هر چه میگذرد بیشتر در این باره مطمئن میشوم که میان فیلم خوب «درباره الی...» و آنچه که جنبش سبز نامیده میشود، ارتباطی عمیقتر از یک همزمانی تصادفی یا انتساب هر 2 به «طبقه متوسط جدید تهراننشین» وجود دارد. برای من وجه اصلی این نسبت با تسلسل رنجآور «دروغ و فاجعه» مشخص میشود. «درباره الی...» آنطور که من میفهمم قرار است این را به ما نشان دهد که دروغ – و لو کوچک و پیش پا افتاده – چگونه میتواند سر از وضعیتهای فاجعهآمیز درآورد. دروغهایی با موجهترین ظواهر و از سوی بهداشتیترین آدمها. و بعد هم که مشخص است! دروغ تاریخ مصرف دارد و وقتی دروغ بودنش بر آفتاب میافتد تازه فاجعه ابعاد بزرگتر خود را ظاهر میسازد و دروغهای بعدی که قرار است از این سرنوشت محتوم جلوگیری کند عملاً نقشی جز بدتر کردن ماجرا ندارد. یادمان هست که این سرنوشت دروغهای کوچک و پیش پا افتادهای است که در ابتدا تصور میشد آب را از آب تکان نمیدهد. وقتی دروغی به بزرگی «افسانه تقلب 11 میلیونی» تدارک میگردد، ابعاد فاجعه به نحو هولناکی بزرگ میشود. و بعد که فاجعه با هیبت دهشتناک خود ظاهر شد و فرجام شوم دروغ بزرگ همه را مصیبتزده کرد، تازه اول مسیر یافتن راههای جدیدی برای گریز از حقیقت است. کمربند دروغ به سرعت تکمیل میشود: «اصل ماجرا تقلب نبود... خس و خاشاک... تجاوز... هفتاد و دو کشته... بسیج... صدقه... دیکتاتور...» اما چه میتوان کرد؟ جامه بدقواره دروغ را از هر طرف که وصله پینه میکنند، از 10 جای دیگر چاک میخورد. تا عاقبت سر از جایی در میآورند که دیگر ادامه دادن این وصله پینه فضاحت بار ممکن نیست. بالاخره باید از این مخمصه خلاص شویم و بعد برویم ماشینمان را که در ماسههای ساحلی تپیده، هل بدهیم و بیرون بکشیم و خلاص: «بله، دولت خوب است که به مجلس و قوه قضائیه پاسخگو باشد...!»
***
در فاصله بین خطوط و کلمات بیانیه اخیر موسوی درماندگی و فروبستگی موج میزند. حالت کسی که - به قول ورزشیها - هم نتیجه را باخته است و هم اخلاق را! ولی دلیل اینکه ترحم به این شرایط او ناممکن میشود این است که در همین حال زار و نزار هم دست از رجز خواندن و مبارز طلبیدن بر نمیدارد. چیزی که بچههای بسیج دانشجویی دانشگاه تهران در نامهشان خطاب به محسن رضایی نوشتهاند دقیقاً معطوف به همین نکته است:
«دیگر نیازی به بصیرت چندانی ندارد که دریابیم رأس فتنه اخیر با بدعهدی و ناجوانمردی تمام معارضه با نظام اسلامی را آغاز کرده است و طی 6 ماه بیوقفه ادامه داده است، در ماهها و بویژه هفتههای اخیر که آثار بیفرجامی و فروماندگی این حرکت شیطنتآمیز در اهداف ضدانقلابی خود بیش از پیش آشکار شد و حتی متوهمترین فتنهگران را نیز از این سرنوشت محتوم آگاه کرد، با این همه سران فتنه با اقدامات و موضعگیریهای اخیر خود نمایان ساختهاند که فاقد آن مایه از دلیری و [...] ۱هستند که کفشهای خود را از گردن بیاویزند و با خضوع و شرمساری در پیشگاه ملت و رهبری به جرائم و خطایای خود اعتراف و طلب بخشش کنند. چنین بزرگ منشیای فقط از امثال «جناب حر بن یزید» بر میآید که وقتی پی به اشتباه خود برد، در لحظهای آسمانی تصمیم گرفت بر منیت و تعلقات خویش پای بگذارد و مسیر حق را انتخاب کند، حر اهل شجاعت و ادب بود و آنان که فاقد این دو فضیلت ارزشمند باشند، راهی به حریت نخواهند داشت».
***
در جریان رقابت انتخاباتی امسال، موسوی بیوقفه 3 معیار برای نقد و تخطئه دولت احمدینژاد معرفی میکرد: صداقت، قانون و عقلانیت. بر آنم که همین3 محور بهترین ابزارهایی است که با آن میتوان رفتار بعد از انتخابات موسوی و جریان حامی او را نقد کرد. موارد اول و دوم واضحتر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد اما مورد سوم کمتر مورد بحث قرار گرفته است. عقلانیت را اگر با تلقی و بری بفهمیم بیش از هر چیز به تناسب میان اهداف و وسایل دستیابی به این اهداف مربوط میشود. سؤال اینجاست: حتی اگر اهداف اعلام شده این جریان (دموکراتیزاسیون، آزادی احزاب و مطبوعات، پاسخگو کردن حاکمیت و...) را به دیده همدلی بنگریم، آیا مسیر انتخاب شده توسط موسوی برای تحقق این اهداف بایسته بود؟ بویژه به نظرم خوب است اصلاح طلبانی که اهل تأمل هستند در ارزیابی خود از تحولات 6 ماه اخیر با این شاخص به آنچه هزینه کرده و آنچه به دست آوردهاند، بیندیشند.
۱- این کلمه به درخواست استاد محترم، جناب آقای دکتر صدیق سروستانی از متن حذف شد.
منبع: وطن امروز
|