حوزه نقد و انتقاد حوزه حساس و دقیقی است. کسانی که وارد این حوزه می شوند هدفشان کشف حقیقت و ادراک واقعیت های خارج از ذهن خودشان است. حوزه نقد و انتقاد عرصه حضور و هنرنمایی عقل عملی و عقل نظری است.
کسی که در این حوزه وارد می شود باید آداب نقد را مراعات کرده و حق نقد را ادا کند. کسی که در این حوزه وارد می شود باید بداند نقد چیست، انتقاد کدام است، مورد نقد چه می باشد؛ فردی که مورد نقد است چه ویژگی ها، جایگاه و خصوصیات و توانایی هایی دارد. راه را کجا اشتباه رفته و راه صحیح کدام است.
ما در نقد رهبری به سراغ کسی می رویم که بنابر اعتقادات ناب شیعی برای او “ولایت” قائل هستیم. ولایت او از یک سو ریشه در اصول دین ما و در امتداد نبوت و امامت قرار دارد.
“انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنو الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکوه و هم راکعون”1()
“اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم”2()
از سوی دیگر ولایت او ریشه در فروع دارد. به این معنا که نماز و روزه و حج، خمس و زکات و جهاد ما بدون ولایت در محضر حق پذیرفته نیست 3(). ولایت رکن رکین فروع دین است. ما در نقد رهبری به سراغ کسی می رویم که فقیه است. یعنی فهم او از دین بهترین فهم است. او یک اسلام شناس واقعی است.
ما در نقد رهبری به سراغ کسی می رویم که صلاحیت مدیریت جامعه اسلامی را دارد و به علم و تدبیر او در مدیریت جامعه اسلامی اذعان داریم. او مجری، حافظ و مبین قرآن کریم است. او کسی است که شعاع عملش همدوش شعاع تفقه در دین است و می تواند مسائل جدید و مستحدثه را حل کند و آن را بر اصول و فروع دین تطبیق دهد.
ما در نقد رهبری به سراغ کسی می رویم که او را عادل می دانیم. مفهوم این سخن آن است که او را علاوه بر عقل نظری در حوزه عقل عملی درک کردیم و می دانیم هم علم دین را درست فهمیده و هم این علم را در محدوده حیات خود و در جامعه اسلامی می خواهد درست اجرا کند. او به میل و هوس کاری را انجام نمی دهد. مطیع هوای نفس خود نیست. واجبی را ترک نمی کند و گناهی را مرتکب نمی شود اگر فتوا می دهد خود اولین کس به عمل به آن است. ما در نقد رهبری به سراغ کسی می رویم که بر اساس نص اصل109 قانون اساسی صلاحیت علمی برای افتاء دارد، عدالت و تقوای لازم را برای رهبری امت دارد، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری دارد. ما از طریق انتخاب توسط عده ای “خبره” به چنین فردی رسیده ایم و در این راه دقت عقلی و منطقی داشته ایم. اما همه اینها باعث نمی شود کرکره نقد را پایین بکشیم و بگوییم؛ هر چه اومی گوید و انجام می دهد درست است. چنین چیزی را نه او گفته و نه در آموزه های دینی به آن تفوه شده است. او مامور به مشورت است.
وشاورهم فی الامر... 4()
با این مقدمه در گونه شناسی منتقدین رهبری به موارد زیر بر می خوریم.
1- دسته اول کسانی هستند که با عنایت به ویژگی ها و جایگاه ولایت فقیه در مقام سوال از یک قول یا تقریر یا فعل رهبری بر می آیند.
