امروز بیست و هشتمین سالگرد شهادت آیتالله دستغیب است ...
جوان آنلاین- شهادت هنر مردان خداست و مرد خدا بودن در روزگار پرفتنه سیاست و در دنیای مادیپرور اهل زمین، بسیار سخت. گذر از آزمونهای سخت و رسیدن به شهادت که دروازه زمینی بهشت است، آن هم وقتی که قرار است این دروازه از گوشه محراب باز شود، نیاز به اتصالی دائمی با آسمان دارد؛ همان که جز از دریا برنمیآید. شهادت هنر مردان خداست و شهید محراب بودن و در شیوه شهادت هم به علی(ع) اقتدا کردن، هنری دیگر. هنری که در ثانیه ثانیه زندگی سومین شهید محراب آیتالله دستغیب، جریان داشت و او را به سر منزل مقصود رساند. جرعههایی از دریای متبرک این مرد خدایی را در سالروز شهادتش، با هم مرور میکنیم:
اصالت خانوادگی
در مورد یکی از اجداد دستغیبهای سادات شیرازی آمده که روزی در مجلس حاکم وقت از او درباره نسب و شجرهنامهاش میپرسند و همان وقت، دستی از غیب میآید، شجرهنامه را روی سینه حاکم میاندازد و حاکم از خود بیخود میشود. حتی گفته میشود، این مصرع حافظ که میگوید «دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد» اشاره به همین مسأله است. غرض آنکه این فامیلی دستغیب، بر حسب آنچه در اسناد موجود است، به بیش از 800 سال قبل بازمیگردد و البته از همه خاندان معروف سادات دستغیب، سیدعبدالحسین دستغیب، معروفتر است و دین شیرازیها به این امام جمعهشان بیشتر. آیتلله سیدعبدالحسین دستغیب با بیش از 30 واسطه به زیدبن علیبن حسین بن علیبن ابیطالب (ع) میرسد. خود بزرگوارشان هم اصرار داشتند که شجرهنامه در انتهای یکی از کتابهایشان ثبت شود و از همین رو در آخر کتاب قلب سلیم، این شجرهنامه آمده است.
مبارزه با طاغوت
فعالیتهای سیاسی شهید دستغیب از همان آغاز فعالیتهای تبلیغیاش شروع شد؛ وقتی منبر و مجلس وعظ پر میشد از مباحث سیاسی و اجتماعی. اما جدیترش از سال 41 آغاز شد. وقتی هم که حضرت امام(ره) به واسط یکی از بستگان پیغام داده و از مشکلات کشور و حکومت گفته بودند، شهید دستغیب پیغام فرستادند که «من دربست در اختیار شما هستم» بعد هم به اتفاق اخوی به خانه تکتک علمای وقت رفت و آنها را به همراهی نهضت دعوت کرد. کمکم مبارزات سیاسی ضد طاغوت در شیراز با محوریت شهید دستغیب شکل گرفت. نوارهای سخنرانی سیدعبدالحسین دستغیب همه جا پخش میشد؛ کما اینکه دو نوار سخنرانیاش به دستور حضرت امام(ره) تکثیر و در سراسر کشور توزیع شد. اساس صحبت هم در مورد امر به معروف و نهی از منکر بود و اینکه وقتی اساس دین مورد هجوم قرار میگیرد، جایی برای تقیه نیست و نهی از منکر و قیام، حتی اگر به قیمت خون انسان تمام شود، لازم است.
دستور شخص شاه برای دستگیری
یک روز بعد از دستگیری امام(ره)، میآیند برای دستگیری شهید دستغیب. مردم که خبردار میشوند، مقابل خانه تجمع میکنند که مانع دستگیری شوند و سرانجام هم با اصرار فراوان، سیدعبدالحسین دستغیب را از طریق پشتبام، به خانه مجاور منتقل کردند و... مأموران اما ساعت 3 نیمه شب، در را شکستند و با سرنیزه و هرچه که دستشان میرسید، به مردم بیسلاح و بعد هم خانواده آیتالله دستغیب حمله کردند. همسر شهید دستغیب در این اتفاق بهقدری مضروب میشود که تا پایان عمر، آثار آن باقی میماند. بعد از دو روز که اهالی خانه همه بازداشت بودند و خبر سختگیریها بر بازداشتشدگان به آیتالله دستغیب میرسد، خودش را معرفی میکند به شرط آزادی بازداشتشدگان، عدم محاکمه و نرفتن به تهران. شرط سوم اما همان چیزی بود که شاه ایران خواسته بود. شاه به استاندار شیراز گفته بود:«یا دستغیب را میفرستی یا خودت باید به زندان بروی!»
