آنچه در زیر مشاهده می کنید مصاحبه خواندنی مجید جلالی با روزنامه وطن امروز است که در تاریخ 23/1/88 به چاپ رسیده است
علی دایی هم به سرنوشت قلعه نویی دچار شد، شکست یک مربی بومی دیگر را چگونه می بینید؟
من قصد ندارم خیلى روى این قضیه متمرکز بشوم وتنها می خواهم عملکرد این دو مربى ایرانى را جمع بندى کنم. نظر شخصى من این است که عملکرد هردوى اینهادر طول این سه سال خوب و قابل قبول بوده است. من زمانى به این نتیجه گیرى رسیدم که عملکرد قلعه نویى ودایى را با مربیان خارجى اى که مثلا 5 سال بالاى سر تیم ملى بودند مقایسه مى کنم وحضور یک ساله هردویشان را منصفانه نگاه مى کنم. ارزیابى من این است که آنها براى
تیم ملى خوب کار کردند و نکته آزاردهنده ماجرا این است که هردو با اولین باخت برکنار شدند و این واقعا منصفانه نیست. هرچند این شکستها در شرایط حساسى رقم خورده.
در طول این سه سال عملا تغییرى هم در تیم ملى مشاهده نشد اما سوال این است که آیا این تنها مربى است که باید تغییر ایجاد کند؟
آن چیزى که على دایى در مدت زمان حضورش انجام داد، تلاش براى تغییر نسل در تیم ملى بود. اقدامى شجاعانه که باید 5 سال قبل انجام مى شد. تمام ما مى دانیم که اساسا فوتبال ما به تغییرات بسیارى نیازمند است. تنها بخشى از انجام این تغییرات دست سرمربى تیم ملى است
و بخش اعظم دیگر باید توسط سیاستگذاران این ورزش اصلاح و ترمیم شود. فوتبال ما نیاز به یک تغییر در دیدگاه دارد. نیاز به تغییر در اهداف استراتژیک؛ اینکه مسؤولان نوع نگاهشان را به آن تغییر بدهند و به فوتبال تنها به عنوان یک عامل سیاسى و سرگرم کننده نگاه نکنند. آنها باید بدانند که این ورزش مى تواند هم به سیاست، هم به سرگرمى و سلامت، هم به فرهنگ و هم به تمام مسائل دیگر کمک کند و ما را به جهانیان بشناساند.سیاسیون ما باید بدانند که در حال حاضر قدرت فیفا به مراتب بیشتر از سازمان ملل است. خود ما در خیلى ازمناقشات حریف سازمان ملل شدیم اما باید بپذیریم که حریف فیفا نشدیم. امروز خیلى از کشورهاى جهان حرف خودشان را از طریق فوتبال مى زنند و این موضوع کوچکى نیست.
آیا این تغییر دیدگاه براى شکوفایى فوتبال ما و خروج ازاین وضعیت اسفناک کفایت مى کند؟
خیر! نخستین قدم این است که سیاسیون ما بدانند قدرت فوتبال بسیار فراتر از یک عامل سرگرم کننده است. ما در گام بعدى نیاز به تدوین یک هدف مشخص واستراتژیک داریم. فوتبال ما از همین امروز باید یک برنامه مدون و مشخص براى سال 1400 داشته باشد. ما باید بدانیم که تا آن زمان مى خواهیم به کجا برسیم و براى رسیدن به آن، برنامه ریزى و تامین اعتبار کنیم. این گام دوم براى تغییر است. پس از پشت سر گذاشتن این دومرحله است که حالا ما مى توانیم پا به مرحله سوم بگذاریم و روى تیم ملى و نشان دادن هویت اصلى فوتبال ایرانی کار کنیم. همانطور که ما سینماى ایرانی و موسیقى ایرانى داریم، باید براى هویت دادن به فوتبال ایرانى هم تلاش کنیم. این چیزى است که مربیان و کارشناسان فوتبال باید دور هم بنشینند و آن را طراحى کنند تا فوتبال ما از این آشفتگى و پراکندگى هویت خارج شود. این کارى نیست که امیر قلعه نویى، على دایى یا محمد مایلى کهن بتوانند به تنهایى آن را انجام بدهند، بلکه براى انجام این کار، نیاز به یک اراده ملى است.
