور دروغین را ثبت و ضبط میکنند و فردی که 2 روز بعد از آغاز آشوبهای خیابانی از انگلیس به ایران آمده بود و به طور کاملا اتفاقی(!) مدتهای زیادی در طول خیابان کارگر، ندا آقاسلطان را زیر نظر داشت و او را در بین جمعیت میدید، شاهد این ماجرا شد. این فرد اما در حالی فردای همان روز در سفری ناگهانی به انگلستان مراجعت کرد که نیروهای انتظامی در حال جمعآوری مدارک و شواهد وقوع این قتل در خیابانی دورتر از درگیریها بودند.
اما آرش حجازی کیست؟ آنگونه که انتشارات کاروان (انتشاراتی که حجازی مدیر آن بود) منتشر کرده است، آرش حجازی در 28 بهمن 1349 به دنیا آمد. در سال 1376، او انتشارات کاروان را تاسیس کرد و 2 سال بعد، پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی او را مترجم رسمی آثارش به زبان فارسی معرفی کرد. اما نکته قابل تامل درباره آرش حجازی حضور مشکوک وی در ایران در تاریخ 30 خرداد و سابقه او در انگلیس است. حجازی دانشجوی یکی از دانشگاههای جنوب انگلستان است که 5 روز قبل از مرگ ندا آقاسلطان (2 روز بعد از آغاز درگیریها در تهران) وارد ایران شد و فردای قتل ندا آقاسلطان سریعا به انگلستان بازگشت. این در حالی بود که وزارت اطلاعات پس از آغاز درگیریها و پیش از مرگ ندا آقاسلطان از احتمال حضور نیروهای بیگانه برای دامن زدن به آشوبها و اغتشاشات خیابانی خبر داده بود. در جریان قتل ندا آقاسلطان وی همان فردی است که هنگام شلیک گلوله به ندا، در فاصله نزدیکی از او قرار داشت و همانگونه که در ویدئوی قتل ندا آقاسلطان نیز مشخص است، ظاهرا سعی میکرد به وی کمک کند.
آرش حجازی و عطاءالله مهاجرانی
سالها قبل از اینکه آرش حجازی به خاطر حضور در صحنه قتل ندا آقاسلطان به رسانهها راه پیدا کند، به واسطه دعوت از پائولو کوئلیو، نویسنده سرشناس برزیلی به ایران و گرفتن حق ترجمه آثار این نویسنده در ایران به شهرت دست یافت. آرش حجازی که در دوره دولت اصلاحات تلاش زیادی برای انحصاری کردن ارائه آثار کوئلیو در ایران برای انتشارات کاروان داشت (آرش حجازی در آن زمان مدیر انتشارات کاروان بود)، رایزنیهای فشردهای را با وزیر ارشاد وقت یعنی عطاءالله مهاجرانی داشت. مهاجرانی پس از مدتی آشنایی با حجازی، در دستوری به معاون فرهنگی وزارت ارشاد خاطرنشان کرده بود که هیچ ناشر دیگری غیر از کاروان حق ترجمه آثار کوئلیو در ایران را ندارد. مهاجرانی همچنین در جریان حضور کوئلیو در ایران که به دعوت حجازی و با هزینه انتشارات کاروان صورت گرفته بود، میهمان ویژه استقبال از او بود. از وزیر فرهنگ دوره اصلاحات؛ این اصلاحطلب بریده از نظام جمهوری اسلامی، بعد از خارج شدن از ایران و رفتن به لندن خبر زیادی منتشر نمیشد تا اینکه برای بار دیگر نام عطاءالله مهاجرانی با آشوبهای بعد از انتخابات ریاستجمهوری و گروه موسوم به سبز به رسانهها راه یافت.