ولایتپذیری
شهید دستغیب، فراتر از رابطه صمیمانهای که با حضرت امام(ره) داشت و صحبتی که در میان بود، معتقد به ولایت فقیه بود و حکومت اسلامی را لازم میدانست. بعد از پیروزی انقلاب هم، بارها در خطبهها میفرمود که امام خمینی(ره)، نایب اولواالامر است و جمله معروفی هم داشت که:«من اطاعالخمینی فقد اطاعالله». ضمن اینکه امام(ره) را از اولیای الهی میدانست و بارها میفرمود که امام(ره) ذخیره الهی برای این زمان است.
آیتالله دستغیب و بنیصدر
یک نامه تاریخی از شهید آیتالله دستغیب به بنیصدر در اسناد موجود است. امام جمعه شیراز در آن نامه خطاب به بنیصدر مینویسد:«مشروعیت شما تا زمانی است که تابع ولایت فقیه باشید و امام امت شما را تأیید کرده باشد، اما آن روزی که امام، نظرش را از شما بردارد، ریاست جمهوری شما مشروعیت ندارد و منعزل هستید.» نکته دقیق و جالب توجه آنکه شهید دستغیب میگوید، منعزل هستی؛ یعنی نیازی نیست تو را عزل کند، بلکه خود به خود عزل میشوی!
بنیصدر قبل از انتخابات ریاست جمهوری، وقتی وارد شیراز شد، از فرودگاه زنگ زده بودند که بنیصدر میخواهد با آیتالله دستغیب دیدار کند؛ اما شهید دستغیب گفته بود میخواهم استراحت کنم و لازم نیست که بیاید؛ برود منزل آسید علیاصغر دستغیب(خواهرزادهشان). بعداً بنیصدر زنگ زده بود که من میآیم، فقط یک سلام میکنم و میروم!
با اهل خانه
پسرها را از کودکی با خود به مسجد میبرد. کمی که بزرگتر میشدند شبها هنگام برگشت از مسجد، از محتوای منبر خود از آنان میپرسید و از آنجا که مباحث اخلاقی منبر ایشان زیاد بود؛ نوعی مباحثه اخلاقیات و عقاید به شمار میرفت. آیتالله دستغیب شش پسر و چهار دختر داشت و همیشه نسبت به دخترها مهربانتر بود و باملاطفت بیشتری برخورد میکرد.
همسر شهید دستغیب، دخترعموی ایشان بود و آیتالله دستغیب، علاوه بر توجه به بعد سیادت همسر، در حسن خلق با همسر نمونه و علاقه خاصی میانشان بود. از سویی به جهت اینکه آثار حمله وحشیانه عوامل پهلوی، تا آخر عمر همسرشان را آزار میداد، شهید دستغیب گاه خود پرستار ایشان میشد و نهایت مهربانی را لحاظ میکرد. ضمن آنکه هر سال خانم را به زیارت میفرستاد.
توکل به خدا
اطمینان و توکل، نشانه بارز مردان خداست. شهید دستغیب در ضرورت دستیابی به این باور سترگ، در یکی از درسهای اخلاق خود به جریانی شنیدنی اشاره میکند که به خوبی گویای نفس مطمئن و خدامحور ایشان است. او میگوید: روز اول ماهی که میخواستم شهریه طلاب را واریز نمایم، وقتی پولها را شمردم و محاسبه نمودم، متوجه شدم که یازده هزار و پانصد تومان کمبود بودجه دارم. دست به دعا برداشتم و گفتم: «خدایا، تو خود میدانی که من دست پیش غیر از تو دراز نمیکنم. اینک هم همچنان بر باور خود هستم و امید و اطمینانم به توست». لحظاتی بیش نگذشت که در منزل به صدا درآمد. یک نفر برای محاسبه وجوهات شرعیاش مراجعه کرده بود. میزان وجوهات او، بیست هزار تومان بود، اما وقتی میخواست آن را بپردازد گفت: آقا، معذرت میخواهم، بیشتر از این را فعلاً نتوانستم تهیه کنم. وجه را که شمردم، دیدم یازده هزار و پانصد تومان است.