احساس ما این است که شما قصد دارید از مربیان بومى حمایت کنید، چون شاید روزى هم نوبت به شما برسد. این دیدگاهى است که وجود دارد. از شما مى خواهیم که دلایل معتبرترى براى موفق بودن دایى و قلعه نویى بیاورید.
فکر مى کنم شما باید کمى به عقب بازگردید. پس ازقهرمانى تیم ملى کشورمان دربازى هاى آسیایى 1990 پکن و بعد از آن، شکست در بازى هاى 1992 جام ملتهاى آسیا در ژاپن، از سال 1995 ، محمد مایلى کهن دست به تغییرنسل زد و تیم ملى بازیکنان تازه را درخود دید. تیمى که در خود به طور همزمان از چیزى حدود 8 ستاره تاثیرگذاربین المللى بهره مى برد. ما اگر بخواهیم از برترین تیم تاریخ فوتبال کشورمان نام ببریم، حداقل 8 بازیکن در این مقطع براى تیم ملى بازى کرده اند. این 8 بازیکن توانستند براى چندین سال فوتبال ما را در مجامع بین المللى بشناساننداما پس از بازنشستگى آنان، کسى جایگزینشان نشد. درواقع مادراین 13 سال، هیچ بازیکنى را که بتواند جایگزین آنها - شود به فوتبال معرفى نکردیم.
پس در این مدت مربیان بزرگ ما کجا بوده اند؟ مکاتب چه کرده اند؟ چرا استقلال و پرسپولیس بازیکن نمى سازند؟ چرا دیگر تیمى مثل تراکتورسازى در سطح نخست فوتبال وجود ندارد؟
من بااین موضوع موافق نیستم. سیستم تربیت بازیکنان ما - اگراصلا بتوانیم نام آن را سیستم بگذاریم – درطول این سا لها مثل همان زمان به کار خودش ادامه داده است.
شما مثلا به من بگویید على دایى را چه کسى ساخت و به به فوتبال ما تحویل داد؟
مثلا ناصرحجازى!
واقعا مى توان این را گفت؟ من به هیچوجه این را نمى پذیرم. کریمى، عابدزاده، مهدو ىکیا و . . . چطور؟ اگراینهایى که شما مى گویید ستاره هاى ما را ساخته اند خب آنها الان هم هستند. اگر آنها هم فعال نباشند، فعا لتر ازآنها جایگزینشان شده اند. سیستم بازیکن سازى ما - اگراصلا بوده باشد - الان هم هست.
در واقع شما مى خواهید بگویید، ما فقط بازیکنانمان راکشف مى کنیم و سیستمى براى تربیت آنها وجود ندارد.
دقیقا! این تمام موضوع است. ما 5 سال مداوم یک فهرست اسامى 25 نفره داشتیم که در تمام اردوها همین فهرست اعلام مى شد! تغییرنسل نکته اى است که ما همواره باید به یاد داشته باشیم؛ اگرنه درنهایت وضعیتى به وجود مى آید که نمونه آن را امروز مى بینید. خود تو فرض کن مربى تیم ملى هستى؛ همین الان یک مدافع راست به من معرفى کن. یک مدافع چپ معرفى کن که خیال همه ما از او راحت باشد. اگر مى توانى یک مدافع میانى قابل اطمینان را نام ببر. یک هافبک یا یک فوروارد ششدانگ معرفى کن. مى بینى که خبرى نیست! پس ما به یک چالش رسیده ایم. این چالش را على دایى و امیرقلعه نویى براى ما به وجود نیاورده اند و من حتى معتقدم که دایى سعى کرد این چالش را برطرف کند.
اما دایى در بازى مقابل عربستان از بازیکنان نسل دهه 90 ما هم استفاده کرد.