او که سایت جنبش راه سبز (جرس) را برای اطلاعرسانی درباره آشوبهای خیابانی و اخبار فتنه بعد از انتخابات راهاندازی کرده بود، پس از چندی ادعای رهبری جنبش سبز در خارج از ایران را نیز به کارنامه کاری خود افزود و با حضور مستمر در شبکه تلویزیونی فارسی BBC به تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی در حوادث بعد از انتخابات پرداخت. مهاجرانی همچنین از طریق سایت جرس شبکه اجتماعی گستردهای از روزنامهنگاران اصلاحطلب که در خارج از کشور مقیم شده بودند را (با بودجهای با منبع نامعلوم) گرد خود جمع کرد و به تئوریزه کردن مبانی انقلابهای مخملین و تشویق به حرکتهای ساختارشکنانه در داخل ایران دست زد. اما نام آرش حجازی در حالی با عطاءالله مهاجرانی گره خورد که مشخص شد حجازی نیز مانند مهاجرانی در انگلیس اقامت داشته و همانند بسیاری دیگر از آشوبگران بیرونی نظام در این کشور مشغول تحصیل است! وی که 2 روز بعد از شکل گرفتن آشوبهای خیابانی به ایران آمد، درست یک روز بعد از مرگ ندا آقاسلطان و در شرایطی که نیروهای نظامی برای پیدا کردن قاتل ندا آقاسلطان به تمام شواهد و شاهدان اصلی این حادثه نیاز داشتند، از کشور گریخت و در مصاحبه با سایت جرس و رسانه BBC فارسی (که اتفاقا مورد علاقه مهاجرانی است) به تبلیغ علیه نظام پرداخت.
کاسپین ماکان؛ تاجر دروغ بزرگ
به همان سرعتی که نام ندا در دنیا به یک مفهوم تبدیل میشود، کسی هم به سرعت به نماینده خانواده ندا در رسانهها تبدیل میشود که ظاهرا نامزد اوست.گرچه ندا آقاسلطان جلوی چشمان استاد موسیقیاش جان داد و گرچه دوستان میگویند این دو با هم بودهاند اما نام دیگری بهعنوان مردِ زندگیِ ندا سر زبانها میافتد: کاسپین ماکان. ماکانِ ۳۷ ساله میگوید او و ندا یک سال قبل از این ماجرا در ترکیه با هم آشنا شدهاند و از آن زمان با هم هستند و میخواستند ازدواج کنند. گزارشگران غربی که در نخستین ساعتها بعد از مرگ ندا سراغ خانوادهاش میروند بیشتر از اینکه با نزدیکان نسبی او روبهرو شوند با نامزد او روبهرو میشوند. درست یک روز بعد از کشته شدن ندا آقاسلطان در خیابان کارگر، نامزد وی که سابقهای مبهم در تهیه مستند و فیلمهای کوتاه و تبلیغاتی دارد، از صحنه کشته شدن دختر میگوید و به خونخواهی او با تمام رسانههای معاند به گفتوگو مینشیند.
بعد از چند روز و با برگزار شدن مراسم مختلف برای ترحیم ندا، دیگر خبری از کاسپین ماکان نیست تا اینکه او که خود را یک خبرنگار میخواند! سر از تلآویو و دیدار با شیمون پرز، نخستوزیر اسرائیل درمیآورد. گروهی که تا دیروز به خونخواهی این دختر برخاستهاند و عملکرد حاکمیت و دولت در حوادث بعد از انتخابات ریاستجمهوری را با انواع تهمتها آراستهاند، در شوکی عمیق فرومیروند و همانطور که کمپینهای مختلفی برای ابراز عنادشان با دولت مردمی و تصمیم قاطع مردم در انتخابات 22 خرداد به راه انداختهاند، این بار کمپینی برای اعلام برائت از این نامزد طرد شده به راه میاندازند و این بار دم خروس از آستین نامزد ندا بیرون میزند. یک سال از ماجرای ندا آقاسلطان گذشته است و این روزها مردی به نام کاسپین ماکان کشور به کشور تمام دنیا را میگردد تا از معجون تجارت و دروغ برای خود قبایی بدوزد.
کاسپین ماکان بعد از دیدار با نخستوزیر اسرائیل به عنوان نماینده خانواده ندا آقاسلطان و جنبش سبز، به کسی تبدیل میشود که تشت رسوایی این جنبش را از بام اصلاحطلبان پایین انداخت. او که تا قبل از کشته شدن آقاسلطان، در رسانهها به عنوان یک عکاس شناخته شده بود، این روزها در مصاحبه با رسانههای بیگانه خود را فعال حقوق بشر و آدم سیاسی مینامد. او معتقد است قبل از ندا هم در آثار هنریاش به مقابله با حکومت ایران پرداخته و از 7 سالگی کار سیاسی کرده است! اما این ماجرای خیابان کارگر بود که او را به عنوان نمادی از گروههای معارض ایرانی به کشورهای دیگر فرستاد تا در ازای دریافت پول از رسانههای خارجی هر چه این رسانهها دوست دارند در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی بگوید. جالب اینجاست که رسانهها نیز دیگر او را شناختهاند.