نفوذ در دلها
سخن شهید دستغیب چنان تأثیرگذار بود که افراد، شیفته گفتار او میشدند. نوشتهاند روزی مردی میانسال که سر و وضعش نشان میداد از عشایر و قبایل شیراز است، نزد مرحوم دستغیب میآید و میگوید مردی است که سالها سابقه دزدی و شرارت داشته و به جرم سرقتهای فراوان، تحت تعقیب و متواری بوده است. او همچنین میگوید که به هیچ وجه اهل نماز و روزه و عمل به تکالیف شرعی نبوده و جنایتهای بسیاری را هم مرتکب شده است، اما سخنان شیوا و دلنشین شهید دستغیب که آن را هفته قبل در خطبههای نماز جمعه از طریق رادیو شنیده بوده، او را وادار به تأمل و درنگ در رفتار خود کرده و سبب بیداری او شده است و اکنون نیز آمده تا توبه کند.
ارشاد دیگران با رفتار
رفتار شهید دستغیب برگرفته از سیره وحی و سنت پیامبران و امامان علیهمالسلام بود. در دوران رژیم پهلوی، ایشان را دستگیر نموده و زندانی میکنند و برای اینکه بیشتر مورد آزار روحیاش قرار دهند، وی را با فردی کمونیست و محکوم به حبس ابد همسلول مینمایند؛ فردی که هیچگونه رابطهای با معنویات نداشت. نیمه شب، شهید دستغیب را وارد سلول او مینمایند، اما مرد کمونیست هیچروی خوشی نشان نمیدهد. نزدیک طلوع آفتاب، شهید دستغیب که او را نمیشناسد، برای خواندن نماز بیدارش میکند، ولی او به شدت پرخاش کرده و با تندی فریاد میزند: «من کمونیستم و نماز نمیخوانم». شهید دستغیب از او بسیار پوزش میخواهد. رفتار شهید دستغیب در مدتی که با او همسلول بودند، به قدری بر وی تأثیر میگذارد که آن شخص همواره ارادت فراوان خود را به ایشان اظهار میدارد.
ساده زیستی
شهید دستغیب، زندگیای بسیار ساده و به دور از زرق و برق دنیایی و خانهای کوچک با اثاثیهای ساده در کوچههای قدیمی و پرپیچ و خم شیراز داشت. محافظان ایشان که وظیفه حفظ امنیت و پاسداری از آن شهید را بر عهده داشتند، وضع زندگی ایشان را مناسب با مسائل امنیتی ندیده و از آن بزرگوار میخواهند که منزل خود را از درون کوچههای باریک و کهن شهر، به نقطهای دیگر تغییر دهند تا محافظت از ایشان نیز آسانتر شود، اما مورد قبول ایشان قرار نمیگیرد و پاسخ میشنوند: «من در میان این مردم بودهام و تا آخرین نفس هم باید در بین آنها باشم و در سختی و شادیهایشان شریک باشم».
فروتنی
شهید دستغیب، هرگز اجازه نمیداد نام او را با القاب و عناوین بگویند. همواره خود را همسطح با مردم میانگاشت و به توده مردم علاقه زیادی نشان میداد. هیچگاه بالای مجلس نمینشست و هرگز خود را بر دیگران مقدم نمیدانست. مراد بود، اما با مرید خود دوست، آنچنان که گاه ارادتمندانش از یاد میبردند که او مراد و مرشدشان است یا دوست چندین سالهشان. برای رفتن به نماز جمعه، سوار ماشین نمیشد و میفرمود: «میخواهم در این کوچهها در میان مردم باشم تا اگر کسی سؤال یا گرفتاریای داشته باشد و خجالت بکشد، به منزل بیاید و به کارش رسیدگی کنم». مانند فردی عادی، در بازسازی مسجد جامع شهر، کلنگ به دست گرفت و مشغول کار شد و با این کار خود، دیگران را نیز به کمک در بازسازی مسجد تشویق نمود.