چون دیگر تحت فشار قرار گرفته و به قسمت بحرانى ماجرا رسیده بود، اما به هر حال ما در برخى پستها تغییراتى را مى بینیم. در این میان بحث به چالش رسیدن فوتبالمان را به هیچوجه نمى توان فراموش کرد. ما به جاى سختى رسیده ایم و همه باید این را بدانند. هیچ کس هم نباید انتظار معجزه اى را بکشد که بیاید و یک شبه تمامى مشکلات را برطرف کند. اگرهم بیفتد، شما مطمئن باشید که تنها یک اتفاق است، نه چیزى فراتر از آن. ما به جاىسختى رسیده ایم که براى رهایى از آن به یک برنامه حداقل سه ساله نیاز مبرم داریم.
من مى خواهم از شما بپرسم، چرا مربى اى مثل برانکو درهمین خشکسالى موفق بود؟
به دلیل حضور ستاره هاى تاثیرگذار؛ ستاره هایى که امروز تمام شدهاند و ما جایگزینى براى آنها نداریم. او ازظرفیتى که مربیان قبل از او ایجاد کرده بودند استفاده کرد، بدون اینکه خودش ظرفیتى براى آینده ایجاد کند.
اگر قرار بود برانکو ظرفیتى براى آینده ایجاد کند، دایى وقلعه نویى هم باید این کار را انجام مى دادند.
دایى سعى کرد این کار را انجام بدهد اما تجربه اش را نداشت؛ او تنها شجاعت انجام این کار را داشت. شما به 40سال قبل برگردید. زمانى که رایکوف به فوتبال ما آمد وهمین تغییر نسل را انجام داد. او تیمى جوان را برداشت، به ترکیه رفت و 5 گل از آن تیم خورد. وقتى بازگشت تحت فشار بسیار قرار گرفت و ایران را ترک کرد. رایکوف رفت اما تیمى که از او ماند یک دهه همه چیز به فوتبال ما داد. من معتقدم، رایکوف به عنوان یک مربى خارجى در فوتبال ما نامى جاودانه است، چون براى آینده ظرفیت ایجاد کرد یا مثلا مرحوم پرویز دهدارى؛ او ظرفیت ایجاد مى کند و باعث مى شود تیممان در بازىهاى آسیایى 1990 پکن قهرمان شود. من مى خواهم به اینجا برسم که ما باید بازهم به دنبال ایجاد ظرفیت باشیم. ظرفیت فعلى فوتبال ما براى رسیدن به جام جهانى کافى نیست چون این ظرفیت از گذشته ایجاد نشده است.
حالا اگر با همین بى ظرفیتى به جام جهانى برویم چه اتفاقى مى افتد؟
به روزهاى سخت ترى مى رسیم. من همیشه از یک مثل استفاده مى کنم که مى گوید : واى به روزى که کارغلط بار بدهد چون درآن صورت آن کار، باب مى شود.
شما همیشه پیش بینى هاى معروفى داشته اید. مى خواهم الان پیش بینى کنید که اگر ما با همین وضعیت به جام جهانى برویم، درجام ملتهاى 2011 قطرچه اتفاقى براى تیم ملى ما خواهد افتاد؟
گفتم که به روزهاى سخت ترى خواهیم رسید. اگرما مى خواهیم درجام ملتهاى 2011 موفق باشیم شاید مجبور شویم قید جام جهانى را بزنیم. اینگونه مى توانیم بیاییم و براى آن مسابقات ظرفیت ایجاد کنیم. فکر مى کنم بهمن ماه 85 بود که کمیته ملى المپیک براى هدایت تیم امید از من دعوت به مذاکره کرد. درحالى که تنها 2 ماه تا اولین مسابقه مان باقى مانده بود(!) من همان جا هم گفتم که ما دراین 4 سال کارى نکرده ایم و در 2 ماه هم نمىتوان انتظار معجزه داشت. ما تیم را به مسابقات می بریم، اما شما روى حضورتیم در المپیک حسابى نکنید. درواقع ازاین المپیک بگذرید تا ما یک زیربنا و ظرفیت بسازیم که درالمپیک بعدى قطعا حضور داشته باشیم. آنها از من طرح خواستند که من طرح هم به آنها دادم اما درنهایت بگوویچ سرمربى تیم امید شد که البته نتیجه اى هم درپى نداشت.