مفهوم این فقره آن است که واقعا کسی پاسخ یک سوال در مورد قول یا فعل رهبری را نمی داند و می رود سوال می کند و پس از توضیح به علم می رسد و آرام می گیرد. در اینجا چیستی و چرایی یک فعل رهبری مورد سوال است. طبیعی است وقتی ناقد یا سائل به پاسخ می رسد آرام می گیرد و در اطاعت و پیروی خود راسخ تر می شود. رهبری معظم انقلاب در دیدارهای چهره به چهره با نخبگان و مردم بارها به روشنگری پرداخته اند و به سوالات مشخص و منتقدانه آنان پاسخ داده اند. دسته ای دیگر حرمت جایگاه رهبری را پاس می دارند با ادب می روند و در قالب عرضه دین مسائل خود را عرضه می دارند. وقتی پاسخ می گیرند به سکینه روحی و فکری می رسند.
س^رمانایی و پویایی مفهوم ولایت به معنای “حب”، “دوستی”، “نصرت”، “یاری” و “متابعت و پیروی و سرپرستی” در جامعه ما همین هوشمندی رهبری در کشف سوالات و ابهامات و پاسخگویی دقیق به آن است.
2- دسته دوم کسانی هستند که سوال ندارند، بلکه اعتراض به قول یا فعل رهبری در فلان موضوع اجتماعی یا سیاسی دارند. مفهوم این فقره آن است که ناقد محترم خود در خصوص امری یک داوری عقلی یا نظری دارد و داوری رهبری را اعتراضا قبول ندارد.
رهبری نظام خود را از شنیدن این نوع اعتراضات محروم نکرده است. شرایط نرم افزاری و سخت افزاری ارتباطات هم طوری نیست که نقدها در اندازه اعتراض به گوش ایشان نرسیده باشد. تا آنجا که حقیر اطلاع دارم ایشان صبورانه آن را گوش داده اند و در حد وسع به آن پاسخ گفته اند. واکنش ها در این وادی دو نوع بوده است. یکی آنکه ناقد یا معترض پس از شنیدن توضیحات رهبری شرمنده شده است و به این ادراک رسیده که خیلی از فاکتورهایی که باید در نظر می گرفته، یا فراموش کرده یا مورد غفلت قرار داده و رهبری مطالبی را هم می دانسته که او از آن خبر نداشته است. در اینجا به ندای انصاف و وجدان درون خود پاسخ مثبت می دهد و حق را می پذیرد و وقتی از محضر رهبری بیرون می آید دست به روشنگری می زند. شق دیگر این فقره آن بوده است که طرف برای قانع شدن نرفته بلکه برای متقاعد کردن رجوع کرده است. انصاف و وجدان خود را تعطیل می کند. حتی در مقام معترض ساکت باقی نمی ماند، می آید بیرون بیانیه صادر می کند و به معارضه و مخالفت و لشکرکشی و نهایتا محاربه می پردازد.
3- در گونه شناسی معترضین به ولایت فقیه به تقسیم بندی های جالبی می رسیم.
الف- کسانی که به ظاهر خود را معتقد به ولایت فقیه نشان می دهند در حالی که به ولایت خودشان معتقدند یا به ولایت کسی غیر از ولایت فقیه؛
کسی که به ولایت خودش معتقد باشد به وادی “خودپرستی” سقوط می کند و وقتی آدم با این جماعت روبرو می شود بوی عفونت خودپرستی را به راحتی می تواند استشمام کند. جالب اینجاست که همین آدم وقتی دید نتوانسته است ولی فقیه را به صراط خود بیاورد مرتب افرادی را می فرستد تا همان اعتراضات را با قرائت های گوناگون به او تفهیم کنند.