کمک به نیازمندان
روزی شهید دستغیب از عضو اجرایی دفتر خود میخواهند تا مبلغی پول را به دست شخصی برساند. او از دفتر خارج میشود، اما از آنجا که وی شخص مذکور را مدتها ملاقات نکرده است، با خود میپرسد که او را از کجا پیدا کند. از روی اتفاق، شخص مورد نظر را در مسیر خود میبیند که به طرف دفتر امام جمعه در حال حرکت است. نزد او رفته و پول را به وی میدهد. شخص پول را گرفته و پس از شکرگزاری به درگاه خدا میگوید: دیروز منزل آقا آمدم تا مشکلم را به ایشان بگویم؛ چون همسرم در آستانه وضع حمل است، اما موفق نشدم با ایشان دیدار کنم. امروز طاقتم سرآمد و با خود گفتم راه دیگری جز ملاقات با ایشان و درخواست کمک ندارم، اما به خدا سوگند تا این لحظه، به کسی در اینباره چیزی نگفته بودم که شما را دیدم و پول را به من دادید.
بردباری و ایستادگی
شهید دستغیب صبر زیادی در برابر مشکلات داشت و هرگز از فشار مشکلات و آسیبها، کمر خم نمیکرد و روحیه مثبت ایشان، سبب افزایش تحمل و بردباری دیگران نیز میشد. در دوران خفقان رژیم پهلوی، فرزند و نزدیکان ایشان را دستگیر کرده و به سلول انفرادی در عشرتآباد تهران میبرند و مورد شکنجه و آزار قرار میدهند. چند روز بعد، خود ایشان را هم دستگیر کرده و به همان زندان میافکنند و پس از ساعتی شکنجه، به سلول انفرادی میاندازند. صدای ناله از همه سلولها بلند است، اما شهید دستغیب با سرفه به دیگران میفهماند که حالش خوب است. ایشان حتی در برابر شخصی که همواره با او دشمنی میکرد و بر ضد ایشان به سخنپراکنی میپرداخت، بردباری پیشه کرده و با گذشت وصفناپذیری، اشتباههای او را نادیده گرفت و هتاکیهایش را به دست فراموشی سپرد.
مهربانی با خانواده و کمک در کارها
رفتار شهید دستغیب در محیط خانواده، رفتاری مهرورزانه و تحسین برانگیز بود. هرگز به اهل خانه سختگیری نمیکرد و وجودش برای اهل خانه، مایه دلگرمی بود. همسر ایشان میگوید: ایشان در امور زندگی، به من اختیار کامل داده بودند و هر کاری که ما انجام میدادیم، هیچ ایرادی نمیگرفتند. با بچهها خیلی مهربان بودند. در اوقات فراغت در حیاط با بچهها قدم میزدند و آن گونه که بچهها و نوهها دلشان میخواست، با آنها رفتار میکردند. ایشان در کارهای خانه علاوه بر کارهای شخصی خود، به ما هم کمک میکردند». ایشان در ایام بستری شدن مادر خانواده، همه کارهای خانه را خود به عهده میگرفتند و حتی نظافت خانه را هم انجام میدادند.
توجه به جوانان و دانشجویان
آیت الله دستغیب با جوانان ارتباطی نزدیک داشت و همواره آنان را به تهذیب اخلاق تشویق مینمود و همواره به آنان میگفت:«شما باید الگو و نمونه اخلاق اسلامی در اجتماع باشید». ایشان پس از تأکید حضرت امام خمینی رحمهالله مبنی بر وحدت دانشجو و روحانی، تلاش بیشتری برای نزدیک شدن به این دو قشر نمود تا بتواند زمینههای این وحدت را به وجود آورد. از این رو، از آنان خواست تا در جلسات اخلاقی که هر پنجشنبه توسط ایشان در مدرسه علمیه قوام تشکیل میشد، شرکت نمایند. انبوه جوانان دختر و پسر دعوت ایشان را پذیرفتند و در این جلسات شرکت کردند.
روحیه پرنشاط
شهید دستغیب، برخلاف سن زیاد و اندام لاغری که داشت، از روحیه پرنشاط و شادابی برخوردار بود. ایشان هر روز بعد از نماز صبح، حدود دوازده کیلومتر پیاده روی میکرد و همین سحرخیزی و ورزش صبحگاهی، در شادابی روحیه ایشان تأثیر زیادی داشت، به طوری که هرگز از کار بدنی احساس خستگی به ایشان دست نمیداد؛ چرا که از دست دادن پدر در کودکی، از ایشان انسانی سختکوش ساخته بود و به دوش گرفتن بار مسؤولیت خانواده در سالهای نوجوانی حتی در بالابردن توان جسمانی ایشان هم تأثیر گذاشته بود.