فوتبال را سیاسیون اداره مى کنند. کسانى که دردوره هاى 4 و نهایتا 8 ساله درراس کار حضور دارند. شما براى پس از 8 سال چه فکرى کرده اید؟
این به همان بحث تغییر دیدگاه بازمى گردد؛ اینکه ما به فوتبال تنها به عنوان یک ابزار سیاسى نگاه نکنیم. چه ایرادى دارد کسى که 4 سال مدیر است به فکر 10 سال آینده فوتبال کشورش هم باشد؟ به هرحال اینجا کشوراوست. او 4 سال بعد مسؤول نیست، اما ایرانى که هست.
آنها که نگاهى فراتراز نگاه دولتها به امور دارند، باید برای فوتبال هم سند چشم انداز طرح کنند.
فکر کنید درمقابل یک مقام عالى رتبه مثل رئیس جمهور نشسته اید و ایشان از شما به عنوان کارشناس براى حل بحرانى که فوتبال گرفتارش شده مشاوره مى خواهد. شما چگونه آقاى احمدى نژاد که تا 4 سال دیگر مى تواند رئیس جمهور باشد را براى اجرا کردن یک برنامه 8 ساله فوتبالى توجیه مى کنید؟
من در نیم ساعت مى توانم یک استراتژى 5 ساله براى فوتبال به ایشان بدهم که اولین بخش آن تربیت نیروى انسانى است. این زیربنایى است که باید ازیک جا شروع شود و یکى آن را آغاز کند. هیچ راه کوتاه مدتى هم براى نجات فوتبال ما وجود ندارد. تمام اقداماتى که درحال انجام است روبنایى است و این به همین دیدگاه حضور 2ساله و4 ساله مدیران بازمى گردد.
اما شما یک بار قبل از جام جهانى از وجود راه میانبربراى نجات فوتبال صحبت کرده بودید.
میانبر وجود دارد اما کوتاه مدت نه.
فرق این دو چیست؟
راه کوتاه مدت این است که براى این دوماه یک مربى مى آورند. اگر تیم را به جام جهانى برد که هست و اگرنبرد نیست و راه میان بر آن است که از جام جهانى بگذریم و به یک برنامه سه ساله دست پیدا کنیم. شما خوب به این دیدگاه نگاه کنید، به نظر من اصلا منطقى نیست. اینکه یک مربى بیاورید و درحقیقت او را به عنوان نه 2 ماه که 10 روزسرمربى تیم ملى کنید! او 10روز فرصت دارد و بعد از آن دردوهفته باید سه بازى بسیارسخت انجام بدهد. بعد از آن اگر موفق نبود که باید برود و حالا یک مربى تازه بیاید. اینهاست که باعث مى شودما همیشه همین جایى که هستیم باقى بمانیم.
با این حساب، چه دایى سرمربى باشد چه مایلى کهن، چه قلعه نویى و چه مجید جلالى، نمى توان تغییرعمده اى ایجاد کرد چون اساسا ستاره اى براى تغییر وجود ندارد.
تمام شد! این تمام حرفهاى من است. ما نباید تمام مشکلات رسیدن به این چالش را تنها با قربانى کردن مربیان جبران کنیم. شما همین امروز بهترین مربى جهان را بالاى سرتیم ملى بگذارید، او هم انتخاب چندانى جزهمین ترکیبى که شما گفتید ندارد چون ما همینها را داریم، نه چیزى بیشتر. ما باید کسى را بیاوریم که براى سه سال آینده ظرفیت ایجاد کند که باز این هم دست فرد نیست. درکشور ما باید شبک هاى به وجود بیاید که شروع به ساخت نیروى انسانى براى فوتبال بکند؛ بازیکن، مربى، داور، مدیر، روزنامه نگار و. . . ما هیچ کدام اینها را نداریم. چرا شما فکر میکنید، که ما تمام اینها را داریم و تنها مربى نداریم؟
قبول دارم. گاهى اوقات ما روزنامه نگارها هم مسیر را گم مى کنیم، فشار شدیدى ایجاد مى کنیم که على کریمى به تیم ملى بیاید اما آیا واقعا کریمى مى تواند یک تنه تمامى این مشکلات ایجاد شده را برطرف کند؟
دقیقا! اینها تنها مارا از مسیر حقیقى فوتبال دور ودورترمى کند. این همه نوشتند و گفتند که مهدوى کیا بیاید، خب او آمد. چه اتفاقى افتاد؟ على کریمى هم بیاید مطمئن باشید اتفاقى خواهد افتاد. ما اصلا سرنخ را گم کرده ایم و این موضوعات سرنخ گم شده ما نیست. رسانه ها و مطبوعات باید با مردم صادق باشند. به آنها بگویند که ما ظرفیتى براى حضور درجام جهانى نداریم و باید از الان ساختن این ظرفیت را آغاز کنیم. من اگر بدانم که یک مرجع تاثیرگذار و نه فدراسیون (که من تمام برنامه هایم را به آنجا داده ام بدون آنکه کوچک ترین نتیجه اى دیده باشم!) این برنامه را مى خواهد، مى توانم با گروهى که مى شناسم، بنشینم و برنامه اش را طراحى کنم.
