الا گل کجایی که راز دلی
بگوید به بانگ حزین بلبلی
فدایت شوم، قامتت احمدی است
جمال رخت از حق سرمدی است
دمیدی به دنیا، چنان کردهای
"اذا زلزلت " را عیان کردهای
همانها که گویند ما یار تو
چرا پاره کردند رخسار تو؟
کجایی اماما که سنگین دلم
به میهن خس و خاک و چرکین دلم
به جان مهر تو ریشه کرد، ای امام!
جهان در تو اندیشه کرد، ای امام
منافق عیان کرده رخسار خود
فریبی دهد یاور زار خود
به رویم عیان از رهت گفته است
تو گویی که شرم و حیا رَفته است
چنین ناکسان خط زیبای تو
چو بازیچه دیدند بی رای تو
که با دشمن دین و ایمان ما
صدایی یکی آورند، آنِ ما
همان ها که مردی ز کف داده اند
به چادر سیه، خویش واداده اند
نه مجدی ز اسلام دانند چیست
نه بو از توکل، -بگردند نیست!-
نه میزان شناسند و نه رأی را
نه آزادی و میهن و ننگ ما
به بی بند و باری چنان رفته اند،
که دست زنان، دست بگرفته اند
ندانند ایران سرای من است
به راه تو فردا برای من است
ندانند ننگ است دانشگهی
شکسته در افتد ز بیم کَهی
اماما! بگویند صبری کنید!
مباد اغتشاش من ابری کنید!
چو اسم دموکراسی آورده اند
رضاشاه را در بهشت برده اند!
رخ هیتلر نازنین شد سفید!
که اینگونه دیکتاتوری را ندید!
شکستن همه شیشه ی بانک ها
برفتن چو گردانی از تانک ها
از آن هم وقیحانه تر می روند
بسیجی ایران شرر می زنند
اماما! دلم خون شد از دستشان
کنون کار بیرون شد از دستشان!
به "سید علی " ناروا گفته اند
دل هر بسیجی برآشفته اند
اماما! بگفتی به امروز فرد
نگه کن شناسی تو نامرد و مرد
دگر صبر و طاقت ز ما برده اند
و بی آبرویند و در پرده اند
مبادا که روزی به بانگ جلی
به صوت جلایی ز "سید علی "
بسیجی قیامی کند ضدشان
به مستی زند هفتصد حدشان!
بسیجی همان یاور رهبری است
که راهت اماما! ره حیدری است!
یکی از دانشجویان ورودی 87 دانشکده مکانیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر
|