اگر تا دیروز رسانههای وابسته به گروههای معاند نظام جمهوری اسلامی با او به عنوان یک آزادیخواه گفتوگو میکردند، بعد از مدتی میدانند زمان اعلام برائت فرارسیده است، به همین دلیل هم گروههای اینترنتی و کمپینهای مختلف برای ابراز برائت گروههای حامی نامزدهای شکست خورده انتخابات از این فرد شکل میگیرد و کار به جایی میرسد که بیان کنند ماکان، نامزد ندا آقاسلطان نبوده، تنها با هم دوست بودهاند، ندا قبل از مرگش او را ترک کرده بود یا جملههایی از این قبیل! اما امروز بعد از گذشت یک سال از انتخابات ریاستجمهوری و مرگ ندا آقاسلطان رسانههای اروپایی درباره او چه میگویند: هفتهنامه اشپیگل که مدتها برای تماس با مدیر برنامههای کاسپین ماکان در تلاش بوده، درباره او مینویسد: ماکان از مرگ ندا برای خود یک کاسبی و شغل به راه انداخته است که این مساله حتی مورد اعتراض گروهها و شخصیتهای سیاسی مخالف نظام جمهوری اسلامی هم قرار گرفته اما این اعتراضات باعث آن نشده که ماکان از این شغل پردرآمد بگذرد. ماکان که پیش از مرگ ندا آقاسلطان هیچگونه سابقه فعالیت سیاسی نداشت، بعد از خروج از ایران به کشورهای متعددی از جمله اکثر کشورهای اروپایی و اسرائیل سفر کرده و حتی از پرز یک مجسمه کبوتر صلح دریافت کرده است.
این خبرنگار همچنین درباره مصائب گرفتن وقت از ماکان برای انجام یک گفتوگو میگوید: او مشاور رسانهای استخدام میکند که خبرنگاران میتوانند از این مشاور برای مصاحبه با ماکان وقت بگیرند. این مشاور در نوامبر به اشپیگلآنلاین اطلاع میدهد ماکان در 3 هفته آینده وقت ندارد. معلوم است که باید برای مصاحبه پول پرداخت شود: چنین مینماید ماکان با مرگ ندا کاسبی میکند. فعالان حقوق بشر نیز با علاقه از او وقت میگیرند، از یک سخنرانی به سخنرانی دیگر به دور دنیا میرود.خبرنگار اشپیگل مینویسد: ظاهرا پناهندگی به کانادا هدف فعلی ماکان است در حالی که ندا همچنان در قبر خوابیده است!
و شاهدی که هنوز در ایران است!
درست است که آرش حجازی از شاهدان صحنه کشته شدن ندا آقاسلطان و متهم به قتل ساختگی او فردای آن روز ایران را به مقصد انگلیس ترک کرد تا به ادامه فعالیتهای رسانهای تخریبی خود در آن سوی مرزها برسد و نامزد او نیز پس از مدتی ایران را به مقصد تلآویو ترک کرد تا به کاسبی خود در میان رسانهها بپردازد اما شاهد دیگری نیز در این میان وجود داشت؛ کسی که گفتههایش درباره صحنه کشته شدن ندا آقاسلطان در تعارض آشکار با گفتههای آرش حجازی است. حمید پناهی، استاد موسیقی آقاسلطان که روز سیام خردادماه همراه با او از کلاس موسیقی خارج شده و به گفته خودش ارتباط نزدیک خانوادگی نیز با وی داشته است، تنها کسی بود که در بازسازی صحنه قتل آقاسلطان با پلیس همکاری داشته و گفتههایش تناقضات صحبتهای آرش حجازی را به روشنی آشکار میکند.
پناهی که به مناسبت چهلمین روز حادثه خیابان کارگر با روزنامه اعتماد گفتوگو میکرد، در آن روز نه قاتلی دیده است نه مردمی که به سمت فرد ضارب هجوم ببرند، او درباره برخی فیلمهای منتشر شده ابهاماتی دارد و عنوان میکند زیاد بودن دوربینهایی که این صحنه را فیلمبرداری میکردند، برایش قابل تامل بوده است: «فیلمهای زیادی هست و علت این همه فیلم هم برایم قابل تامل است».