این شدنى است که شما برنامه اى به رئیس جمهور بدهید و بگویید که دراین برنامه قید این جام جهانى و جام ملتهاى آسیا را بزند و به المپیک فکر کند؟
اما کارى که انجام داده و فوندانسیونى که براى فوتبال ما ساخته کار ماندگارى است که درکارنامه دولت ایشان ثبت مى شود.
پس مى توان گفت پیش بینى شما این است که ما درجام باشگاههاى آسیا هم به جایى نخواهیم رسید.
همینطور است. صحبت من روى صحنه ها و لحظات نیست اما تمام حریفان ما دراین مسابقات از نظر ساختاربازى چند کلاس جلوتر از ماهستند.
به نقطه خوبى رسیدیم. پس مى توانیم از تمام اینها نتیجه بگیریم که فوتبال ایرانى مرده!
اینطورناامیدانه با موضوع برخورد نکنیم بهتر است، اما مىتوانم بگویم فوتبال ما مدت هاست تنها روى غریزه و لحظه سازى بازیکنانمان روزگار مى گذراند. گلى که به عربستان زدیم را نگاه کن، ببین خلعتبرى با چه شکلى مدافع عربستان را دریبل مىکند و چه پاسى به شجاعى مى دهد. این همان لحظه سازى بازیکنانمان است؛ اگرنه درنماى کلى بازى، آنها از ما جلوتر هستند و دراین موضوع شکى وجود ندارد
به هرحال ودرهمین بى ظرفیتى، ما سه بازى دیگر پیش رو داریم.
من هم مثل شما معتقدم که ما هنوز شانس داریم چون همین کرهاى ها، تیم هایى هستند که به شدت از بازىکردن با ما نگرانند و ما باامارات هم درایران بازى خواهیم داشت. پس امیدى وجود دارد و شما مطمئن باشید خود این تیمها هم امتیازات هم را خراب مى کنند اما ما اگر با این دیدگاه پیش برویم که بگوییم فعلا این سه بازى را رد کنیم تا ببینیم بعد از آن چه پیش خواهد آمد، مطمئن باشید ما هم این سه بازى را از دست مى دهیم و هم آینده را.
