پیام فضلی نژاد
طراحی پروژه «کودتای سبز» برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، فرآیند امنیتی پیچیده و استراتژی ای چند لایه دارد، اما از میان انواع مدل های «براندازی نرم»، رفتار سیاسی اصلاح طلبان بیشتر به استراتژی «ساموئل هانتینگتون» پهلو می زد. این استراتژی، ترکیبی از راهبردهای گوناگون است و مبتنی بر هیچ فلسفه سیاسی و اخلاق مدنی ای نیست، بلکه تنها به کسب اقتدار سیاسی می اندیشد. این فرآیند پس از دوم خرداد 1376 با تئوری «فشار از پایین، چانه زنی از بالا» آغاز شد و به استراتژی «مقاومت و بازدارندگی فعال» رسید. در نیمه دی ماه 1380، «بهزاد نبوی» در نطق پیش از دستور خود در «مجلس ششم» گفت که برای تحمیل خواسته های اصلاح طلبان به حاکمیت، باید مردم را به خیابان ها کشید و خرداد 1388، «میرحسین موسوی» نیز خط استراتژیک «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» را ادامه داد؛ کسی که با 20 سال سکوت، به «غایب» بزرگ عرصه سیاسی ایران ملقب گشته بود و بسیاری نمی دانستند چرا در «آب نمک» خوابیده است! صبح 21 خرداد 1388، در پایان ایام نفس گیر مبارزات انتخاباتی در ملاقاتی با فرستاده ویژه مجله «تایم» آغاز «فاز عملیاتی مبارزات مدنی» را اعلام کرد و گفت که در صورت پیروزی، برای پیشبرد پروژه اصلاحات، مردم را به خیابان ها می کشاند. یک روز پیش از انتخابات، موسوی به «فرستاده انگلیسی» خبر از شروع کدامین «پروژه» می داد؟
نقطه آغازین پروژه «مبارزات مدنی» در اغلب کشورهای مدل، «انتخابات» است و کاندیدای شکست خورده به عنوان نماینده جناح غرب گرایان، نقش «رهبر اپوزیسیون» را بازی می کند. این کاندیدا به سبب شکست خود در انتخابات رکن «جمهوریت» نظام را به چالش می کشد و حاکمان را متهم به «تقلب» و «خیانت» می کند. چالش جمهوریت نیز برای اذهان عمومی باید به «بحران مشروعیت» رژیم تعبیر و تفسیر شود تا در ذهن مردم، مقدمات روانی «مبارزات مدنی» شکل گیرد. پیدایش این زمینه، مستلزم پشتیبانی یک کمپ رسانه ای قدرتمند است تا در جنگی تبلیغاتی، هیجان های کاذب اجتماعی را به اوج برساند. جنگ روانی، باید به «کودتای روانی» علیه عقلانیت سیاسی مردم بیانجامد، برای اینکه عده ای فرصت و قدرت تحلیل وقایع جاری را از دست بدهند. هدف کودتای روانی، بسیج نیروی اجتماعی - حتی نمایشی و حداقلی - برای «مبارزه مدنی» است تا این پروژه به مثابه یک «جنبش مردمی» جعل و تبلیغ شود. اما، نیروی اصلی «کودتای مخملی» در مدل های موجود، اغلب «نیروی سازمانی»، تربیت شده و «سازمان یافته است» نه یک توده اجتماعی. این «نیروی سازمانی» که طیف آن از سکولارها تا لمپن ها را شامل می شود، همان عده ای هستند که از رهگذر سیاست نهادسازی مدنی، تحت پوشش دوره های آموزشی و کارگاهی، تکنیک های عملیاتی برای براندازی نرم را فرا گرفته اند. «نیروهای سازمانی» براندازی، گرچه شعار رفتار مدنی و اخلاق دموکراتیک می دهند اما فقط مجری عملیات تخریب، ترور و بحران سازی هستند. این نیروها، از رهگذر نفوذ قبلی در مراکز حساس و ایجاد زنجیره ای از اغتشاشات خیابانی، برای فلج ساختن سیستم عصبی کشور تلاش می کنند. فلج عصبی باید به فروپاشی اقتدار یک رژیم ختم گردد و سپس، در یک موقعیت زمانی که «لحظه تاریخی گذار» نامیده می شود، نیروهای سازمانی باید به اسم «انقلاب مخملی»، ماموریت کودتا را به فرجام رسانند.