او همچنین عنوان میکند در این فیلمها نیز که او بعدا همه آنها را تماشا کرده، هیچ ردپایی از قاتل ندا نیست و وجود یک فیلم که از زاویه بالا با کیفیت بهتری نسبت به فیلمهای دیگر گرفته شده جای ابهام زیادی دارد: «بعد از این آقای حجازی در مصاحبههایش با رسانههای خارجی گفت مردم یک نفر را دستگیر کردهاند. من ندیدهام و نمیتوانم کسی را محکوم کنم».او بیان میکند بعد از خارج شدن او و ندا از خیابان کارگر- محل تجمعات- وارد خیابان خسروی شدهاند که حدود 10 تا 15 نفر در آن رفت و آمد داشته و هیچ نیروی بسیج و انتظامی یا مامور دیگری در آن خیابان حضور نداشته است. پناهی همچنین در مصاحبه خود اظهار کرده بود که به دلیل شلوغی خیابانهای اطراف خیابان کارگر کلاس موسیقیاش تعطیل بوده و او به همراه ندا آقاسلطان برای تماشای درگیریها به خیابان کارگر رفتند. او صراحتا بیان میکند که در آن روز نه شعار دادند و نه در درگیریها شرکت کردند: «ما همه خود را تابع قوانین جمهوری اسلامی میدانیم».
او میگوید روز حادثه شانه به شانه ندا حرکت میکرده و در ابتدا گمان برده که تیر از جلو شلیک شده است در حالی که بعدا متوجه شده که این تیر از پشت سر به ندا شلیک شده بود که این در تعارض آشکار با گفتههای حجازی است که ادعا میکرد تیر از روبهرو به ندا اصابت کرده و به پناهی نیز گفته که گلوی ندا را فشار دهد که محل ورود گلوله است. استاد موسیقی ندا درباره نحوه ورود آرش حجازی نیز گفته بود: «کسی وارد معرکه شد و گفت من پزشک هستم. بعد گفت دستت را بگذار روی محل اصابت تیر و دهانش را باز بگذار. آن موقع نمیدانستم ایشان کیست. بعد ایشان را در فیلمهایی که از او منتشر شد، شناختم که گفته میشد آرش حجازی، مدیر انتشارات کاروان است».
پناهی بعد از این مصاحبه از ایران خارج نشد و در گفتوگوی رسانههای بیگانه نیز شرکت نکرد اما همچنانکه ابهامات زیادی درباره قتل ندا آقاسلطان برای مردم باقی ماند، برای او نیز سوالات بسیاری در اینباره همچنان وجود دارد که فرار شاهد دوم به لندن، تمام این سوالات را همچنان برای او و باقی مردم بیپاسخ گذاشته است. آیا دوربینهای فیلمبرداری از قبل برای شکار این لحظه برنامهریزی شده آماده بودند؟ دوربینی که از بالا و با کیفیت مناسب به ثبت لحظه اصابت گلوله پرداخته بود از آنچه کسی بود؟آیا از حدود 45 دقیقه قبل از رسیدن ندا به خیابان خسروی، او و پناهی تحت تعقیب عدهای و زیر نظر بودند تا به خیابان خلوتی برسند؟ در نهایت اینکه قاتل اصلی ندا کیست؟ چرا شاهد دوم این ماجرا باید یک روز قبل از این حادثه به ایران بیاید و بلافاصله فردای همان روز به لندن بازگردد؟ پاسخ همه این سوالات همچنان در دست برنامهریزان اصلی این ماجرا و شاهد دوم است.
قربانی یک ادعای دروغ
زمانی که مردم با صدای شلیک گلوله به سمت فرد مضروب شتافته و سعی داشتند به طرق مختلف به او کمک کنند تا زنده بماند، برخی تماشاچیان صحنه قتل، با سر و صدای زیاد به سمت فردی رفتند که سعی داشتند او را قاتل ندا آقاسلطان معرفی کنند. عباس کارگر جاوید، یکی از اعضای بسیج رزمندگان اسلام که تفنگی همراه نداشته و تنها با بیسیم خود مشغول مخابره اوضاع خیابان کارگر بوده است، مورد حمله عدهای قرار میگیرد که معتقدند او به ندا شلیک کرده است. اما اسلحهای همراه او نبود و جمعیت که با ضرب و شتم او و درآوردن لباسهایش میخواستند به هر نحو ممکن اسلحهای در دست او بیابند، به هدف خود نرسیدند. با این حال عکس کارت بسیج او به سرعت در اینترنت و سایتهای مخالف نظام تکثیر شده و مسؤول قتل ندا آقاسلطان این فرد معرفی شد.