شما چه خاطر هاى از این فوتبال دارید؟
خب! فوتبالى که ما درجام جهانى 98 بازى کردیم ایرانى بود یا فوتبالى که درجام جهانى 1978 آرژانتین بازى کردیم و چند نمونه دیگر. . . اینها را که کنارهم مى گذاریم مى بینیم که تمامشان مثل هم است. درتمام اینها احساس به شکل افراطى وجود دارد. احساس البته فاکتور بسیار خوبى است. شما نگاه کنید بهترین تیم هاى دنیا هم زمانى بهترین مى شوند که احساس در بازیشان وجود دارد و مى توان گفت فوتبال بدون احساس اصلا به درد نمى خورد. اما این احساس افراطى که من مى گویم چیزى است که همیشه منطق را تحت تاثیر قرار م ىدهد. ما چنین حالتى داریم و باید آن را اصلاح کنیم، به این ترتیب که احساس را حفظ کنیم و منطق فوتبال را هم به آن وارد کنیم. من یک مثالى براى شما مى زنم؛ ما دریک کلاس مربیگرى درهلند بودیم، یک روز به یک آکادمى رفتیم و تمرین تیم 12 سالههاى آنها را تماشا کردیم. پیش خودم مى گفتم که تیم 12 سالههاى ما مى تواند حداقل 6 گل به اینها بزند.اتفاقى که حتى همین امروز هم مى افتد. کمى جلوتر رفتیم و تمرین تیم 16 سالهها را تماشا کردیم و دیدم که حالا اگر تیم 16 سالههاى ما با آنها مسابقه بدهد 6 گل ازآنها مى خورد! دراین 4 سال چه اتفاقى مى افتد که فاصله ما و هلند را 12 گل مى کند؟ ما باید روى این بخش فکر کنیم وبرنامه بریزیم. ببینید ! ما فاکتورهایى مثل قدرت دریبلینگ را داریم که تمام دنیا سا لها درپى آن مى روند و اصلا آن را ندارند. از نظر بدنى کمترتیمى درآسیا مثل ما وجود دارد. ازنظر شجاعت بازى وضعیت خوبى داریم. اینها خوب است. اما از نظر گروهى و ترکیب تیمى، ضعف داریم و باید روى آن کار کنیم. ضمن آنکه خصلتهاى دفاعى ضعیفى هم درمیان بازیکنان ما وجود دارد که این ریشه درفرهنگ جامعه دارد. اصولا فوتبال هرمنطقه به فرهنگ مردم آن منطقه متصل است. ما درتهاجم بهتر هستیم.
اما ما درهمین مملکت 8 سال دفاع کردیم.
اشتباه نکنید. درجنگ چون دشمن اول به ما حمله کرد ما نامش را دفاع گذاشتیم اما ما فقط دفاع نکردیم. اگر اینطور است که شما مى گویید پس ما در فاو و حلبچه چه مى کردیم؟ تو فکر مى کنى اگر ما مى توانستیم مثلا کربلا یا بغداد را بگیریم، نمى گرفتیم؟ شما حتى در میان کاندیداهاى ریاست جمهورى هم مى بینید که وقتى آنها حر فهاى تهاجمى مى زنند، بیشترمورد پسند مردم قرارمى گیرند. اتفاقا مثال خیلى خوبى زدى اما ما درنهایت در
داشتن خصلت هاى دفاعى ضعیف هستیم.
دلیل روانشناسى این قضیه کجاست؟
هما نجایى است که برزیل هیچگاه دروازه بان بزرگى به فوتبال جهان تحویل نداد. چون آنجا همه دوست دارند گل بزنند. درکشور ما هم همینطور است. اینجا هم بازیکنى مورد توجه است که بازیکن حریف را دریبل مى زند و توپ را وارد دروازه حریف مى کند. این خصلتى است که باید به مرور اصلاح شود، مثلا من یادم مى آید که در جام تخت جمشید اگر یک سال بهترین بازیکن از میان مهاجمان انتخاب مى شد، سال بعدش از میان مدافعان یا هافبک ها یک نفررا انتخاب مى کردند.
برگردیم به همان بحث جنگ. ما در انقلاب و جنگ یک عقبه دفاعى عظیم مردمی داشتیم.
بله! به همین دلیل است که ما درفوتبال مى زنیم ومى خوریم. شما به من بگو که ما درتاریخ فوتبالمان چند هافبک دفاعى استاندارد داشته ایم؟ حتى هافبک هاى دفاعى ما هم در هر دوره از گلزنان خوب تیمهایمان بوده اند.
ما فداکارى اى که درجنگ داشتیم را درفوتبال نداریم.
دربخش دفاع بله. چون خصلتش را نداریم. ما که چیزى از سیاست نمى دانیم و تنها آن چیزى که به عقلمان مى رسد را مى گوییم. در دفاع مقدس ما معتقد بودیم گوش متجاوز باید پیچانده شود. شما فکر مى کنید این یک خصلت دفاعى است؟ این درفوتبال ما هم وجود دارد و براى اصلاح آن و تقویت غریزه دفاعى باید از یک جا سازماندهى شود.
پس مى توانیم بگوییم که مدیریت فوتبال ما از مدیریت انقلاب اسلامی، دفاع مقدس ومدیریت سیاسى عقب مانده.