ب- عده ای هستند که به درد خودپرستی دچار نیستند بلکه مشکل “دیگر پرستی” دارند. اخبار، اطلاعات و تحلیل های خود را از کسانی می گیرند که آنها آدم های صالح نیستند. اخبار و تحلیل مسموم به خورد طرف می دهند. جهل و غفلت این عده باعث شده است از حقیقت و واقعیات جامعه دور باشند. گاهی در بحث با یک نخبه می بینی او گرفتار فرزند یا داماد یا رفیق خود است. وقتی می روی با او بحث می کنی و ادله عقلی می آوری قانع می شود اما یک تبصره به نتیجه بحث می بندد و آن اینکه اگر راست می گویی تو دختر یا پسر مرا هم قانع کن. یا می گوید اگر راست می گویی بیا با این داماد ما بحث کن. وقتی می روی با پسر و داماد آقا بحث می کنی می بینی از این شاخه به آن شاخه می پرد و اصلا معیار حق و باطل دستش نیست. بعد یک سری اخبار دروغ و تحلیل های نادرست را به عنوان واقعیات انکار ناپذیر می خواهد به انسان القاء کند. دروغ بودن یک خبر را اثبات می کنی! می گوید در مورد آن خبر چه می گویی؟ آن را دلیل می آوری می پرد روی مطلب دیگر. انسان را به یک دالان تو در تو می برد که نه خودش از آن رهایی دارد و نه اجازه می دهد طرف بحث، خود از آن رهایی یابد.
4- به طور مشخص در این انتخابات گروه ها، شخصیت ها و افرادی در خصوص انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و عملکرد رئیس دولت نهم دیدگاه انتقادی خاصی داشتند ملاقات های اینها با رهبری به منظور اثرگذاری روی نظر رهبری برای جلب حمایت از کاندید مورد نظر خودشان بود. رهبری معظم انقلاب ضمن پاسخگویی دقیق به آنها بر بی طرفی خود اصرار داشتند. آنها این موضع را کافی نمی دانستند می خواستند طوری مقام معظم رهبری موضع بگیرد که اگر اثبات آنها نباشد تلویحا و تصریحا نفی رقیب باشد. رهبری به این امر رضایت ندادند.متاسفانه اینها رفتند کار را به اردوکشی خیابانی و فحاشی و هتاکی و رادیکالیزه کردن فضای رقابت آن هم یک هفته قبل از برگزاری انتخابات کشاندند. چیزی که در هیچ یک از انتخابات ها طی30 سال گذشته نظیر نداشت. آنها به همین هم بسنده نکردند. قبل از اعلام نتایج و پس از اعلام نتایج بر جنگ خیابانی تاکید کردند. متاسفانه در اردوکشی خیابانی طرف آنها “رقیب انتخاباتی” نبود بلکه خود رهبری را هدف قرار دادند و به سرعت به وادی “بغی” رسیدند. با آنکه می دانند بیراهه رفته اند و دشمن از آنها سوء استفاده کرده است حاضر نیستند بر گردند. کسانی که می گفتند اطاعت از رهبری واجب است و آنهایی که در اثبات ولایت فقیه از خدا و قرآن و روایات کوهی از مطالب به خورد جامعه می دادند، در عمل حتی حاضر نشدند نظر خودشان را در کنار نظر رهبری به کوره رای ملت ببرند و هر چه مردم گفتند آن را ملاک و میزان بدانند. وقتی فهمیدند مردم نقد آنها را قبول ندارند به صورت نظام و مردم چنگ زدند، خون بی گناهان را به ناحق ریختند و راه شورش و آشوب پیشه کردند. به جای انتقاد به فحاشی روی آوردند و زنده باد و مرده باد راه انداختند.
واقعا باید به مظلومیت مردم و رهبری گریست و از شر فتنه این جماعت به خدا پناه برد. جماعتی که نه تنها به رهبری اعلان جنگ می دهد بلکه از آرمان های امام و انقلاب تبری می جوید، طبیعی است که آمریکا در فصل سربازگیری روی آنها حساب باز کند و در پادگان نظامی خود پشت سر منافقین، سلطنت طلب ها و مارکسیست ها مشق “نظام جمع” توی خیابان ها را به آنها یاد دهد.
پی نوشتها:
1- سوره مائده آیه55
2- سوره نساء آیه59
3- اصول کافی،ج2 کتاب ایمان و کفر- باب دعائم الاسلام
4- سوره آل عمران آیه159
محمد کاظم انبارلویی-روزنامه رسالت
|