مدتهای زیادی از این مساله گذشت، کسی از عباس کارگر جاوید خبری نداشت و نمیدانستند او در این مدت با انتشار یافتن آدرس منزل و شماره تلفنش چه مزاحمتها و تهدیدهایی را تحمل کرده است. پخش مجموعه مستند ندا آقا سلطان از «پرس تی وی» بهانهای شد که دوباره نگاهها به سمت وی برود. او هم شاهدی بود که تا آخر در صحنه مرگ ندا آقاسلطان ایستاده بود و مانند آرش حجازی بعد از مدتی او و ماجرای کشته شدنش را رها نکرد تا برای همیشه از ایران بگریزد. او نیز مانند همه مردمی که در خیابان خسروی بودند، در انتظار کمکی بودند تا او را به بیمارستان برسانند اما این انتظار برای او به بهای سنگینی تمام شد و در حالیکه فیلمهای برهنه کردن او توسط تعدادی از افراد حاضر در این محل در سایتهای اینترنتی منتشر شد، تصویر او در مستند پخش شده از صدا و سیما برای اولین بار بدون ماسکی که از آن روز به بعد همیشه از آن استفاده میکرد تا شناخته نشود، انتشار یافت. او در این مستند از رنجی گفت که در این مدت تنها گریبان او را گرفته بوده است.
در این مستند عباس رو به استاد موسیقی و دیگر شاهد قتل میگوید: شما هم مثل من متهم به قتل ندا بودید، اما دامادتان زندگیاش را رها کرد؟ من الان توی اتاق 6 متری زندگی میکنم. شماره تلفن و آدرس من در سراسر دنیا پخش شد. بیشترین آزار و اذیت را من متحمل شدم، چرا؟ عباس کارگر جاوید اما بعد از این مدت تنها یک انتقاد از آرش حجازی دارد، همانطور که استاد موسیقی ندا آقاسلطان تنها یک گلایه از آرش حجازی داشت، پناهی از حجازی گلایهمند است که چرا با وجود اینکه پزشک بود و باید تا آخرین لحظه در کنار ندا میماند، او را رها کرد و رفت و عباس کارگر انتقاد دارد که چرا حجازی بدون هیچ مدرک و سندی ادعا میکند او قاتل ندا آقاسلطان است؟ پخش مستند ندا آقاسلطان از تلویزیون جمهوری اسلامی اما با واکنشهایی از سوی فعالان اجتماعی و سیاسی رو به رو شد و در فضای مجازی نیز با شکل گرفتن کمپینی به نام «ما همه عباس کارگر جاوید هستیم» وبلاگنویسان از توطئهای که تنها گریبان این فرد بسیجی را گرفته بود، اعلام بیزاری کردند.
ابهام پشت ابهام
پخش مستند ندا آقاسلطان از تلویزیون جمهوری اسلامی گرچه نشان داد برخی افراد نظیر آرش حجازی چگونه با فرار خود و بیان ادعاهای واهی و بدون مدرک از این ماجرا به نفع خود بهره بردند و همچنین شواهد برای متهم دانستن برخی افراد حاضر در صحنه چون عباس کارگر جاوید را نیز ناکافی عنوان کرد اما سوالات و ابهامات زیادی در این باره باقی گذاشت. انتشار تصویر زنی که در خیابان خسروی به دنبال ندا آقاسلطان و استاد موسیقیاش راه میرفت و دست در کیف خود برده و بعد از شلیک گلوله نیز به سرعت از خیابان میگریزد، انگشت اتهام قتل ندا را به سوی این زن نشانه رفت.
با این حال تصاویر دیگری نیز از کسانی که در خیابان کارگر او و استاد موسیقیاش را زیر نظر داشته و آنها را تعقیب میکردند، اذهان را به سمت برنامهریزیهای قبلی و شکل گرفتن یک کار تیمی برای قتل ندا آقا سلطان برد. این ماجرا از جایی جالب میشود که درست بلافاصله بعد از پخش این مستند از تلویزیون جمهوری اسلامی، فیلم دیگری توسط یکی از سایتهای منافقین انتشار یافت که در آن از زاویه دیگری تصویر این زن نشان داده شده و ادعا شده است در این فیلم به دلیل اینکه زن جیغ کشیده و صحنه را ترک میکند، نمیتوانسته قاتل آقاسلطان باشد. آرش حجازی نیز با استناد به همین فیلم برای بار دیگر بدون اینکه به پرسشهای مطرح شده در مستند ندا آقاسلطان پاسخ دهد، به بیان ادامه ادعاهای خود درباره ماجرای قتل ندا آقاسلطان پرداخت.
|