قطعا! چون تخصصى درکار نبوده.
یعنى فوتبال ما انقلابى نشده؟
یا به عبارت بهتر، انقلاب اسلامی ما هنوز وارد فوتبالمان نشده است. اگر وارد شده بود که وضع استادیوم هاى ما این چیزى نبود که مى بینیم. وضعیت حواشى فوتبال ما اینقدراسفناک نمى شد، اینقدر مسائل پشت پرده درفوتبال نبود و سلامت این ورزش سالم تا این حد زیر سوال نمى رفت. الان همه مى دانند که چقدر پشت پرده فوتبال ما کثیف است. هرچه آدم فرصت طلب که هیچ جا کارى برایش پیدا نمى شود، وارد فوتبال شده که از یک فضاى کاملا باز وهرکى، هرکى استفاده بهینه کند!
شما به عنوان یک مربى حرف هاى شاغل در این فوتبال نظرتان راجع به بخش فوتبالى مرد دوهزارچهره چه بود؟
طنز، یکى از بهترین زبا نهایى است که مى توان با استفاده از آن، واقعیتهاى تلخ را بیان کرد. من فکر مى کنم این برنامه هرچه نشان داد، عین واقعیت بود. احساس مشترک ما این است که فکر مى کنیم این یک تلنگر به فوتبال ما بود. همین مردم بارها و بارها درتماسهاى مختلف از من مى پرسیدند آیا این چیزهایى که مدیرى دربرنامه اش نشان داد حقیقت دارد؟ من ازمهران مدیرى ممنونم، چون پس از نشان دادن این واقعیتها، جامعه ما خیلى هوشیارتر شد. شما نمى توانید آلودگى ها را پاک کنید، وقتى آنها را نمى بینید. کارى که مدیرى کرد، نشان دادن آلودگى هاى فوتبالمان بود و حالا مى توان باچشم باز براى پاک کردنش اقدام کرد. من از خود تو مى پرسم که آیا واقعا این آلودگى ها درفوتبال ما نیست؟
دستگیرى عوامل این کار البته درجامعه مطبوعات توسط وزارت اطلاعات شروع خوبى براى این کار به نظر مى رسد. اصلا من مى توانم بگویم که تازه قرار است پس از 30سال، انقلاب وارد فوتبال ما شود! اینها کارهایى است که باید شروع شود تا فوتبال به آن چیزى تبدیل بشود که شایسته آن است. فوتبال باید به سرعت پاک شود، چون جامعه دارد با آن زندگى مى کند. ما داریم مهمترین مسائل روزمان را با فوتبال درجامعه جا مى اندازیم.
رختکنى که مهران مدیرى نشان داد، چقدرشبیه رختکن تیمهاى ملى و باشگاهى ما است؟
زبان طنز همیشه زبان اغراق است اما شماى کلى رختکن تیمهاى ما اینگونه است. البته در برخى تیمها کمتر و در برخى بیشتر.
آیا نشان دادن این واقعی تها مردم را فوتبال زده نمى کند؟ اصلا بهترنیست مردم فوتبال را همین طورى که هست دوست داشته باشند؟
خاطره اى دارم که همیشه مرا اذیت کرده اما باید بگویم تا مردم هم بدانند. ما دراصفهان بازى داشتیم. نمى گویم درچه سالى و چه تیمى. درهتل نشسته بودیم که یک دختر حدودا 18 ساله با پدرش جلوى در هتل آمد این دختر خیلى متین و معصوم بود، پدرش هم همینطور.