این فرآیند، پلان پروژه ای است که به هزار و یک دلیل، در ایران شکست خورد. با این حال، آمریکا و انگلیس را دوباره به هوس یک کودتا در ایران انداخت. اگر سال 1376، «روزنامه های آمریکا» مانند «لس آنجلس تایمز» و «واشنگتن پست» از خاتمی به عنوان منشأ الهام غرب گرایان یاد می کردند، اما در سال 1388، این بار «رئیس جمهور آمریکا» بود که موسوی را منشأ الهام غرب گرایان معرفی کرد و مبارزات او را ستود. آیا می توان سهم «محمد خاتمی» را در این سیاست ها و ستایش ها نادیده گرفت؟
خاتمی «نیروی سازمانی» براندازی نرم را در دولت اصلاحات پدید آورد و از سال 1381، «عبدالواحد موسوی لاری» را در «وزارت کشور» مامور سازماندهی آن در NGOها کرد. این نیرو، با بهره از میلیون ها دلار بودجه های مصوب کنگره آمریکا و پارلمان هلند، آموزش های ویژه ای برای ورود به فاز عملیاتی «کودتای مخملی» دید. کمپ رسانه ای کودتا، نه تنها توسط این «نیروی سازمانی» جنگ های کثیف اینترنتی به راه انداخت، بلکه از رسانه های ماهواره ای خارج از کشور، مانند «بی.بی.سی» و تلویزیون آمریکا (VOA) تغذیه می شد. «محمد خاتمی» پس از سوم تیر 1384، دور جدیدی از فعالیت های خود را آغاز کرد. او در شهریور 1385 با اخذ ویزای ویژه ای از «جرج بوش» راهی آمریکا شد و سپس در آبان 1385 به انگلستان رفت. سخنرانی های خاتمی در این دو کشور، به نحوی نامتعارف، مملو از تقدیس و تکریم «غرب» بود، چنانکه اعتقاد داشت «تنها یک تمدن وجود دارد که همان تمدن غرب است» و «سکولاریسم، دستاوردهای بزرگی برای بشر داشته است.» وقتی خاتمی در آستانه سال 1386 برای سخنرانی در کنفرانس (India Today) به هند رفت، گویی روایت «جین شارپ» (پدر انقلاب های مخملی) را از استراتژی «مبارزات مدنی» و روش «خشونت پرهیز» گاندی تکرار می کرد. خاتمی با ترسیم جهان بینی گاندی، مدعی گشت «انسان شرقی، تشنه عقل واقعگرا و خلاق غربی است!»
خاتمی در 2 سال گذشته، با کلید واژه ها و کدهای استراتژیک «مبارزات مدنی» سخن می گفت، اما چنین رویکردی، حساسیت زیادی را موجب نشد. 26دی 1386، او در مصاحبه با روزنامه «ال پائیس» مدل «حکومت دموکراتیک دینی» را به جای جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد کرد و در 20آذر 1387 گفت که «در لحظه تاریخی گذار به سر می بریم» و تاکید کرد که معلوم نیست که در ایران چه کسی برای مردم مرجعیت دارد! «محمد خاتمی» سه روز بعد از این سخنان، با مشارکت گروهک غیرقانونی «نهضت آزادی»، سمینار «نفت، توسعه و دموکراسی» را برگزار کرد و گفتارهایش، مانند همیشه یک رونویسی از تئوری های اقتصادی و سیاسی آمریکا برای «گذار از دیکتاتوری به دموکراسی» بود. خاتمی به هر دلیل و علتی که بر کسی آشکار نیست، با لابی های بین المللی سر و س ری دارد. او تنها 6 روز پس از انصراف از کاندیداتوری به نفع موسوی، سفرهای خارجی اش را آغاز کرد. از ابتدای فروردین تا 20خرداد 1388 که دوره اوج مبارزات انتخاباتی موسوی تلقی می شد، خاتمی نزدیک به یک سوم این ایام (20روز) را از ایران غایب بود!