ولایتپذیری
شهید دستغیب، نمونه کاملی از همراهی با ولایت بود و علاقه بسیاری به حضرت امام رحمهالله داشت. جمله معروف «بیعشق خمینی نتوان عاشقی مهدی(عج) شد» از سخنان ظریف اوست. ایشان در کلمات عارفانه خود میفرمود:«هر کس از خمینی رحمهالله پیروی کند، از خدا پیروی کرده است». هر گاه با امام امت دیدار میکرد، در بازگشت خوشحال و شاداب بود و خرسندی دیدار، از چهرهاش خوانده میشد. شهید دستغیب خود را مقید میدانست که سخنرانی حضرت امام رحمهالله را از تلویزیون یا رادیو بشنود و آن را محور سخنان خود در خطبههای نماز جمعه قرار دهد. ایشان به یکی از نمایندگان شیراز گفته بود: «پسرجان، باید باورت بشود که حضرت امام [خمینی]، نایب امام زمان(عج) است. احترام به امام، احترام به امام زمان (عج) قلمداد میشود. میخواهی عزت پیدا کنی، عزت در پیروی از امام است».
عشق به شهادت
عشق به شهادت، چنان در دل شهید دستغیب، این پیرآگاه، شیرین جلوه کرده بود که همواره دم از دیدار خونین با پروردگار میزد و آن را برترین سعادت میانگاشت و میفرمود: «این بدنهای ما حیف است که در بستر جان دهد. همه خواهند مُرد و مرگ حق است؛ پس چه بهتر که در بستر نمیریم». او مژده شهادت خود را سالها پیش، از یکی از استادانش، حاج آقا جواد انصاری شنیده بود و از سالها پیش انتظار آن را میکشید، تا آن هنگام که در خون خود غلتید و به آرزوی دیرینهاش رسید. روحش شاد و یادش جاودان باد.
پیام امام خمینی قدس سره به مناسبت شهادت آیت الله دستغیب
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
شهادت برای فرزندان اسلام و ذریه پیامبر عظیم الشأن – صلی الله علیه و آله – و اولاد فاطمه – علیها سلام – و یادگاران حسین – سلام الله علیه – در راه هدف و اسلام عزیز و قرآن کریم، چیزی غیر عادی و پدیده ای غیر معهود نیست.
ملت بزرگ اسلام از محراب مسجد کوفه تا صحرای افتخار آمیز کربلا و در طول تاریخ پردازش سرخ تشیع، قربانیانی ارزشمند به اسلام عزیز و فی سبیل الله تقدیم نموده و ایران شهادت طلب هم از این پدیده سعادتمند، مستثنی نیست و انقلاب اسلامی گوش و چشمش پر از این شهیدان حسین گونه است. ملت عزیز ما در روز رستاخیز با سرافرازی در پیشگاه مقدس خدای بزرگ و پیامبران و اولیا عظیم الشأن، صف های طولانی از شهیدان در راه دفاع از حق عرضه می دارد، از علمای اعلام و ائمه ی جمعه و جماعت تا فداکاران و سربازان در جبهه های دفاع از حریم مقدس اسلام.
پیامبر بزرگ اسلام که بر امم دیگر حتی به سقط، مباهات می کند، مطمئن هستیم به فداکاری این عزیزان جبهه و پشت جبهه و این شهیدان محراب و منبر و در صف جماعات و در داخل مسجدها و بیمارستان ها مباهات می فرماید. و چه بهتر و گواراتر که با شهادت این فرزندان اسلام و ذریه ی طاهره بر افتخارات آن بزرگوار در روز عرض اعمال، هر چه بیشتر بیفزاییم. عزیزان و نور چشمان ما در جبهه های جنوب و غرب هر روز با سرکوبی اشرار امریکایی و عقب راندن و به جهنم راندن و به جهنم فرستادن جنود شیطان برای اسلام سربلندی و عظمت خلق می نمایند. به طوری که تاب تحمل این پیروزی ها را از امریکاییان خارج و داخل، منافق و منحرف، سلب نموده و بر جنون و وحشیگری های آنان افزوده است.