پدراین دختر پیش من آمد و گفت، دخترش دوست دارد با فلان بازیکن تیم عکس بگیرد، چون خیلى او را دوست دارد. من به آن دختر گفتم، شما این فوتبالیستها را ازهمین دور دوست داشته باش و اصلا به آنها نزدیک نشو.چون دیدم که ذهن این دختر چقدرپاک است، اما همان جا هم متوجه شدم که او با حرف من متقاعد نشد. من به او هشداردادم که این حر فها را براى خودش مى گویم و رفتم. فرداى آن روز و پس از پایان بازى که به هتل برگشتیم وسایلمان را برداریم و به فرودگاه برویم، دیدم که پدر آن دختر درگوش هاى ازهتل ایستاده. من را صدا کرد وآمد گفت، چند دقیق هاى با من کار دارد. به من گفت از شما عذرخواهى کنم، من به حرف شما گوش نکردم. دخترم از دیشب دراتاقش را به روى خودش بسته و فقط گریه مى کند گفتم مگر چه اتفاقى افتاد؟ گفت: دخترمن به حرف شما گوش نداد و اصرارکرد که باید حتما این بازیکن را ببیند. به هرترتیبى که بود بازیکن شما پایین آمد و چنان برخوردى با دختر من داشت که او از دیروز تابه حال در اتاقش را به روى خودش بسته و فقط گریه مى کند. من فهمیدم که تمام آن چیزهاى پاکى که آن بچه براى خودش ساخته بود، دریک لحظه فروریخته. این راگفت و رفت. حرف من این است که شاید اگر مردم فوتبال را از دور دوست داشته باشند بهتر باشد اما آنها هم باید بدانند که درفوتبال مسائل اینچنینى هم وجود دارد.
آیا این وضعیت درفوتبال تمام کشورها وجود دارد؟
همه جا نه، فقط دربعضى کشورها. شما فکر مى کنید ایتالیایى ها، یوونتوس را دوست ندارند؟ چرا! اما فوتبال و پاکى آن براى آنها در اولویت است. آنها به احساسات جوانانشان توجه مى کنند و پس از پاک کردن آن مى بینید که تیمشان مى رود و قهرمان جام جهانى هم مى شود. من خنجرتمام این آلودگى ها را خورده ام. علنا به من مى گویند که فلان درصد به ما بده تا فلان تیم رابه تو بدهیم. من قبول نمى کنم، مى گویند، برو درخانه ات بنشین. من هم ماهها خانه نشین مى شوم. شما نگاه کنید که هرکس دراین فوتبال یک نصفه جام گرفت سرمربى تیم ملى شد اما به من که هرچه جام کوچک و بزرگ دراین فوتبال بوده گرفته ام، مى گویند بیا و مشاور تیم ملى نوجوانان شو! چرا؟ چون با آن گروه هایى که درمدرسه ابوریحان مى آمدند و 4 ساعت به من مى گفتند که تو با ما باش تا ما همه کاربرایت بکنیم، معامله نکردم. گفتم که مى خواهم خودم باشم، آنها هم گفتند، پس برو و خودت باش! من هیچ اطلاعات نابى نمى دهم و اینها چیزهایى است که همه آن را مى دانند.
پس انتخاب آقاى مایلى کهن چه؟ او هم تقریبا مثل شماست.
خب! اینطور هم نیست که همه اتفاقات هم آلوده باشد. من بازیکنى داشتم که مینیسک پاره کرده بود. یک هفته از عملش نگذشته بود که سرتمرین آمد و لنگان لنگان شروع به دویدن کرد. به من التماس کرد که 15 روز دیگراسامى تیم ملى اعلام مى شود و من هم درمیانشان هستم و خواست که در بازى تیممان حتى براى چند دقیقه هم که شده بازى اش بدهم! من بازى اش ندادم، اما او در فهرست بود. سا لها بعد از او پرسیدم که جریان چه بود؟ گفت، به من گفتند براى دعوت شدن به تیم ملى یک میلیون و نیم و براى بازى کردن سه میلیون و نیم باید بدهى. آن موقع هم سه میلیون و نیم پول خیلى زیادى بود. ببینید! چنین نمونه هایى هست اما ما نمى توانیم بگوییم که تمام آنهایى که درتیم ملى بازى کرده اند سه میلیون و نیم پول داده اند!
شما اگر امروز پیش رئیس جمهور باشید و ایشان از شما بپرسند که آیا به جام جهانى برویم یا فوتبالمان را پاکسازى کنیم، چه جوابى مى دهید؟
من مى گویم پاکسازى کنید، چون اینگونه به یک توسعه پایدار مى رسیم. این تمام حرف من از ابتدا تا الان است. دراین شرایط، رسیدن به جام جهانى هم یک توسعه ناپایدارا ست.
|