ابتدای فروردین برای سفری 8 روزه به استرالیا رفت. بعد از این سفر، فقط یک هفته در ایران ماند و سپس عازم ترکیه شد تا با دبیرکل «سازمان نظامی ناتو» دیدار کند! این سفر نیز مقارن با حضور «باراک اوباما» در ترکیه بود! روز 20اردیبهشت برای سفری 5روزه راهی عربستان گشت. جنجالی ترین سفر «محمد خاتمی» که گفته اند راز این «حلقه مفقوده» را خواهد گشود، سفری 4روزه در 11خرداد به تونس بود که باز هم از قضا، 2روز پایانی آن با سفر رئیس جمهور آمریکا به مصر همزمان شد. منابع آگاه می گویند همان هنگام که «باراک اوباما» با هیات بلندپایه ای از مقامات دولت آمریکا در مصر به سر می برد، خاتمی نیز از تونس به مصر سفر کرده است تا در باب احتمال شکست «میرحسین موسوی» و حوادث پس از انتخابات با آن هیات گفت وگو کند. اگرچه خبر این ملاقات- به روال معمول و البته بسیار منطقی!- در یک جمله «تکذیب» شد، اما از رازآلودی مجموعه این سفرها نمی کاهد؛ سفرهایی که در پرکارترین روزهای مبارزات انتخاباتی بسیار عجیب و غریب به نظر می رسد. آیا این غیبت 20 روزه خاتمی، با تکذیبیه های تکراری و کسالت آور «موجه» می شود یا روزی، راز آن «حلقه مفقوده» در پروژه ناکام مبارزه مدنی و دلیل ستایش های رئیس جمهور آمریکا از اصلاح طلبان را فاش خواهد کرد؟ افشای آنچه که البته فاش بود!
پس از آن که روز 24 خرداد 1388، موسوی در بیانیه ای صراحتا مردم را به «مبارزات مدنی» دعوت کرد، خاتمی نیز روز 25 خرداد 1388، در بیانیه «پانزده خطی» خود، «هفت بار» واژه های تظاهرات و اعتراضات مدنی را تکرار کرد. روز 10 تیر 1388 خاتمی سخیف ترین سخنرانی عمر سیاسی خود را انجام داد و در یک فرافکنی مدعی شد که نظام «کودتای مخملین علیه مردم» انجام داده است! او گفت که به سبب یک «اعتراض مدنی و منطقی و آرام» که مردم(یعنی نیروی سازمانی کودتای سبز!) انجام دادند، نظام خون مردم را «بی رحمانه» به زمین ریخت و در برابر «حرکت مترقی مردم»، نظام آنان را «سرکوب و تحقیر» کرد. در این سخنرانی نیم ساعته، خاتمی 11 بار نظام اسلامی ما را متهم به سرکوب، ریختن خون مردم و خشونت افراطی کرد و نتیجه گرفت که «نظام شکست خورده است». او با «حمایت مطلق» از همه اغتشاش گران و کودتاچیان، 8 بار لفظ «پروژه تواب سازی» و «نمایش تلویزیونی» و «اعترافات کذب و دروغ» را به کار برد و 4 بار تاکید کرد که نظام با «تبلیغات مسموم» در صدا وسیما، مردم را تحریک می کند. خاتمی در این 30 دقیقه، 5 بار از فضای امنیتی و فوق امنیتی پس از انتخابات سخن گفت و اینکه نظام با سرکوب فاقد پشتوانه مردمی شده است! و... خاتمی اما، حتی یک بار هم به دلیل، سند یا قرینه مورد نظر خود برای اثبات ادعای تقلب در انتخابات اشاره نکرد و از تناقض ادعای قانون گرایی با دعوت به آشوب خیابانی سخنی نگفت و... |