شما فرضاً شهید بهشتی را گناهکار بدانید، شهدای دیگر مثل شهید مدنی و شهید دستغیب که جز تربیت محرومان و هدایت مردم گناهی نداشته اند، با چه انگیزه ای شهید می کنید. شما به گمان خود اگر اینان را به جرم وفاداری به اسلام و طرفداری از محرومان و مظلومان مستحق قتل بدانید، اطفال معصومی که در گهواره جای دارند و زبان باز نکرده اند چه گناهی دارند؟ جز آن که اطفال مسلمانانی هستند که مخالف سلطه ی امریکا به جان و مالشان می باشند.
امروز، روز جمعه و نماز و عبادت، دست جنایتکار امریکاییان یک شخصیت ارزشمند که مربی بزرگ و عالمی عامل که گناهش فقط تعهد به اسلام بود، از دست ملت ایران و اهالی محترم فارس گرفت و حوزه های علمیه و اهالی ایران را به سوگ نشاند.
حضرت حجت الاسلام و المسلمین شهید حاج سید عبدالحسین دستغیب را که معلم اخلاق و مهذب نفوس و متعهد به اسلام و جمهوری اسلامی بود با جمعی از همراهانشان به شهادت رساندند و خدمت خود را به ابرقدرت و ابر جنایتکار زمان ایفا کردند، به گمان آن که به ملت رزمنده ی ایران آسیب رسانند و آنان را در راه هدف به سستی بکشند. این کوردلان نمی بینند که در هر شهادتی و در هر جنایتی ملت متعهد به اسلام و کشور، مصمم تر و در صحنه حاضرترند؟ اینان پس از بمباران شهرها در جنوب و غرب و قتل عام های فجیع مردم بی پناه، فریاد جنگ جنگ تا پیروزی را نشنیدند که ملت وفادار، شهادت را در راه خدا با آغوش باز پذیرا هستند؟ یا می خواهند شکست های لشکر کفر را و آتشی که به جان دوستان و اربابانشان از پیروزی رزمندگان ایران افتاده است با خون این مردان خدا فرو نشانند؟
اینک سزاوار است اصحاب نظر و ارباب تحلیل در این شرارت ها و جنایت ها فکر کنند که انگیزه ی آن که در هر پیروزی و دنبال هر شکست حزب بعث امریکایی، یک جنایت بزرگ از این منافقان و منحرفان واقع می شود، چیست. از باب اتفاق نمی شود باشد که دنبال پیروزی آبادان جنایتی واقع و دنبال فتح بستان باز جنایت و امروز به دنبال فتح عظیم در غرب و شکست مفتضحانه دشمنان اسلام، این جنایت بزرگ واقع شد.
آیا این ها همه بنا به اتفاق است یا حساب شده و دیکته شده عمل می شود؟
آیا ما این بزرگان، علما و معلمان ارزشمند را برای جبران شکست آمریکا در منطقه و صدام امریکایی در جبهه ها از دست می دهیم؟ رحمت خداوند بر این مجاهدان عظیم الشأن که شهادتشان پیروزی اسلام را بیمه می کند و ننگ و نفرت بر امریکای جنایتکار و دست نشاندگان و هواداران آن.
اینجانب این ضایعه بزرگ و فاجعه اسفناک را بر حضرت مهدی – ارواحنا له الفدا – و ملت شجاع ایران و اهالی معظم استان فارس و خانواده ی آن شهید تسلیت می گویم و به پیشگاه مقدس پیامبر اسلام، این فداکاری های ملت اسلام و مجاهدات قشرهای مختلف ایران را تبریک عرض می کنم و برای خاندان این شهید پر افتخار از خداوند تعالی توفیق صبر و بردباری و سلامت طلب می نمایم. سلام بر مجاهدان بزرگوار اسلام و درود بر رزمندگان غرب و جنوب و تهنیت بر نیروهای نظامی و مردمی پیروزی آفرین در جبهه ی غرب.
از خداوند تعالی پیروزی نهایی لشکر اسلام را بر قدرت های شیطانی مسئلت می نمایم.
والسلام علی عبادالله الصالحین
روح الله الموسوی الخمینی
|